در حال بار گذاری
امروز: چهارشنبه ۷ آبان ۱۳۹۹

گزارش استانی > کارگران فصلي براي هزينه سلامتي پولي ندارند

فاطمه ميرزاجعفري گروه جامعه: اين روزها ويروس تاج دار چند گرمي زندگي و کسب و کار قشر زيادي از جامعه را تغيير داده اما بين اينهمه تغيير و مشکلي که کرونا به همراه آورد درخت روزي کارگران فصلي از هميشه بي بار تر شده است.

    گروه جامعه: اين روزها ويروس تاج دار چند گرمي زندگي و کسب و کار قشر زيادي از جامعه را تغيير داده اما بين اينهمه تغيير و مشکلي که کرونا به همراه آورد درخت روزي کارگران فصلي از هميشه بي بار تر شده است.
     آفتاب تابستان چتر گرم و داغش را بر سر و صورت آدم ها کشيده است؛ آدمهايي که در پي کسب روزي خود به اين طرف و آنطرف مي روند؛ ماسک هاي روي صورت، لبخند و غم چهره شان را پوشانده است بايد نزديکشان شويد، پاي درد و دلشان بنشينيد تا از سختي هاي زندگي بگويند اما در اين روزهاي کرونايي شايد سخت بشود نزديک شد و صحبتهايشان را شنيد.
     اما دورتر هم ايستاده باشي اين تصاوير مدام و مدام تکرار مي شود که در ميان همين هياهوي زندگي در گوشه و کنار خيابان هاي اصلي اين شهر، چشمهاي آماده به کاري نظاره گر خيابان و رانندگاني هستند که زير باد کولر ماشين ها نشسته اند؛ چشماني نگران و جستجوگر که تا يکي از اين خودروها نيش ترمزي مي زند و به طرف آن مي دوند تا شايد دنبال کارگري آمده باشند. اينجا يکي از خيابان هاي پايتخت است؛ جايي که کارگران فصلي در زير سايه درختان آن به دنبال لقمه ناني به انتظار نشسته اند.
    ورود به بازار کارگري از نوجواني!
    بر ترس هاي کرونا غلبه مي کنم. ماسک را محکم بر صورتم مي چسبانم و به سراغشان مي روم. تعدادشان زياد است، زير سايه درخت وسط ميدان نشسته اند. در ميانشان پسري را مي بينم که ريز نقش است اما دستان پينه بسته و صورت آفتاب سوخته اش مي_گويد خيلي بيشتر از سنش بالا و پايين روزگار را ديده است؛ 16 سال بيشتر ندارد و نام کارگر فصلي را با خود يدک مي کشد؛ شغلي که به محض ورود به آن ديگر نتوانسته از آن بيرون رود و حالا هر روز آينده اش را جلوي چشمانش مي بيند؛ آينده‌اي که مثل ديگر همکارانش است؛ سفيد شدن موهايش، چين و چروک دستان، صورتش و دويدن به دنبال ماشيني براي به دست آوردن کار؛ جدال بر سر لقمه‌اي نان آن هم از سنين نوجواني؛ سني که بيشتر کارگران فصلي شروع به کار مي کنند و به عقيده علي حتي براي شروع کارش دير هم شده است.
    از او مي خواهم دليل ورودش با اين سن کم به بازار چنين شغلي را برايم بگويد اما صداي نيش ترمز يک ماشين رشته صحبتمان را شروع نشده پاره مي کنند.
    علي به همراه دو کارگر ديگر به سمت ماشين مي دوند از دور صدايشان را مي شوم »نه بابا کاري ندارد يه تيغه است و چند تا آجر؛ نه گچ و خاک هم نمي خواد.« سوار ماشين مي شوند روزي امروزشان را خدا رساند اما يکي از آن ها که تقريباً سن بيشتري داشت نگاهي به ماشين مي کند و آهي مي کشد و به زير سايه درخت باز مي گردد.
    ?? سال سابقه کار بدون بيمه!
    مرد که برمي گردد ادامه صحبت هايم با علي را با او دنبال مي کنم مرد 37 سال دارد و لهجه اش برايم آشناست،مي گويم همشهري هستيم؛ مي خندد و دندان هاي زرد و خرابش خودنمايي مي کند. ماسکي بر چهره ندارد. 10 سال است که کار نقاشي و ديوارچيني ساختمان را مي کند، ابزار کارش کنار دستش داخل کيسه پلاستيکي است سالهاست که آجر روي آجر گذاشته و ديوار ها را رنگ زده است اما خودش مي گويد: »هيچ بيمه‌اي ندارم، مدت هاستکه دنبال بيمه کردن هستم، اما شرکت هاي بيمه‌اي با شرايط سختي مرا بيمه مي کنند.«
    بيمه نداشتن اما تنها مشکل اين کارگر نيست چرا که به محض شنيدن صحبت هايمان بر سر بيمه با او کارگران ديگري هم خودشان را به بحث مي رسانند يکي از آنها که عقب تر ايستاده تقريباً 40 ساله است. لباس هاي رنگ و رو رفته اي را به تن دارد، لهجه‌اش برايم آشنا نيست.
     همانطور که با چشمانش خيابان را نظاره مي کند، مي گويد: »از وقتي اين ويروس لعنتي آمده روزي ما هم مثل درخت بي بار خشک شد تا قبل از اينها هر روز سرکار بودم اما حالا هر دو، سه روز يکبار شايد برايم کاري پيدا شود کاري که 100 تا 200 هزار تومان برايم عايدي دارد از اين مبلغ ماهي 600 هزار تومانش را صاحب خانه ام مي_گرفت که ديگر خانه را پس دادم.
     دوباره صداي نيش ترمزي به گوش مي رسد جمعيتي که تا چند لحظه پيش کنارم ايستاده بود به سراغ ماشين مي روند چند نفر از بينشان پيروز ميدان مي شوند و به دنبال روزي شان مي روند.
    مشکلات جسمي کارگران فصلي
    از ميدان که دور تر مي شوم دسته دسته مي_بينمشان که به انتظار نشسته اند؛ از جوان 18 ساله تا پيرمرد 65 ساله متقاضي کاراند بعضي از آنها ابزار کارشان را همراه خود دارند کلنگ، متر و استانبولي گچ را درون ساکي کنار خود گذاشته اند؛ بعضي از آنها دست و پايشان آسيب ديده است. حالا حرف هاي جواد 20 ساله است از روستا به اميد کسب روزي راهي شهر شده است و تا کلاس پنجم بيشتر نخوانده، در گوشم است که گفته بود: »نشد ديگر درس بخوانم! بايد مي رفتم سرکار بچه بودم که آقام مرد. سه خواهر و يک برادر دارم خرجمان جور نبود..«
    اما همين هفته پيش در حادثه‌اي که بر سر ساختمان براي جواد اتفاق افتاد و از طبقه دوم به پايين افتاد و حالا با پايي که لنگ مي_زند دوباره براي کار برگشته است، مرد ميانسال کنارش هم دست شکسته خود را که به گردنش آويزان است نشان داده بود؛ همگي اين آسيب ها در زمان کار اتفاق افتاده و البته به خاطر بيمه نداشتن، نه خودشان نه صاحب کارشان به فکر درمان درستي براي مشکلات جسمي شان نبودند؛ همگي با هم گفته بودند: »ما همين که لقمه ناني دربياوريم و دست خالي به خانه بر نگرديم برايمان کافي است ديگر هزينه اين چيزها را نداريم«؛ هزينه اين چيزها يعني هزينه براي سلامتي شان!
    کرونا آفت جان زندگي کارگران
    به گزارش امانت به نقل از مهر،اين روزها کرونا زندگي عادي را هم شخم زده است چه برسد به زندگي کارگراني که در شرايط عادي معلوم نبود که بتوانند کاري را بگيرند يا نه؛ اين را خودشان مي گويند اما به ظاهر يکي از مشکلاتي که به واسطه کرونا براي آنها به وجود آمده است نبود کار است و پشت پرده آن هزينه سنگيني است که بايد بابت ابتلا به اين ويروس پرداخت مي کنند؛ البته صرفاً هزينه مالي مد نظر نيست چراکه يکي از کارگران مي گفت: »در اين شرايط با ترس پا به خانه کسي براي کار مي گذاريم و بر سر ساختمان مي رويم چراکه نمي دانيم افرادي که در آنجا مشغول کار هستند و يا سکونت دارند از سلامت جسمي برخوردارند و يا ناقل بيماري اند، همين هفته پيش بود که يکي از بچه ها براي کار رفت و چند روز بعد تب و سرفه هايش شروع شد و حالا 20 روزي است که در خانه است و با کرونا دست و پنجه نرم مي کند. حالا شما بگوييد يک کارگر روز مزد که چند روزي است در خانه است و درگير بيماري است، چطور بايد از پس هزينه هاي درمان و مخارج زندگي اش برآيد.«

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی