در حال بار گذاری
امروز: سه شنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷

فناوری > شبکه‌هاي اجتماعي با ما چه مي‌کنند

گروه فناوري:»نيرويي براي به اشتراک‌ گذاشتن و براي بازتر و مرتبط‌تر ساختن دنيا«؛ »براي ارتباط با مردم، بيان حالات خود و براي فهميدن اتفاق‌هايي که در حال رخ دادن‌اند«؛ »راهي سريع، زيبا و سرگرم‌کننده براي به اشتراک‌گذاري زندگي‌ات با دوستان و خانواده«؛ اين‌ها، شعارهاي شبکه‌هاي اجتماعيِ »فيسبوک«، »توييتر« و »اينستاگرام« درباره‌ي ماهيت وجودي خود هستند. اما اين شعارها، جلوه‌اي ناچيز، حتي فريبنده از کارکردهاي اصلي شبکه‌هاي اجتماعي مي‌نمايانند.

     گروه  فناوري:»نيرويي براي به اشتراک‌ گذاشتن و براي بازتر و مرتبط‌تر ساختن دنيا«؛ »براي ارتباط با مردم، بيان حالات خود و براي فهميدن اتفاق‌هايي که در حال رخ دادن‌اند«؛ »راهي سريع، زيبا و سرگرم‌کننده براي به اشتراک‌گذاري زندگي‌ات با دوستان و خانواده«؛ اين‌ها، شعارهاي شبکه‌هاي اجتماعيِ »فيسبوک«، »توييتر« و »اينستاگرام« درباره‌ي ماهيت وجودي خود هستند. اما اين شعارها، جلوه‌اي ناچيز، حتي فريبنده از کارکردهاي اصلي شبکه‌هاي اجتماعي مي‌نمايانند.
    اين شرکت‌ها، تبليغ‌گران و برخي دانشگاهيان، باور دارند که شبکه‌هاي اجتماعي محيطي آزادند که هر کاربر مي‌تواند بدون محدوديت در آن فعاليت کند، سخن بگويد، ديده و شنيده شود.
    چنين باوري، تصوير يک جامعه‌ي به دور از سلسله‌مراتب‌ها و نيروهاي محدودگر را مي‌رساند. بنيان اين باور هم آن است که شبکه‌هاي اجتماعي، محيط‌هايي همگاني و مشارکتي هستند که با فعاليت خود کاربران ساخته مي‌شوند.
     نخستين مشکل همين‌جاست. اين بنيان استدلالي، مهم‌ترين ويژگي مشارکتي و همگاني بودن يک فضا را ناديده مي‌گيرد؛ شيوه‌ي اداره و گرداندن آن را. گردانندگان، هدف‌گذاران و سازندگان اين محيط‌ها، شرکت‌ها هستند و کاربر تنها در محدوده‌اي که براي او تعيين شده‌است، آزادي عمل دارد.
    آيا به راستي در اين محيط، سلسله‌مراتب‌ها و نيروهاي محدودگر غايب‌اند؟‌ آيا همه مي‌توانند آزادانه سخن بگويند، ديده و شنيده شوند؟‌ فهرست پردنبال‌کننده‌ترين‌هاي فيسبوک و توييتر مي‌تواند کمي ياري‌مان کند. آيا شما در فيسبوک صفحه‌اي ساخته‌ايد که ديگران بتوانند آن را دنبال کنند؟
    صفحه‌تان چند دنبال‌گر دارد؟ 100 تا؟ 500 تا؟ يا اگر خيلي فعال بوده باشيد، 2000 تا؟ در اين حالت هم شما نزديک به 212 ميليون دنبال‌کننده کمتر از فيسبوک، 122 ميليون کمتر از کريستيانو رونالدو و 83 ميليون کمتر از يوتيوب خواهيد داشت. حساب توييترتان چند دنبال‌کننده دارد؟ باز هم اگر بسيار فعال بوده باشيد، تعداد دنبال‌کنندگان شما، 106 ميليون از »کيتي پري« خواننده‌ي آمريکايي، 101 ميليون از باراک اوباما و 70 ميليون از يوتيوب، کم‌تر است. دنبال‌شونده‌ترين‌هاي اين شبکه‌هاي اجتماعي يا »سلبريتي«ها هستند و يا حساب‌هاي کاربري خود شبکه‌هاي اجتماعي که به دست شرکت‌هاي فيسبوک و گوگل اداره مي‌شوند.
     با آن‌که همان سلسله‌مراتب‌هاي‌ بيروني، در اين شبکه‌ها بازتوليد شده است، اما اين محيط با پوشاندن نقش قدرت(در همه‌ي اشکال آن) و جهت‌دهي آن، توهم آزادي عمل مي‌آفريند.
    ين اطلاعات، نکته‌هايي درباره‌ي شبکه‌هاي اجتماعي به ما مي‌گويند، اما پرسش‌هاي بسياري را بي‌پاسخ رها مي‌کنند؛ پرسش‌هايي همچون آن‌که کارکرد و هدف اصلي شبکه‌هاي اجتماعي چيست؟ نقش ما در اين ميان چيست؟ و سرانجام، اين شبکه‌ها، با »ما« چه مي‌کنند؟
    ما براي شبکه‌هاي اجتماعي کار مي‌کنيم؛ کاري بدون دستمزد. »کاربران شبکه‌هاي اجتماعي، محتوا، »پروفايل‌ها« و داده‌هاي رفتاري‌اي براي دست‌يابي به اطلاعات  ارتباط‌ها و يک جامعه، توليد مي‌کنند.
     شرکت‌هاي گرداننده‌ي شبکه‌هاي اجتماعي، اين داده‌ها را به تبليغ‌کنندگان مي‌فروشند و با اين کار آن‌ها را به کالا تبديل مي‌کنند؛ در عوض تبليغ‌گران هم مي‌توانند تبليغات‌شان را بر علاقه‌هاي شخصي تک‌تک افراد، متمرکز کنند«. اين توضيح »کريستين فاش«  جامعه‌شناس استراليايي، براي اين پديده‌ است. هر جا کالايي باشد، کارگري هم وجود دارد که آن را توليد مي‌کند؛ اين‌جا هم ماييم که نرم‌افزارهاي نصب شده روي گوشي‌هايمان را به عنوان ابزار توليد به کار مي‌بريم و اين کالا را مي‌سازيم.
     تا پيش از پيدايش تارنماي جهاني يا همان »اينترنت« و شبکه‌هاي اجتماعي، افراد تنها در ساعات کار خود، ارزش‌اضافه توليد مي‌کردند و به اصطلاح سودي به چرخه‌ي سرمايه مي‌افزودند؛ اما اکنون اين مرز از ميان رفته است.
    ما در همه‌ي شبانه‌روز، با هر کليک خود، با هر چيزي که در شبکه‌هاي اجتماعي مي‌نويسيم و با هر »پستي« که مي‌پسنديم، داريم کالايي مي‌سازيم، که شرکت‌ها با فروش آن، سودي کسب مي‌کنند.
    »اصلا چه ايرادي دارد که شرکت‌ها از فعاليت‌هاي ما سودي کسب کنند؟
    هم ما لذت مي‌بريم هم آن‌ها به نان و نوايي مي‌رسند«. ‌ايراد در اتفاقي است که در اين ميان براي ما مي‌افتد؛ اتفاقي که مي‌توان آن را به کمک نظريه‌هاي دو انديشمند مکتب فرانکفورت، اريک فروم و هربرت مارکوزه توضيح داد.
    به باور فروم، لذت‌ها چند گونه‌اند که »شادي« و »ارضا« دو گونه‌ از آن‌ها هستند. ارضا، آن حسي است که هنگام رهايي از يک نياز اصيل به ما دست مي‌دهد؛ همان حسي که پس از سيري و رفع تشنگي و يا ارضاي جنسي به انسان دست مي‌دهد.
     اما شادي( که او آن را آورده‌ي عمل خلاق مي‌داند)، غايت انسان است که با رهايي از بند نيازها تحقق مي‌يابد و او را از مرتبه‌ي ارضاشدگي فراتر مي‌برد.
    عمل خلاق هم از نظر او چيز چندان پيچيده‌اي نيست؛ اين عمل خلاق مي‌تواند ساختن يک کاردستي ساده يا يک ارتباط و عشق‌ورزي سالم باشد. اما به عقيده‌ي فروم، ساز و کار دنياي امروز به گونه‌اي است که همواره، با ايجاد نيازهاي کاذب در انسان  نمي‌گذارد که او از مرحله‌ي ارضا فراتر برود.  او لذت حاصل از رفع نيازهاي کاذب را، لذت کاذب مي‌نامد؛ لذتي زودگذر که ديري نمي‌پايد و به سرعت جاي خود را به يک نياز کاذب ديگر، يعني يک تنش ديگر، مي‌دهد.
     مصرف‌گرايي، به معناي نياز ذهني به خريد کالا، هنگامي که نيازِ عيني به آن وجود ندارد، پردامنه‌ترين نمونه از نيازهاي کاذب است. حال مي‌توانيم بخشي از تأثيري را که شبکه‌هاي اجتماعي روي‌ ما مي‌گذارند  ببينيم.
    تبليغ هدف‌مند، يعني تبليغي که متناسب با علاقه‌هاي شخصي هر فرد، و براي او نمايش داده مي‌شود؛ علاقه‌هايي که او خود با فعاليتش در شبکه‌هاي اجتماعي به نمايش گذاشته است. اين تبليغ‌گران، از آن‌جا که علاقه‌هاي فرد را هم مي‌دانند، درست از نقطه‌هاي آسيب‌پذير او وارد مي‌شوند و هر روز با آماج تبليغ‌هاي خود، نيازهايي جديد در او پديد مي‌آورند؛ نيازهايي که پس از رفع شدن، به سرعت با نيازي ديگر جايگزين مي‌شوند؛ نيازهايي که به معني مصرف بيش‌تر براي ما و فروش بيش‌تر براي تبليغ‌کنندگان است.
    »مهم‌ترين شيوه‌ي ستيز با آزادي، به کار گذاشتن نيازهاي مادي و رواني در افراد است که کشمکش هميشگي براي حفظ وجود را حتمي مي‌کند«؛ اين جمله را مارکوزه درباره‌ي نيازهاي کاذب مي‌گويد. نظريات او مربوط به پيش از پيدايش تارنماي جهاني و شبکه‌هاي اجتماعي است، اما مي توان آن‌ها را، به ويژه نظريات او درباره‌ي تکنولوژي را بر عصر حاضر پياده کرد.
    به باور او، تکنولوژي مي‌خواهد »همه«‌ي فرد را از آن خود کند و با اين کار، جايي براي انديشه‌هايي که با نظم موجود در تضادند، يا بهتر بگوييم، جايي براي انديشيدن، باقي نگذارد: »پس ديگر سخن از تطبيق فرد با جامعه نيست؛ بلکه صحبت از تقليد محض از جامعه است؛ يک هويت کپي‌برداري شده«. او چنين انساني را »انسان تک‌بعدي« مي‌نامد؛ انساني که به طور کامل در جامعه و نظم کنوني آن حل مي‌شود و آن را بي‌جايگزين و طبيعي مي‌داند.
    اينترنت و شبکه‌هاي اجتماعي، پيشرفته‌ترين ابزار تکنولوژي براي دست‌يابي به اين هدف‌اند.
    ما، تا پيش از پيدايش تارنماي جهاني و شبکه‌هاي اجتماعي، در ساعت‌هاي فراغت خود از کار، به مراتب کمتر در معرض رسانه(از هر نوع آن) بوديم و به همين نسبت »فضاي براي خود«ِ بيش‌تري داشتيم؛ فضايي که در آن از يورش داده‌ها و اطلاعات به ذهن‌هايمان در امان بوديم؛ فضايي که در آن اين امکان را داشتيم که دريافتي‌هاي خود در ديگر زمان‌ها را، پردازش کنيم. انساني که چنين فضايي نداشته باشد، هيچ قسمتي که ويژه‌ي او و منحصر به او باشد، نخواهد داشت.
    چنين انساني بازتابي آينه‌وار از جامعه خواهد بود؛ همان چيزي که مارکوزه آن را يک هويت کپي‌برداري شده مي‌نامد.
    اين کاري است که شبکه‌هاي اجتماعي با ما مي‌کنند. و ما، کارگران خط توليد اين شرکت‌ها، خودمان اين اتفاق را باعث مي‌شويم. اما آيا مي‌توان زندگي خود را از اينترنت و شبکه‌هاي اجتماعي زدود؟ آيا مي‌توان در دنياي کنوني، بدون آن‌ها زندگي کرد؟ خير.
    هيچ جايي براي فرار نيست؛ ولي اين به آن معنا نيست که هر تحليلي بي‌فايده است.
    اگر ماهيت و کارکرد پديده‌ها را بدانيم، مي‌توانيم رفتاري فعالانه با آن‌ها داشته باشيم؛ هر چند اين رفتار فعالانه هرگز نمي‌تواند با آن‌ها پنجه در پنجه شود و از پس‌شان بربيايد، اما مي‌تواند ذره‌اي از تأثير آن‌ها بکاهد و کمي مرگ »انسان« و انديشه را به تأخير بيندازد.
    به گزارش امانت به نقل از ايسنا ،آن‌چه گفته شد به اين معنا نيست که شبکه‌هاي اجتماعي نمي‌توانند به صورت موردي و مقطعي فايده‌مند باشند؛ بلکه صحبت بر سر کلان‌ترين نقش و تأثير آن‌ها در جامعه و بر انسان و زندگي اوست؛ نقش و تأثيري که با توجه به شعارهاي شبکه‌هاي اجتماعي  يادآور اين جمله است که »هر چيزي در نظم کنوني حاکم بر جهان، به سرعت به ضد خويش تبديل مي‌شود«.

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی