در حال بار گذاری
امروز: يکشنبه ۳۰ تير ۱۳۹۸

فرهنگی > پوشش ظاهري در جامعه‌اي با تقابل فرهنگ‌هاي سازماني و توده‌اي

مريم علي بابايي گروه فرهنگي:پوشش و لباس يکي از عناصر اساسي مرتبط با فرهنگ در هر جامعه‌اي است و به نوعي مي‌توان گفت نمايندگي فرهنگ هر جامعه‌ را برعهده دارد.

    گروه فرهنگي:پوشش و لباس يکي از عناصر اساسي مرتبط با فرهنگ در هر جامعه‌اي است و به نوعي مي‌توان گفت نمايندگي فرهنگ هر جامعه‌ را برعهده دارد.
    طبيعي است اگر هرکشوري متناسب با هنجارهاي مذهبي و فرهنگي اصيل خود چهارچوبي دارد و قوانيني را در اين موضوع وضع و روي آن سختگيري مي کند.
      موضوع »گسست« بنيادين در حوزه فرهنگ  است ، «گسست فرهنگ سازماني / نهادي» با «فرهنگ عمومي» منظور از اولي تقريباً مشخص است، اما منظورمان از دومي چيزي بود که در کوچه و خيابان به عنوان رفتارها و منش‌هاي اخلاقي / غيراخلاقي از سوژه‌ها و کنشگران کف خيابان مي‌بينيم.
    اين گسست نه‌تنها هنوز حل نشده، بلکه به طور جدي‌تري در حال عمق يافتن است؛ به طور خلاصه تا آنجا که به فرهنگ مربوط مي‌شود بروز و ظهور آن و مولفه‌ها و عناصرش، اعم از مؤلفه‌هاي فکري، ارزشي، اخلاقي و… در بسترهايي کاملاً عيني و انضمامي اتفاق مي‌افتد و در نهايت چيزي عيني را به عنوان »جامعه« و »مردم« اهل فرهنگ يا بي‌فرهنگ و ضدفرهنگ را پيش چشم ما مجسم مي‌کند. امروزه آنچه در فضاي معنوي و ارزشي نهادها، سازمان‌ها، مراکز و و مؤسسات فرهنگي رسمي وابسته به آنها، جريان دارد و مي‌توان آنها را در قالب برنامه‌ها و اجراهاي متنوعي که به نوعي خروجي اين نهادها و مؤسسات محسوب مي‌شود، ديد که کمترين نسبت را با فضاهاي ارزشي و فرهنگي‌اي دارد که الگوهايشان توسط مردم بطن جامعه پذيرفته شده است؛ لااقل اين واقعيت را در تقابل بين فرهنگي طبقه متوسط شهرنشين در کلان‌شهرها و فرهنگ ترويجي نهادها و سازمان‌هاي فرهنگي رسمي در کشور به خوبي مي‌توان تشخيص داد.
    بررسي اين تقابل روشن مي‌کند که نهادها و سازمانهاي متولي کار فرهنگ در کشور، از يک سو در حال انجام پروژه‌ها و برنامه‌ها و کنگره‌ها و فرهنگسازي‌هايي هستند که هم‌مرزي و مماسي با دغدغه‌هاي سوژه‌هاي طبقه متوسط شهري در کشور ندارد و از سوي ديگر هم سوژه‌ها اجتماعي، دغدغه‌هاي فرهنگي و ارزشي خاص خودشان را که الگوهايي کاملاً متفاوت و گاه متنافر با الگوهاي ترويجي نهادها و سازمانها دارند، پيگيري مي‌کنند و داستان اين انقطاع و گسست روز به روز وجوهي تراژيک‌تر از قبل را نشان مي‌دهند. بياييد به نمونه‌اي که به شيوه‌اي نمادين از اين گسست خبر مي‌دهد نگاهي بياندازيم؛خانم‌هاي بسياري را که شاغل در ادارات و وزارت‌خانه‌ها و نهادهاي رسمي کشور هستند مي‌شناسم يا اتفاقي در خيابان و اتوبوس و خروجي ايستگاه‌هاي مترو ديده‌ام که به شيوه‌اي جلب توجه کننده و سرعتي قابل توجه تغيير پوشش داده و از پوشش چادر به مانتو و برعکس از پوشش مانتو به چادر تغيير وضعيت مي‌دهند. در اينجا قصدي براي تبليغ يا ترويج هيچ‌کدام از اين انواع پوشش و حجاب يا مطلوب و غيرمطلوب بودن يکي نسبت به ديگري را ندارم، بلکه هدفم دست گذاشتن بر وجوه نمادين اين کنش اجتماعي است. وجوهي که ما را به خوبي متوجه گسست »فرهنگ سازماني« و »فرهنگ عمومي« مي‌کند. آن طور که پيداست اين اتفاق سال‌هاي سال است که رخ مي‌دهد ولي امروز شکلي کاملاً عادي و متعارف پيدا کرده است. قطعاً با حفظ همين وضعيت، اين دوگانگي نمادين شکلي عادي‌تر هم پيدا خواهد کرد. اما اين وسط چه چيزي در حال رخ دادن است؟ آيا جز اين است که فرهنگ غالب و ترويجي در دل سازمان‌ها گسستي معنادار با آنچه در کف خيابان در حال وقوع است دارد؟ گفتم و باز تاکيد مي‌کنم که هيچ کاري به خوب بودن يکي و بد بودن ديگري نداريم، مسئله اساسي در اينجا همان گسست است که بايد مورد بازانديشي جدي قرار گيرد.
    ***
    ناظر به بند بالا، بياييد به کليت فرايندها، نهادها، سازمانها، بودجه‌ها، جشنواره‌ها، نمايشگاه‌ها و …که در سال‌ها و دهه‌هاي اخير با محوريت فرهنگسازي در خصوص »مد و لباس« در کشور ايجاد و راه‌اندازي و مصرف شده‌اند نگاهي بياندازيم. به نظر مي‌رسد که مجموعه اين برنامه‌ها عموماً با هدف نوعي برنامه‌ريزي براي بهبود يا فرهنگي جلوه‌کردن مسئله پوشش در جامعه ايراني به راه افتادند. در خلال شکل‌گيري و حيات اين مجموعه عريض و طويل مناسبات بسيار و البته گاه سودمندي بين مديران فرهنگي و طراحان و دست‌اندرکاران و متخصصان حوزه مد و لباس شکل گرفت که هر کدام را مي‌شود در جاي خود بررسي و ارزش‌گذاري کرد. بسياري از نيروها و بودجه‌ها و… در اين حوزه گرد هم آمدند تا مثلاً علي‌رغم نظارت و مطالعه نقصان‌هاي موجود در اين حوزه، تا آنجا که مقدور است به برنامه‌ريزي و ترويج و حمايت‌هايي دست بزنند که کليت جامعه ايراني نهايتاً در زمينه نوع انتخاب پوشش و مد و لباس و… نشانگر نوعي جامعه‌اي برخوردار از عقلانيت فرهنگي و همچنين ارزش‌هاي بومي و سرزميني و… باشد.
    به اين ترتيب بايد پذيرفت که جامعه ايراني بايد تحت تأثير اين سازوکارهاي برنامه‌ريزي شده، طي برگزاري همه جشنواره‌ها و همايش‌ها و نمايشگاه‌ها و غيره… در مسيري قرار بگيرد، (يا لااقل به اين مسير متمايل شود) که از نظر فرهنگي معرف عقلانيت ويژه‌اي باشد که توسط اين سازوکارها و مجموعه‌ها در زمينه انتخاب پوشش و انواع مد و لباس و… ترويج مي‌شده است. آيا چنين اتفاقي افتاده است؟ و اگر نيفتاده آيا اين به معناي همان گسست بنيادين ميان »فرهنگ سازماني / نهادي« و»فرهنگ عمومي / توده‌اي« مذکور که نشان‌دهنده بي کارکردي برنامه‌هاي دستور العملي و بخشنامه‌اي و انتزاعي و صوري و… اين نهادها و سازوکارها و مجموعه‌ها نيست. آيا امروز مردم جامعه ايراني، بويژه طبقه متوسط شهري که علي القاعده بايد مخاطبان اصلي نهادهاي فرهنگي و هنري رسمي باشند، منتظرند تا سال به سال نمايشگاه يا جشنواره فلان مد و لباس ايراني اسلامي برگزار شود، تا مد سال و رنگ سال و کفش و کيف و شلوار و بلوز و… مصرفي خويش را بر مبناي ايده‌ها، طرح‌ها و برنامه‌هاي آن نمايشگاه يا جشنواره خريداري و تهيه کنند؟ آيا عزاداران دو ماه محرم و صفر ديگر شرکت‌کنندگان در آئين‌هاي مذهبي و عاشورايي و چه و چه، معطلند تا ببينند جشنواره و نمايشگاه مد و لباس هستند راه بيفتد تا بتوانند تشخيص دهند چه نوع لباسي را بايد در اين مراسم و مناسبت‌ها بپوشند؟
    به گزارش امانت به نقل از مهر، آيا اساساً اين عزاداران و مردم مذهبي ما مي‌روند لباس‌هايي با نمادهاي گل‌درشت آئيني را که طراحان مناسبتي و ظاهراً غير خلاقي که صرفاً ياد گرفته‌اند تصوير پنجه يک دست و اشکال مشبک نمادين يک ضريح را بر روي پارچه نقش بزنند و از قضا مورد حمايت‌هاي مديران و ساختارهاي رسمي مد و لباس کشور هم قرار مي‌گيرند، تهيه کنند و بپوشند؟ چنين به نظر نمي‌رسد.

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی