در حال بار گذاری
امروز: يکشنبه ۶ اسفند ۱۴۰۲

دین و اندیشه > قرار نيست هر مسير معنوي را عرفان اطلاق کنيم

عصمت علي آبادي گروه دين و انديشه: در عرفان عملي بيشتر به جنبه سلوکي و رفتار انسان در مقابل خداوند، جامعه و همنوعان مي‌پردازد که به ما توصيه مي‌کند چگونه به سوي حق تعالي سلوک داشته باشيم.

    گروه دين و انديشه:  در عرفان عملي بيشتر به جنبه سلوکي و رفتار انسان در مقابل خداوند، جامعه و همنوعان مي‌پردازد که به ما توصيه مي‌کند چگونه به سوي حق تعالي سلوک داشته باشيم. 
    مقصود ما از عرفان، »معرفت الله«، توحيد الهي، لقاء الله و رضوان الله است و عارف، کسي است که به معرفتِ توحيدي در عالي‌ترين سطح و ساحت ممکن و اخلاق، مَنِش و گرايش‌هاي »الهي« در برترين و والاترين مرتبه وجودي رسيده است. 
    براي واکاوي عرفان در قرآن و سنت با حجت الاسلام روح الله فروغي استاد سطح عالي حوزه علميه به گفت و گو پرداختيم که نتيجه آن در ادامه تقديم مخاطبان مي‌شود:
    *معناي اصلي عرفان چيست؟
    ما امروزه يک علم به عنوان عرفان داريم، علوم عقلي به منطق، فلسفه، کلام و عرفان تقسيم بندي شده است. اين تقسيم بندي درست باشد يا نباشد بحث ما نيست، بلکه بحث ما اين است که امروز ما علم مستقلي به نام عرفان داريم.
    عرفان دو ساحت نظري و عملي دارد، آنچه مشهور است عرفان نظري گزاره‌ها يا علمي است که درباره وجود مطلق که حقيقت هستي را او پر کرده است و همچنين در خصوص تطورات و شئون اين وجود مطلق و آنچه مربوط به اين شئون است بحث مي‌کند.
    در واقع به نظر عارفان تنها حقيقت و وجودي در عالم، وجود خداوند متعال است و هر آنچه غير از اين باشد در حقيقت تجلي و مظاهر شئون خداوند است که به او باز مي‌گردد.
    اولين و مهم‌ترين مدعاي عرفان اسلامي همين نکته است که ما براي ساير چيزهايي که در عالم مي‌بينيم وجود به معناي حقيقي قائل نباشيم و بدانيم که آنها بازتاب شئون و تجليات آن وجود مطلق هستند.
    عرفان به عنوان يک علم مستقل داراي موضوع، مسايل و روش در اثبات مدعيات و همه چيزهايي است که يک علم به آن نياز دارد. در زمينه عرفان اسلامي کتاب‌هاي درسي همچون مصباح الانس، تمهيد القواعد، فصوص الحکم و شرح فصوص و حتي کتاب‌هاي مفصلي مثل کتاب‌هاي ابن عربي، کتاب‌هايي هستند که در زمينه علم عرفان نگاشته شده‌اند.
    *در عرفان عملي چه جنبه‌هاي سلوکي انسان مد نظر است؟
    در عرفان عملي بيشتر به جنبه سلوکي و رفتار انسان در مقابل خداوند، جامعه و همنوعان مي‌پردازد که به ما توصيه مي‌کند چگونه به سوي حق تعالي سلوک داشته باشيم. يعني شما به عنوان يک سالک و کسي که قدم در طريق وصول حق تعالي گذاشتيد نيازمند به يک نقشه هستيد. عارفان معتقد هستند بدون راهنمايي که خود به انتهاي راه رسيده است نمي‌شود طي طريق کرد؛ بنابراين دنبال يک نقشه باشيد که راه را درست طي کنيد، که موقف‌ها و جاهاي مختلفي از اين حرکت روحاني را بشناسيد و راه را از بيراه تشخيص داده و کار عرفان نظري در قدم اول درست کردن معرفت شما و تصحيح آگاهي و علم شما به دنيا و حقايق پيرامون خود شما است و ديگر اينکه نقشه‌اي براي رسيدن به آن کمالي است که مقصد نهايي و خود خداوند متعال است. اين معناي اصلي بحث عرفان است.
    *آيا چنين مسايلي که در گزاره‌هاي عرفاني مطرح مي‌شود در آيات و روايات مي‌توانيم داشته باشيم؟
    بزرگترين مدعاي عرفان بحث توحيد است اگر توحيد از عرفان گرفته شود چيزي براي آن باقي نمي‌ماند، از طرفي در عقايد ديني ما اولين و مهم‌ترين اصل پس از وجود خداوند مسئله توحيد است، در روايات آمده توحيد به حدي مهم است که در مقابل شرک قرار دارد و شرک به حدي مخفي و مبهم است که آن را به راه رفتن يک مورچه در شب تار بر سنگي سياه تشبيه مي‌کنند. در نهايت اگر شما دچار شرک نشويد باز هم نوعي از شرک خفي دامنگير شما مي‌شود.
    اگر توحيد مهمترين مدعاي قرآن و روايات است، عرفان هم مدعي است که مهمترين دغدغه او رسيدن به توحيد و نفي هر چيزي غير از خداوند است، به نظر عارف وقتي شما خداوند را در مقامي قرار داديد و موجودات ديگري را در کنار او قرار داديد و مغاير با او وجودهاي ديگري را هم قائل شديد که آنها هم نوعي استقلال براي خود دارند شما دچار شرک بسيار خفي شده‌ايد، در حالي که عرفان معتقد است که تمام اين‌ها را بايد از بين ببريد به اعتقاد آنها هيچ تعيني در مقابل تعيني که او دارد وجود ندارد و او هم تعيني که سبب محدوديت او بشود وجود ندارد.
    اين توحيد که پيامبران ما را به آن دعوت کردند که البته مراتب مختلف دارد و آنها نخواستند هر کسي در اين طريق پا مي‌گذارد به آن مرتبه نهايي توحيد برسد. 
    توحيد مراتبي دارد، مرتبه اول آن است که بت را به عنوان شريک خداوند نپذيرند، امروزه اين براي ما فکر مسخره‌اي است که گمان کنيم بتي که از سنگ ساخته شده است را بپرستيم، بالاتر از اين ما گاهي خيال مي‌کنيم که بت نمي‌پرستيم اما دچار نوعي از شرک خفي هستيم و فکر مي‌کنيم که اين شخص مي‌تواند براي ما کاري انجام دهد يا حاجتي را برآورده کند.
     اما اين نگاه که تنها کسي که وجود حقيقي دارد و بقيه وجود مجازي دارند، تنها کسي که در عالم تأثير مي‌گذارد خداوند است و تأثير ديگران در اثر تأثير خداوند در مقام و مرتبه خاص است و هر صفت کمالي که در عالم وجود دارد براي او است و ديگران صفتي را که او دارد در اين مقام و تعين خاص دارند، اين سبب مي‌شود که ما بدانيم همه چيز به دست خداوند است.
    همه افعال فعل خداوند و همه کمال صفات خداوند است و همه وجود از آن خداوند است، ما آيات و روايات فراوان در اين زمينه داريم، برخي آيات فعل را از ما نفي مي‌کند و به عنوان مثال مي‌گويد اي پيامبر کساني که با تو بيعت کردند با خدا بيعت کردند، اينجا همه نگاه ما را معطوف مي‌کند به اينکه چيزي در برابر خداوند وجود ندارد، هيچ صفت برتر نيست مگر آنکه براي خداوند است، علم و قدرت براي خداوند است.
    *آيا در عرفان‌هاي کاذب و دروغين فهم درست از حقايق وجود دارد؟
    به گزارش امانت به نقل از مهر،در بخش ديگري بايد به اين امر توجه کنيم آنچه به عنوان عرفان‌هاي کاذب و دروغين معروف شده است واقعيتي تهي از فهم درست از حقايق عالم است، عرفاني که جنبه‌هاي حيواني انسان را تقويت مي‌کند. قرار نيست هر مسير معنوي را عرفان اطلاق کنيم، عرفا خود اين مسئله را گوشزد کردند که در اين راه شيطان بسيار دنبال گمراه کردن انسان است، بسياري از مطالب يا راه‌هايي که در عرفان‌هاي کاذب پيشنهاد مي‌شود انسان را به باطل مي‌کشاند، تنها مسيري درست است که در انتهاي آن خداوند قرار گرفته باشد. اگر عرفاني به شما راهي را پيشنهاد مي‌کند که در پايان آن انسانيت نيست، خداوند قرار ندارد و حيرت و گمراهي قرار دارد يا هر چيزي غير از حقيقت حق تعالي اين عرفاني ناقص بي‌راهه و غير قابل توصيه است.

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی