در حال بار گذاری
امروز: يکشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۸

فرهنگی > صداي پاي ابتذال فرهنگي بيخ گوش ما

عليرضا جباري دارستاني گروه فرهنگي:وضعيت فرهنگ عمومي کنوني از يک فرافکني خشونت‌بار و مبتذل نشان دارد که علائمي از فاشيسم و ابتذال فرهنگي را به ياد مي‌آورد.

    گروه فرهنگي:وضعيت فرهنگ عمومي کنوني از يک فرافکني خشونت‌بار و مبتذل نشان دارد که علائمي از فاشيسم و ابتذال فرهنگي را به ياد مي‌آورد.
    عقلانيتِ رشدنکرده و ذهنيت عقب‌مانده در برابر خودانتقادي مقاومت مي‌کند. اساساً يکي از نشانه‌هاي بارز عقل و ذهن توسعه‌نيافته همين است که فاقد اراده و توان خودانتقادي است. اين پديده مانند بسياري ديگر از پديده‌هاي زندگي انساني، وقتي در سطحي جمعي و اجتماعي مدنظر قرار گيرد  ممکن است خود را به عنوان اشکالي ناهنجار از فرافکني‌هاي مرتبط با قدرت و مصلحت  توجيه‌هاي محافظه‌کارانه سياسي براي حفظ و بازتوليد فرايندهاي معيوب اما منفعت‌طلبانه و حتي رويکردهاي فاشيستي براي اشکال نرم سلطه، تعين ببخشد.
    از سوي ديگر اين موقعيت توسعه‌نيافته که مجبوريم آن را در همان سطح جمعي و فراگير اجتماعي و سياسي خوانش و فهم کنيم، در عرصه‌هاي مختلف، عامل بروز انواع و اقسام ابتذال‌ها هم است. عرصه‌هايي چون اخلاق، ادبيات، رسانه، هنر، اقتصاد  سياست و... که شکل خاصي از انتقاد را به شکلي کاملا مبتذل تبديل به خوراک جمعي مي‌کنند از همين رويکردها ريشه مي‌گيرند. به همين دليل در اين موقعيت »عقب‌ماندگي ذهني« يا »سوبژکتيويته توسعه‌نيافته« که سوژه عمداً يا سهواً از خودانتقادي تن مي‌زند، ما همواره در خطر غلتيدن به رويکردهاي فاشيستي از يک سو و ابتذال از سوي ديگر هستيم.
    دليلش هم اين است که در اين موقعيت مهمترين دستاويز »سوژه«يک فرافکني تمام‌عيار است تا به دليل تن زدن از خودانتقادي، همه کاسه‌کوزه‌ها را بر سر چيزها يا کسان ديگر بشکند و خود را به مبتذل‌ترين وجه تبرئه کند. در اين موقعيت که از پيش قرار است همواره حقيقت يا بخشي از آن »پنهان« يا »قلب« شود، نوعي از منش فاشيستي و مبتذل که از قضا قرابت و پيوندهاي بسياري با هم دارند، همواره بيخ گوش ما هستند، حتي نزديک رگ گردن!
    اين رويکردهاي خودمحورانه و منفعت‌طلبانه، در عين حال به قدر کافي خشونت‌بار هستند زيرا همواره ديگري را به ابژه خشونت‌هاي غيرملموس و نرمي بدل مي‌سازند که از طريق آن سوژه خويش را از هرگونه تعهد به ديگران و حتي احساس گناه در خصوص آنچه مرتکب شده است مبرا مي‌کند. اين نوع از فاشيسم پنهان و ابتذال ناشي از فرافکني، آن‌قدر ساده به ما نزديک مي‌شود و آن‌قدر نرم در فکر و عمل ما رسوخ مي‌کنند که در حين رسوخش، هيچ دردي هم به جان ما نمي‌اندازند؛ تازه خودشان مي‌شوند شکل‌دهنده به دردها و دغدغه‌هاي ما. همچنين اين منش‌ها که معمولاً از طريق فکر و عمل خود ما عينيت مي‌يابند، در پيوند با منفعت‌طلبي‌هاي سياست‌زده براي خود توجيه مي‌تراشند و حتي خويش را زيبا جلوه مي‌دهند. درحالي‌که، اين زيباسازيِ فريبکارانه هيچ کارکردي جز فربه‌تر کردن همان رويکرد فاشيستي و مبتذل پنهان ندارد.
    بهترين مصاديق اين منش‌ها را برنامه‌هاي گفت‌وگومحور رسانه‌اي در اختيار ما مي‌گذارند. تريبون‌هايي براي آشکار کردن؛ اما نه آشکار کردن امر واقع، و حقيقت جاري در پيرامون، بلکه هويدا کردن آنچه در زيرلايه فرهنگ، منش، عقلانيت و ذهنيت توسعه‌نيافته ما جريان دارد.
     »مايي« که حالا بخشي‌مان به حق يا به ناحق، مسئوليت يافته‌ايم، احساس مي‌کنيم »ژن خوب« داريم، دانشگاه رفته‌ايم و مدرکي گرفته‌ايم و... که به يمن هر کدام توانسته‌ايم آن »تريبون« را داشته باشيم. تريبوني که بيش از آنکه محتواي ما و حرفهاي ما را انتقال دهد، لايه‌اي از شخصيت، ذهنيت و موقعيت رشدنيافته ما را به مخاطب انتقال مي‌دهد و روشن مي‌کند فضاي عمومي متاثر از فرهنگ و سياست ما تا چه حد واجد رويکردهاي فاشيستي و مبتذل شده است.
    بياييد کمي ملموس‌تر و انضمامي‌تر به موضوع نگاه کنيم؛ فاجعه‌اي رخ مي‌دهد  مثلاً سيل، زلزله، خودکشي چند نوجوانان  آتش‌سوزي فلان برج، عدم مديريت منابع آب به نابودي چند صد روستاي حاشيه‌اي بهمان استان، عدم توزيع عادلانه قدرت و سرمايه و در نتيجه دامن زدن به فساد، عدم نظارت و نابودي فلان، ناديده گرفتن ساختار فسادزا و فرار کردن بهمان اختلاس‌گر و صدها موضوع و معضل و مسئله ديگر که بسياري از آنها به خاطرات جمعي کابوس‌وار ما بدل شده‌اند! بعد از اينکه همه چيز از دست رفت و ما در حال کشيدن کف دستانمان به روي هم هستيم، رسانه‌ها شروع مي‌کنند به پرداختن به پديده در قالبي کليشه‌اي با عنوان »آسيب‌شناسي« فلان!
    بماند که ديگر خود اين پرداخت کليشه‌اي رسانه‌ها که کارکردي جز توجيه و فرافکني ندارند، نه تنها تبديل به »آسيب« شده، بلکه خود در حال فراهم کردن بستر براي همان چيزي است که موضوع محوري اين نوشته است: بستري براي »فرافکني خشونت‌بار و مبتذل عقب‌مانده‌ها!«
    به هر حال، ميزگرد يا گفت‌وگويي اصطلاحاً انتقادي در رسانه شکل مي‌گيرد و در آن »مقام مسئول« به عنوان مصاحبه‌شونده در تريبون قرار مي‌گيرد و قرار است از حقيقت و واقعيت پديده حرف بزند و تناقضات و نقصان‌هاي خويش و مجموعه‌اش را بگويد و بپذيرد و کاري براي جبران »امر از دست رفته«انجام دهد! صدا و سيما، رسانه‌هاي مکتوب و غيرمکتوب، فيلم‌ها و مستندها، کاربران فضاي مجازي و... همه بسيج شده‌اند تا اين آدم بياد درباره فاجعه »پاسخ دهد«! بحث‌هاي بسياري در مي‌گيرد و کارشناسان زيادي مي‌آيند و جدلي صوري را شکل مي‌دهند و در نهايت جناب مقام مسئول فرياد مي‌زند »کسي به فکر فلان نبود و نيست«! »کار کارشناسانه براي پيشگيري بهمان انجام نشده است!« »نظارت وجود نداشته است«، »ساختارها معيوب است!« و جملاتي نظير اينها که براي همه ما آشنا است. آري او خود را طلبکار مي‌داند  جزع و فزع مي‌کند، رگ گردنش را براي مجري رسانه و مردمي که مخاطبش هستند کلفت مي‌کند و با فرافکني خشونت‌بار و البته مبتذلي – که اين خشونت امري دروني است و ربطي به ظاهر بادکرده رگ گردن ندارد! – داد و هوار مي‌کند که »چرا فلان و بهمان قضيه کاري انجام نشده؟« در اين ميانه، مخاطب رسانه کاملا گيج مي‌شود که اين مقام مسئول خطاب به چه کسي حرف مي‌زند؟ چگونه با حجم بالايي از اعتماد به نفس، متهم، نقش قاضي را ايفا کند؟
    همه محدوديت‌هاي نگارنده در توصيف ملموس‌تر اين پديده، باعث نمي‌شود که خواننده نتواند اين معنا را درک کند. اين رويکردها و اظهارات و احساس گيجي متعاقب آن، به بخشي از حيات روزمره ما شده و رسانه‌هاي رسمي در پيوند با مقامات مسئول آن را برايمان به ارمغان آورده‌اند.
     همه به نوعي متوجه اين پديده هستيم و اين فرافکني‌ها را سال‌هاست که در رسانه‌هاي‌مان رصد مي‌کنيم. اين نمونه‌اي از همان سرشت پنهانکار رويکرد فاشيستي و ابتذال‌گرايي عادي‌شده در فرهنگ عمومي ماست که به جان بسياري از ما افتاده است و از رهگذر آن تلاش مي‌شود تا حقيقت درباره فاجعه‌اي تلخ پنهان شود که خودمان يکي از عوامل برساختنش بوده‌ايم.
    نمونه‌هاي اين رويکردها بسيار است ولي فضاي طرح آن به دليل محدوديت‌ها محدود! يکي از مهمترين آنها اين است که منتقدترين حرفها نسبت به وضعيت دين‌گريزي در جامعه را کساني مي‌زنند که متوليان رشد و پرورش ديني جامعه بوده و هستند!
    در اين بين هم تيغ انتقاد را به سوي عناصر، پديده‌هايي مي‌گيرند که ذاتا دخلي و مسئوليتي در اين خصوص به عده‌شان نبوده و نيست. شناختن اين رويکرد و موقعيت که فاقد خودانتقادي است، اقتضا مي‌کند که خودمان در هر مقام و موقعيتي که هستيم بر خودانتقادي فعالانه متعهد بمانيم. حقيقت اين است که اين رويکرد و موقعيت صرفاً مبتلابه مسئولان رسمي اجتماعي و سياسي و... نيست، همانطور که گفته شد امري فراگير در عرصه‌هاي متنوع است. از ارتباطات بين فردي در زندگي خانوادگي زن و شوهر بگيريد تا نسبت پدران و مادارن با فرزندان، و برعکس. حتي در نسبت مردم با جامعه و دولت در قالبي که اصطلاحاً »دولت-ملت« خوانده مي‌شود.
     مردمي که نقش خويش را در مقام سوژه‌هاي اجتماعي براي بهبود وضعيت بازي نمي‌کنند و از بار مسئوليت تن مي‌زنند و همه مسيوليت‌ها را به دوش مسئولان رسمي مي‌اندازند هم مبتلا به اين خشونت و ابتذال‌اند. مردمي که با اسيرشدن در مناسبات هيجاني و غيرعقلاني نافي توسعه‌يافتگي، وضعيت سياسي و اقتصادي را با همدستي با سياست‌هاي دولت‌ها به بحران تبديل مي‌کنند و در تبيين آن صرفا دولتمردان را تقصيرکار مي‌دانند. دوات‌مرداني که در فضايي سرخوشانه و هيجاني توسط همين مردم انتخاب شدند و بخش مهمي از سياست‌هاي همين دولتمردان در ابتدا با سوت و کف اينان استقبال شد.
    به هر حال کمي تعمق در وضعيت فرهنگي عمومي، نشانه‌هاي بارزي از وضعيت و رويکردهاي فاشيستي و مبتذلي که خود در سطوح مختلف فراگير کرده‌ايم، به دست مي‌دهد و اين ضرورت خودانتقادي را بيش از هر زمان ديگري برجسته مي‌سازد.
    در شرايطي که آقاي مقام مسئول توأمان هم نقش منتقد و مدافع حقوق و امکانات از دست رفته را بازي مي‌کند و هم با پنهان‌کاري و فرافکني گناه خويش را به گردن چيز يا کسي مي‌اندازد که در حقيقت وجود خارجي ندارند! در شرايطي که مرد خانه همه نقصانهاي حيات خانوادگي‌اش را با فرافکني و پنهان‌کاري بر گردن همسر يا فرزندانش مي‌اندازد و از هر نوع خودآگاهي به وضعيت بحراني خويش فرار مي‌کند! در شرايطي که مردم خود بر مبناي منفعت‌طلبي، سودانديشي و با سواستفاده از وضعيت بحراني، به رقم زدن فاجعه گراني همت مي‌گمارند و تنها يک راه باقي مانده است. انتقاد از وضعيت و خودانتقادي توامان به عبارتي نفي وضع موجود در کنار نفي رويکردهاي فاشيستي، خشونت‌بار و مبتذل خويش.
    به گزارش امانت به نقل از مهر، اين چيزي است که جامعه ايراني به طور عام شديداً به آن نيازمند است و نگارنده به دليل نگارش اين متن با هدف نفي‌ وضعيت حاضر به طور خاص و البته شديدتر!

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی