در حال بار گذاری
امروز: چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷

فرهنگی > سرگشتگي هويت بيماري روزگار ما

رضا اکبري گروه فرهنگي:نيل پستمن، صاحب‌نظر در امر رسانه و علم ارتباطات، در يکي از آثار خودش به‌عنوان زندگي در عيش و مردن در خوشي که به مسئله ي تأثير رسانه‌ها بر فرهنگ و جامعه ي غرب مي‌پردازد، تحليل و بررسي خودش از وضعيت زندگي انسان‌ها در غرب را، با آوردن قطعه هايي از دو داستان علمي تخيلي مي‌آغازد.

    گروه فرهنگي:نيل پستمن، صاحب‌نظر در امر رسانه و علم ارتباطات، در يکي از آثار خودش به‌عنوان زندگي در عيش و مردن در خوشي که به مسئله ي تأثير رسانه‌ها بر فرهنگ و جامعه ي غرب مي‌پردازد، تحليل و بررسي خودش از وضعيت زندگي انسان‌ها در غرب را، با آوردن قطعه هايي از دو داستان علمي تخيلي مي‌آغازد.
    وي ابتدا قطعاتي از رمان علمي تخيلي آلدوس هاکسلي؛ دنياي شگفت‌انگيز نو مي آورد، در پايان نقل آن قطعات، جامعه ي توصيف شده در رمان را بسيار نزديک به آنچه در غرب جاري است؛ مي‌بيند. وي مي‌گويد:
    »دنيايي که هاکسلي براي آينده ي بشريت پيش‌بيني مي‌کند؛ داراي حکومتي واحد است، واحد و جهاني و برخوردار از نظمي بسيار پيشرفته. آدم‌ها مانند موريانه و زنبورعسل داراي زندگي سامان‌يافته و منظمي هستند و همان‌طور که گفته شد در آن از انديشه و تفکر و اراده ي مستقل خبري نيست.
    انساني که در دنياي شگفت‌انگيز نو مبتلا به بيماري انديشه شود و احساس خودآگاهي کند، سرانجام دو راه در مقابل خود مي‌بيند: پناه بردن به سوما براي حصول و وصول بي‌خبري، مجدداً هضم شدن در جمع و همرنگ جماعت شدن يا انزوا و فرار از جمع و سرانجام خودکشي.
    زماني که هاکسلي کتاب خود را منتشر ساخت؛ اغلب پندارهاي او را اغراق‌آميز و غيرقابل تحقق مي‌پنداشتند. امروز بخش عظيمي از اين پيش‌گويي‌ها تحقق‌يافته است. خصوصاً آنچه درباره ي روابط اجتماعي و زندگي بدون انديشه و يکسان‌سازي انسان‌ها گفته است. نمونه‌هاي بارز و شاخص آن را در جامعه ي امروز امريکا مي‌توان ديد« .
    دنياي ساخته ي مدرن سرشار از خوشي‌ها، لذت‌ها و سرگرمي هايي است که لااقل توده هاي بسياري (طبقه ي بالا و متوسط) را به خود مشغول داشته است. اين امکانات و رفاه نسبي گرچه براي همه ميسر نيست اما دارندگان به داشتن و مصرف کردن آن مي بالند و ندارندگان در آرزوي آن بسر مي برند يا آنکه به مصرف نمادين آن توسط رسانه ها و وسايل ارتباط‌جمعي مي پردازند. شايد مهم‌ترين امري که در رمان ياد شده اتفاق مي افتد سرگشتگي هويت باشد.
    سرگشتگي هويت پديده اي نوظهور است که از محصولات ناخواسته ي مدرنيته به شمار مي آمده است؛ زيرا هيچ فرد انساني و هيچ جامعه اي و اجتماعي سرگشتگي و بي هويتي را آرزو نمي کند. هر جامعه اي تعاريفي براي هويت دارد و هر جامعه‌اي با تکيه بر نهادها، سازمان‌ها و ساختارهاي خودش سعي دارد به افراد جامعه-ي خودش هويت ببخشد؛ بنابراين بي‌هويتي يا سرگرداني هويت از پديده هاي منتج از مدرنيته و به‌ويژه مدرنيته ي متأخر است.
    جامعه شناسان، پيرامون هويت بررسي هاي نسبتاً زيادي کرده اند اگرچه نه لزوماً با همين عنوان، بلکه تحت عناوين ديگري به آن پرداخته اند. به‌عنوان نمونه کارل مارکس تحت عنوان خودآگاهي و ازخودبيگانگي به اين مفهوم و به انسانِ بي‌هويت عصر سرمايه‌داري پرداخته است. نظريه‌پردازان نئومارکسيست عموماً و به‌ويژه پيروان مکتب انتقادي به مفهوم انسان از خود بيگانه به‌عنوان محصول فرهنگ سرمايه داري نظرکرده‌اند.
    گئورگ زيمل از ديگر جامعه‌شناساني است که به مفهوم چيره شدن و بزرگ شدن فرهنگ و خرد شدن انسان تحت فشار فرهنگ عيني مي پردازد و به‌طور غيرمستقيم اشاراتي به سرگشتگي هويتي دارد. به‌ويژه در مقاله حيات ذهني در کلان‌شهر و نيز تأثيرات پول بر انسانيت انسان در کتاب فلسفه پول. علاوه بر مارکس و زيمل ديگر جامعه شناسان هم به مفهوم يادشده پرداخته اند.
    مزيد بر جامعه‌شناساني که غيرمستقيم و ذيل عناويني ديگر به سرگشتگي هويت پرداخته اند، برخي ديگر از جامعه شناسان مستقيماً به اين مسئله پرداخته است. ريچارد جنکينز در اثري نسبتاً جامع با عنوان هويت به ترسيم ساخت هويت مي‌پردازد. علاوه بر وي ديگر جامعه شناسان از کشورهاي مختلف توجه خاصي را به اين مفهوم داشته اند.
    وضعيت هويت در جهان غرب هر چه باشد، هويت در جوامع اسلامي وضعيت مناسبي ندارد، هويت دستخوش تغيير و دگرگوني است. وضعيت نابهنجار هويت در جوامع ديني معاصر از آنجايي حائز اهميت است که اين مسئله را به خاطر داشته باشيم که وضعيت هويت در غرب نتيجه و برآمد فرايندي است که از درون فرهنگ و تمدن غرب به وجود آمده است پس پديده‌اي درون‌زا و متعلق به همان جغرافياي فرهنگي است.
    اما سرگشتگي هويتي در جوامع ديني مسئله‌اي برون‌زا و تحميل شده از فرهنگ و تمدني بيگانه است. بي‌هويتي در اين جامعه حاوي اشاراتي به قدرت و ثروت است که جامعه ي ديني از کف مي‌دهد و به فرهنگ بيگانه تقديم مي‌کند، زيرا هويت امري سياسي است؛ زيرا امر شخصي خود امري سياسي است اگر به پيوند خرد و کلان و پيوستگي ذهن و عين باور داشته باشيم.
    از دست دادن هويت علاوه بر نتايج سياسي اي که دارد، پيوند جدانشدني‌اي با مسئله تعهد يا عدم تعهد به دين و دين‌داري پيدا مي‌کند زيرا که هويت در جامعه ي ديني چيزي به‌غيراز هويت ديني نيست. در جامعه ي ديني از هويت ياد مي‌کنيم پسوند ديني آن را بدون آنکه ذکر نماييم از پيش، مسلم مي‌گيريم، حتي پسوندهاي ملي، قومي، نژادي و... در ذهن بسياري از مؤمنان در مقابل پسوند ياد شده رنگ مي‌بازند يا آنکه آنها هم‌رنگ ديني به خود مي‌گيرند.
    بسياري از متدينان در توجيه و استدلال بر علايق ملي و تأکيد بر هويت ملي بر اين حديث استدلال مي‌کنند که »حب الوطن من الايمان«، فارغ از اينکه اين حديث تا چه اندازه از وثاقت سندي و محتوايي برخوردار باشد.
    کسي که هويت خودش را از دست داده است پايبندي به تعهدات ديني ندارد اگر هم به امور ديني خود پايبند باشد معرفت کافي نسبت به الزامات ديني و عقايد و اخلاق آن ندارد. افرادي که از هويت ديني برخوردارند نسبت به تعهدات و الزامات ديني وفادارتر هستند. در مقابل افراد بي‌هويت علاوه بر آنکه ميزان تعهد به دينشان بسيار کاستي مي‌گيرد به موارد ذيل هم به‌عنوان نتايج سرگشتگي هويتي مبتلا مي‌گردند:
    الف) بي‌اعتقادي به خداوند.
    ب) احساس پوچي و بي‌هدفي و بي‌معنا شدن جهان و زندگي.
    ج) نداشتن تعهد شخصي و گروهي و اجتماعي در عرصه‌هاي مختلف.
    د) عدم مسئوليت‌پذيري در برابر خود، جامعه و ديگران.
    ه) سست شدن ارزش‌هاي اخلاقي و اجتماعي فرد.
    و) ضعف باورهاي ديني و کاهش کنترل بر خود.
    ز) بي‌اعتمادي به خود و جامعه و متقابلاً سلب شدن اعتماد ديگران نسبت به او.
    به گزارش امانت به نقل از فارس،اين‌ها تنها چند نمونه از نتايجي بودند که از سرگشتگي هويتي منتج مي‌گردند. نتايجي که مي‌تواند براي هر فردي و هر جامعه‌اي يک فاجعه باشد. زيرا سلامت جامعه به‌سلامت افراد و نهادهاي سازنده ي آن بستگي تام دارد.

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی