در حال بار گذاری
امروز: چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷

فناوری > آيا هوش مصنوعي انسان را ناميرا خواهد کرد

عرفان کسرايي گروه فناوري: دستيابي به زندگي جاودانه و رهايي از مرگ هزاران سال است که روياي ديرينه بشر بوده است. از »گليگمش« که در راه رسيدن به حيات جاودان به دروازه ظلمات رسيد گرفته تا ديگر قهرمانان اساطير باستاني، همه و همه در جستجوي آب حيات يا اکسير جواني بوده اند؛ جستجويي بي نتيجه که نه اسکندر را جاودانه کرد و نه به گيلگمش عمر ابدي داد.

    گروه فناوري: دستيابي به زندگي جاودانه و رهايي از مرگ هزاران سال است که روياي ديرينه بشر بوده است. از »گليگمش« که در راه رسيدن به حيات جاودان به دروازه ظلمات رسيد گرفته تا ديگر قهرمانان اساطير باستاني، همه و همه در جستجوي آب حيات يا اکسير جواني بوده اند؛ جستجويي بي نتيجه که نه اسکندر را جاودانه کرد و نه به گيلگمش عمر ابدي داد.
    البته در به کار بردن تعبير عمر ابدي قدري بايد احتياط کرد. وقتي از عمر ابدي صحبت مي کنيم بايد توضيح دهيم مقصودمان از ابدي چيست: مثلا ده هزار سال يا صد هزار سال يا ميليون ها و ميلياردها سال؟ اما کيهان شناسان هنوز نمي دانند آيا جهاني که ما در آن زندگي مي کنيم، پاياني خواهد داشت يا تا ابد و تا زمان بي نهايت ادامه پيدا خواهد کرد. مثلا بر اساس سناريوي متوقف شدن انبساط جهان و آغاز انقباض و مرحله »مهرمب« (Big Crunch)، جهان ما با تمام عظمت آن، روزي به پايان خواهد رسيد. در اين صورت، تکيه بر کلمه »ابد«بي معنا خواهد بود. البته بحث ما اينجا فلسفي نيست و بنا را بر اين مي گذاريم که مي دانيم مقصودمان از عمر ابدي چيست. در دوران مدرن، با وجود آن که ميل انسان به عمر ابدي همچنان باقي است، اما تعابيري مانند آب حيات و اکسير زندگي نيز معناي مدرني پيدا کرده است. مثلا شرکت کاليکو (CaLiCo) که در سال 2013 توسط کمپاني گوگل راه اندازي شد، دقيقا به دنبال يافتن راهي است که با استفاده از روش هاي زيست شناسي، عمر انسان را تا 150 سال افزايش دهد. آرتور دي لوينسون، مدير شرکت کاليکو مي گويد: »انسان هاي يک نسل پيش از ما حتي نمي توانستند تصور کنند دو نفر از دو سوي کره زمين با وسيله کوچکي که در جيب جاي مي گيرد، بتوانند با يکديگر ارتباط صوتي و تصويري برقرار کنند. اتفاقي که براي ما به قدري عادي است که حتي از آن تعجب هم نمي کنيم. گويا زندگي روي زمين همواره همين طور بوده است. به همين شکل، باور اين موضوع که ميانگين عمر ما 70 سال بوده است، براي نسل هاي آينده سخت خواهد بود. به عبارت ديگر عمر 150 ساله در نظر آنها عمري طبيعي و عادي محسوب خواهد شد.«
    *کپي انساني
    اگرچه موفقيت اين پروژه و تحقق ميانگين 150 سال، حيرت برانگيز و وراي حد تصور ماست، اما مقصود ما از جاودانگي خيلي بيش از 150 سال و 200 سال است. در واقع چيزي شبيه موضوع فيلم هاي علمي – تخيلي که در آنها گاهي انسان با سامانه هاي هوش مصنوعي تلفيق مي شود. آواتارهايي (به زبان ساده همان بازآفريني مجازي در دنياي کامپيوتري) که در کنترل ذهن ما هستند؛ ذهني که روي يک شبکه نرم افزاري بارگذاري شده است و هر جايي در شبکه جهاني، مي تواند روي يک بدن رباتيک پياده سازي (دانلود) شود.
    در نگاه اول، چنين پروژه هايي شايد بي نهايت بلندپروازانه و انجام ناپذير به نظر برسد اما بد نيست بدانيم دانشمندان و پژوهشگراني در سراسر دنيا واقعا در پي محقق کردن اين طرح هستند. پروژه هاي هوش مصنوعي که مثلا در اپيزود چهارم مجموعه »آيينه سياه« عنوان اپيزود( Be Right Back) نشان داده شده است؛ نرم افزاري که پس از مرگ انسان، با استفاده از صداها و ويدئوها و تصاوير فرد و با تحليل ايده ها و سلايق او در شبکه هاي مجازي، در دنياي اينترنت به زندگي مجازي خود ادامه مي دهد، با دوستان خود چت مي کند و مثلا در اينستاگرام عکس جديد مي گذارد.
    با گذر زمان، سامانه هوش مصنوعي مدام خود را به روزرساني مي کند و با داده هاي محيطي جديد سازگار مي کند. در ادامه همه چيز وارد فاز عجيبي مي شود. اين سيستم هوش مصنوعي که پس از مرگ به دوستان خود پيامک مي فرستاد و حتي با آنها تماس تلفني مي گرفت و با همان صداي فرد در گذشته صحبت مي کرد، اينک نيازمند دانلود شدن روي يک بدن جديد است؛ بدني که اگرچه رباتيک است اما با بهره گيري از بافت هاي شبيه سازي شده ساخته شده. بدني که تشخيص آن از بدن واقعي فرد دشوار است و تقريبا بي کم و کاست شبيه بدن فرد در گذشته است.
    *پروژه 2045
    يکي از پروژه هاي بلندپروازانه اي که در عمل مشابه همين ايده به کار گرفته شده در سريال آيينه سياه است، پروژه اي است که 2045 نام گرفته است. پروژه 2045 که حدود شش سال پيش توسط »ديميتري ايتسکوف«  در مسکو روسيه پايه گذاري شده است، با هدف ناميرا کردن انسان و انتقال آگاهي او به بدني غيرزيستي شکل گرفته است. پروژه 2045 چهار فاز اصلي دارد که در هر يک از اين مراحل قرار است بين مغز انسان و يک آواتار کامپيوتري ارتباط برقرار شود، ارتباطي که در نهايت به ساخت مدلي کامپيوتري از مغز منجر خواهد شد و طبق برنامه زمان بندي در سال 2045 زندگي انسان را در بدني بدون گوشت و پوست و استخوان بارگذاري خواهد کرد.
    *هيبريد انسان و کامپيوتر در چهار فاز
    دست کم روي کاغذ و بر اساس برنامه، هدف نهايي پروژه 2045 قرار است طي چهار فاز محقق شود. در فاز نخست يعني تا سال 2020 قرار است آواتار رباتيک به کنترل مغز انسان در آيد. رباتي که تمامي حرکاتش در کنترل مغز انسان است و مي تواند با تصميم ما، دست خود را بالا بياورد يا شروع به راه رفتن کند. در فاز دوم و تا 2025، پروژه بايد به مرحله اي برسد که مغز انسان را به ربات پيوند بزند. در فاز سوم يعني تا سال 2035، پژوهشگران بايد به اين مرحله رسيده باشند که آگاهي انسان را روي کامپيوتر کپي کنند و راه را براي حيات ابدي انسان باز کنند.طبق جدول زمان بندي پروژه، در فاز نهايي يعني تا سال 2045، به صورت رسمي از آواتار ناميراي انساني رونمايي خواهد شد. »رينولد پاپ« مدير مرکز مطالعات آينده در دانشگاه التسبورگ اتريش مي گويد: »شايد زمان بندي فاز اول واقع بينانه باشد، اما فازهاي ديگر اين پروژه يک مسئله مهم را در نظر نمي گيرند. انتقال و کپي آگاهي انساني روي کامپيوتر به اين سادگي ها نيست. آگاهي انساني بي نهايت پيچيده است و ساده انگارانه خواهد بود که فکر کنيم مي توان در چنين زمان محدودي، تمام رازهاي آگاهي انسان را کشف کرد و آن را به کامپيوتر پيوند زد.«
    رينولد پاپ مي گويد: »پيوند آگاهي انسان روي آواتار رباتيک بيش از حد دور از دسترس است؛ اين کار رويايي همانند روياي آب حيات براي جاود انگي انسان است.«
    *ترس از جاودانگي، هراس از هوش مصنوعي
    »جف نسبيت «مدير حقوقي بنياد ملي علوم آمريکا نسبت به پيامدهاي پيشرفت هوش مصنوعي چندان خوش بين نيست و مي گويد: »نسل بشر ممکن است تا سال 2050 منقرض شود. حالت ديگري هم وجود دارد و اين است که ما به کمک هوش مصنوعي ناميرا شويم. به هر حال ترجيح مي دهيم حالت دوم اتفاق بيفتد.« »ري کورتسوايل« معتقد است هوش مصنوعي در سال 2045 بر هوش انساني غلبه خواهد کرد.او با اشاره به قانون مور (Moore’s Law) تخمين مي زند بين سال هاي 2045 تا 2050 اين هوش مصنوعي است که از انسان پيشي خواهد گرفت. قانون مور مي گويد تعداد ترانزيستورها در يک تراشه واحد، هر دو سال دو برابر مي شود.
    *آب حيات قرن 21
    »پي. زي. مايرز«) استاد مشهور زيست شناسي دانشگاه مينه سوتا در وبلاگ خود pharyngula مدام درباره اين موضوع صحبت کرده است. او به خصوص ايده کورتسوايل را صراحتا به نقد مي کشد. کورتسوايل مهندس است، محاسبه مي کند و بر اساس محاسبات دقيق رياضي همه چيز را قابل شبيه سازي مي بيند اما مايرز به عنوان زيست شناس، حيات و آگاهي انسان را به شکل ديگري مي بيند. از ديد او دستگاه عصبي و نورون ها و انتقال اطلاعات بين آنها به مراتب پيچيده تر از آن است که بتوان آنها را جزء به جزء محاسبه و عينا شبيه سازي کرد. به باور مايرز، حيات به سادگي با مفهوم سخت افزار و نرم افزار قابل توضيح نيست. او معتقد است وقتي از آگاهي حرف مي زنيم، اين دو مفهوم سخت افزار و نرم افزار در واقع يکي هستند.
    از ديد مايرز، کورتسوايل زيست شناسي را درک نکرده است. مايرز مي گويد: »ما در فهم کارکرد مغز هنوز در ابتداي راه هستيم. براي صحبت کردن از ناميرايي و حيات جاودان، هنوز خيلي چيزها هست که بايد بدانيم.«
    با وجود تمام ترديدهايي که درباره عملي بودن چنين پروژه اي وجود دارد، ايتسکوف بر اين باور است که اين تنها راه نجات نوع بشر از انقراض است. هدف اين پروژه در نگاه اول، ممکن است جنون آميز به نظر برسد؛ اما چه بسا در نظر آيندگان، اين که زندگي و عمر ما تا اين حد کوتاه بوده است و انسان نمي توانسته آگاهي و حيات خود را روي کامپيوتر کپي کند، عجيب باشد. شايد هم کاملا بالعکس، پروژه هاي کاليکو يا 2045 هرگز تحقق نيابد و آيندگان درباره اين پروژه ها همان ديدگاهي را داشته باشند که ما امروز نسبت به آب حيات و اکسير زندگي در اسطوره هاي باستاني داريم.

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی