در حال بار گذاری
امروز: دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸

فرهنگی > سرگرداني تاريخي نتيجه يکسان‌سازي فرهنگي!

گروه فرهنگي:با پذيرش يکسان‌سازي فرهنگي که از پديده‌هاي دست غرب سرمايه‌داري است بي‌شک تبديل به قومي سرگردان در تاريخ خواهيم شد، زيرا اين سبک از زندگي در واقع هويت بومي و خرده‌فرهنگ‌ها را از بين خواهد برد.

     گروه فرهنگي:با پذيرش يکسان‌سازي فرهنگي که از پديده‌هاي دست غرب سرمايه‌داري است بي‌شک تبديل به قومي سرگردان در تاريخ خواهيم شد، زيرا اين سبک از زندگي در واقع هويت بومي و خرده‌فرهنگ‌ها را از بين خواهد برد.
    اگر چرخي در شبکه‌هاي اجتماعي بزنيم و با ديده دقت به فعاليت افراد مختلف از سلبريتي تا هوادار بنگريم متوجه نکاتي مي‌شويم که شايد باور آن براي افکار عمومي راحت نباشد ولي بايد يادآوري کرد که افکار عمومي تا مسئله‌اي تبديل به روال نشود، نمي‌پذيرند. به همين خاطر بايد نکاتي از اين دست آنقدر مطرح شود تا افکار عمومي نيز نسبت به آن آگاه شود.
    يکسان‌سازي فرهنگي پروژه‌اي است که در جهان سرمايه‌سالار پيگيري مي‌شود و با ابزارهاي گوناگون براي گسترش آن تلاش مي‌شود. شبکه‌هاي اجتماعي به عنوان طلايه‌دار اين پروژه گوي را از رسانه‌هاي عمومي و رسمي ربوده‌اند و با نمايش سبک زندگي مطلوب سرمايه‌داري اين اتفاق را پياده‌سازي مي‌کنند. در ادامه ديگر ابزارهاي رسانه‌اي مانند سينما آن را در قالبي فاخر به نمايش در مي‌آورند و با حمايت کردن از آثاري که اين سبک را ترويج مي‌کنند در واقع پشتيباني خود و حاميان خود را نشان مي‌دهند و به هنرمندان القا مي‌کنند که اگر در اين مسير گام برداريد مورد حمايت قرار خواهيد گرفت. به عبارتي سرمايه‌داري به صورت پنهان و نرم مشغول جهت دادن به سبک زندگي است و امروز مي‌تونيم از مدل عکس گرفتن، اصلاح مو، نحوه لباس پوشيدن و ... اين جريان يکسان‌ساز که در صدد از بين بردن فرهنگ اصيل ملل است را شناسايي کنيم.
    در ايران نيز اين اتفاق نه به سرعت کشورهاي ديگر، ولي با سرعتي در حال افزايش پيگيري مي‌شود و ريشه آن به روزگار صدرنشيني پهلوي اول بازمي‌گردد. اتفاقي که با طرح‌هايي نظير اجباري کردن کلاه پهلوي و يکسان‌سازي لباس مردانه مي‌توان به آن اشاره کرد. اين روند با صنعتي شدن کشور سرعت چشمگيري گرفت و با وقوع انقلاب اسلامي مدتي متوقف شد ولي پس از اندکي دوباره از سر گرفته شد. حالا شبکه‌هاي اجتماعي به عنوان نوک پيکان يکسان‌سازي فرهنگي مشغول پياده کردن مطالبات سرمايه‌داري افسار گسيخته هستند.خرده فرهنگ‌ها که عامل اصلي هويتي جوامع هستند در يکسان‌سازي فرهنگي از بين مي‌روند و اثري از آنها باقي نمي‌ماند. شايد در نگاه اول، از بين رفتن و نابودي خرده فرهنگ که عامل تمايز اقوام و ملل است به چشم نيايد ولي هر قدر موج يکسان‌سازي گسترده مي‌شود به مرور فرهنگ‌هاي کوچکتر و خرد از بين مي‌رود. همانطور که زبان‌هاي محلي به مرور با گسترش زبان رسانه‌ها از بين رفتند و امروز فقط مي‌توان در کتب تاريخ نشاني از آنها پيدا کرد.»تحت نظام انحصاري همه اجزاي فرهنگ توده‌اي يکسان‌اند و خطوط مربوط به چارچوب مصنوعي اين فرهنگ رفته رفته نمايان مي‌شوند. آناني که بر قله قدرت نشسته‌اند ديگر حتي علاقه‌اي به پنهان کردن نظام انحصاري ندارند: همچنان که خشونت اين نظام آشکارتر مي‌شود قدرتش نيز فزوني مي‌گيرد. سينما و راديو ديگر نيازي ندارند تا به هنري بودن تظاهر کنند. اين حقيقت که آنها فقط نوعي کسب و کارند به ايدئولوژي رايج بدل مي‌شود تا مزخرفاتي که سينما و راديو توليد مي‌کنند توجيه کند.« از ديگر سو گفته مي‌شود که »انساني که داراي اوقات فراغت است بايد هر آنچه را صنعت‌گران فرهنگي به او عرضه مي‌کنند، بپذيرد.«»مُهر يکسان بودن با چنان قاطعيتي بر تمام جزييات زده مي‌شود که هيچ‌چيز که در بدو تولد نشان نخورد يا در همان نخست تاييد نگردد، هيچ‌گاه قادر به ظهور نيست.« به تعبير يکي از نظريه‌پردازان »کل جهان ساخته شده تا از غربال صنعت فرهنگ‌سازي گذر کند.« اين صنعت در واقع صنعتي است که بر پايه يکسان‌سازي بنا نهاده شده و اگر ملل مختلف دست به توليد اين صنعت مبتني بر باورهاي بومي نزنند ناگزير همانطور که بالاتر خوانديم هيچ‌گاه ظهور نخواهند کرد و آفتاب فرهنگشان طلوع نکرده غروب خواهد کرد.
    »هنرپيشگان سينما، صرف‌نظر از آن که مشغول مشغول توليد يا بازتوليد باشند، اين زبان زرگري را چنان سليس و با چنان شور و شوقي به کار مي‌برند که گويي اين همان زباني است که مدت‌ها پيش به لطف همين اشتياق خاموش گشته است.« در واقع مي‌بينيم که هنرمندان به عنوان سردمداران اين عرصه حضور دارند و طوري آنها ذوب در يکسان‌سازي و روند اين حرکت هستند که مشکوک جلوه مي‌کند.
    در اين پروژه همه‌چيز با عبارت »خواست مردم« توجيه مي‌شود در حالي که اين خواست با تغذيه بخش‌هاي مختلف ايجاد شده وگرنه از ابتدا مردم چنين خواستي نداشتند. »يک موسيقي‌دان جاز که سرگرم نواختن قطعه‌اي جدي است، مثلا يکي از ساده‌ترين قطعات بتهوون، به صورتي غيرارادي ضرب آن را دست‌کاري مي‌کند و اگر از او بخواهيم قسمت‌بندي عادي ضرب قطعه را رعايت کند، با تبختر به ما لبخند خواهد زد. اين همان طبيعت يا ماهيتي است که پيچيده شد به لطف تقاضاي گزاف و دائمي اين يا آن رسانه خاص، سبک جديد را بر‌مي‌سازد و خود نوعي نظام برساخته از فقدان فرهنگ است«.
    به گزارش امانت به نقل از فارس،به همين خاطر بايد هوشمند بود و با تقويت پيشينه فرهنگي و ضريب دادن به آن مانع از فروپاشي فرهنگي شويم، فرهنگي که ريشه در باورها و عادات ملي دارد و در صورت از بين رفتن آن، تبديل به قومي بي‌پشتوانه و سرگردان در تاريخ خواهيم شد. قومي که عقبه فرهنگي خود را از دست داده و ديگر نمي‌تواند آن را بازيابي کند.

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی