در حال بار گذاری
امروز: سه شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۸

فرهنگی > رستگاري در مه غيرت الهي

علي سلطاني گروه دين و انديشه:پرونده‌ رستگاري و نجات انسان‌ها بسته نشده است. آنها که مدعي خواندن حکم پاياني پرونده‌هاي گشوده‌اند، لاف مي‌زنند و پا در حريم کبريايي »احکم الحاکمين« مي‌کنند. اخلاق موردپسند و مومنامه قرآن، تعليق و قطعي ندانستن آخر کار خود و ديگران است؛ زيرا پايان و رستگاري‌ در مِه غيرت و علم الهي فرو رفته است.

    گروه دين و انديشه:پرونده‌ رستگاري و نجات انسان‌ها بسته نشده است. آنها که مدعي خواندن حکم پاياني پرونده‌هاي گشوده‌اند، لاف مي‌زنند و پا در حريم کبريايي »احکم الحاکمين« مي‌کنند. اخلاق موردپسند و مومنامه قرآن، تعليق و قطعي ندانستن آخر کار خود و ديگران است؛ زيرا پايان و رستگاري‌ در مِه غيرت و علم الهي فرو رفته است.
    تَصِفُ أَلْسِنَتُهُمُ الْکَذِبَ أَنَّ لَهُمُ الحْسْنيَ؛‏ زبانشان دروغ‏‌پردازي مي‌کند که [سرانجام‏] نيکو از آنِ ايشان است. (سوره مبارکه نحل، آيه 62).
    يکي از جاري و پنهاني‌ترين داوري‌هاي آدمي درباره شيوه زندگي خود و کارآمدي و نتيجه آن است. هر کس معمولا شيوه خود را متعارف، عقلاني و بهترين مي‌داند. کمتر کسي يافت مي‌شود که در يک نگاه انتقادي عليه خود بشورد، خود را به باد پرسش و نقد بگيرد و در يک تحليل فروتنانه راه و مسلک خود را فروتر از سايرين دچار خطاهاي دست‌کم احتمالي بداند. عموم آدميان شهامت خيزش عليه خويش و يافتن نگاه انتقادي به راه‌هاي آمده و طرح‌هاي آينده خود را ندارند. به عکس طريقه و کردار خود را نيکو و بهترين به حساب مي آورند.
    از طرفي ديگر انديشه نجات و رهايي دنيوي و خصوصا اخروي يکي از بنيادي‌ترين مباني نظام اديان ابراهيمي است که بدون وجود آن يکي از جذاب‌ترين و برانگيزاننده‌ترين عوامل روي‌آوري به اين اديان حذف مي‌شد. در اين بين با قبول يا احتمال آخرت‌انديشي از سوي آدمي، اطمينان خاطر به مرام و باور و دين و فرقه خود به نجات و رستگاري اخروي هم تعميم داده مي‌شود؛ يعني شخص به اعتبار همان درست و بديهي دانستن شيوه رفتار و حيات خود به نجات يافتن اخروي خود و همفکرانش هم باورمند مي‌شود. اين اعتقاد که ريشه‎ در خودتاييدي دارد، با آرامش، غرور و دلخوشي تا حد خودشيفتگي و آرزومندي همراه مي‌شود. (کُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُون؛ هر حزبي بدانچه پيش آنهاست دلخوش شدند. (سوره مبارکه روم، آيه 32).وجه غليظ‌تر اين روند که در قرآن بارها طعن و شماتت شده اين است که مبادا اين اعتقادات به نوعي باور به برگزيدگي و خط ويژه نجات برسد. قرآن چنين باورهاي دلخوشکنک بي‌عمل را از سنخ آرزوهايي (أَمانِيِّ) مي‌داند که در نظام داوري و پاداش‌بخشي خداوند ارجي ندارد. (لَيْسَ بِأَمانِيِّکُمْ وَ لا أَمانِيِّ أَهْلِ الْکِتابِ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً يُجْزَ بِهِ. [پاداش و کيفر] به دلخواه شما و به دلخواه اهل کتاب نيست هر کس بدي کند، در برابر آن کيفر مي‏بيند. سوره مبارکه النساء؛ آيه123). در جاي ديگر مشخصا به نجات‌انديشي انحصارگراي يهوديان و مسيحيان (و آشکارا مسلمان مخاطب قرآن) طعنه مي‌زند و مي‌تازد و هدايت را نه به فرقه ديني، بلکه به دوري ابراهيم‌وار از شرک منوط مي‌کند. (وَ قَالُواْ کُونُواْ هُودًا أَوْ نَصَارَي‏ تهْتَدُواْ قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِمَ حَنِيفًا وَ مَا کاَنَ مِنَ الْمُشْرِکِين. (سوره مبارکه بقره، آيه 135)
    *حُسني در قرآن
    در آيه موردبحث نامومنان و مشرکان سرزنش مي‌شوند به صفت اينکه »حُسني« را براي خود مي‌دانند. واژه حُسني مونثِ صفت تفضيلي «احسن» يعني نيکوترين است. آيه مورد نظر اشاره دارد که آنها به دروغ و خطا بر زبانشان جاري مي‌کنند که »حُسني« براي آنهاست. در ميان مفسرين بين اينکه حُسني به چه چيزي دلالت مي‌کند اختلاف است. برخي آن را به داشتن پسر ارجاع مي‌دهند، همچنانکه که در آيات پيشين و سلسله يادداشت‌هاي قبلي همين گفتار آمده بود که اينان دختر را نماد شومي و بي‌برکتي مي‌دانستند و پسر را بهتر. گويي در اين آيه مدعي مي‌شوند پسري که نيکوتر است براي آنهاست. دسته‌اي ديگر از مفسران؛ از جمله سيدمحمود افندي آلوسي (1217 تا 1270)در تفسير روح المعاني حُسني را بهشت و خوش‌عاقبتي اخروي مي‌دانند. يعني اين مدعيان حُسني يا ضمن باور به برانگيختن اخروي يا قبول شرطي معاد به اين معنا که اگر معادي باشد (و هر دو ضمن انکار معاد جسماني) خود را در زمره نيکبختان و سعادتمندان به حساب مي‌آوردند. ترجيح اين يادداشت به استناد ادامه آيه و اشاره به جهنم و پيشتازي اينان در رفتن به جهنم و نيز ديگر آيات مشابه قرآن در کنايه به اين پندارهاي خودرستگارانه، تفسير دوم يعني عاقبت نيک و بهشتي است.
    در جاهاي ديگر قرآن از جمله در آيه 50 سوره فُصلت در کنايه به ناشکيبايي و بي‌تابي انسان آورده مي‌شود که او در عين ترديد به برپايي قيامت، معتقد است اگر هم رستاخيز و برگشت به سوي رب برپا شود عاقبت او حُسني و نيکو است. (مَا أَظُنُّ السَّاعَةَ قَائمَةً وَ لَئنِ رُّجِعْتُ إِليَ‏ رَبي إِنَّ ليِ عِندَهُ لَلْحُسْني (سوره مبارکه فصلت؛ آيه50) در عباراتي بسيار نزديک در آيه 36 سوره کهف نيز در اشاره به مثال دو مردِ رفيق باغدار که يکي بخشنده و شاکر و ديگري مغرور و ظالم به خويش است، از زبان شخص مغرور به مال و نفر آورده مي‌شود که (وَ مَا أَظُنُّ السَّاعَةَ قَائمَةً وَ لَئنِ رُّدِدتُّ إِليَ‏ رَبي لَأَجِدَنَّ خَيرْا مِّنْهَا مُنقَلَبًا) او نيز معتقد است اگر بر فرض معاد و بازگشتي به پروردگار هم باشد، نصيب او چيزي بهتر از اين باغ مصفا و پُرمحصول فعلي است.
    بُعد ديگر اين نيکوپنداريِ خود در قرآن اين است که در بيان زيانکارترين افراد، آنهايي تعريف مي‌شوند که به ظن خود کارشان نيکو است، اما از منظر الهي سعي‌شان نقش بر آب شده و به هدر رفته است. با اين حالي اين چيزي از پندار آنها در نيکو  ارزيابي کردن کردار خود کم نمي‌کند. (قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا) بگو آيا شما را از زيانکارترين مردم آگاه گردانم؟ [آنان] کساني‏ اند که کوشش‏شان در زندگي دنيا به هدر رفته و خود مي ‏پندارند که کار خوب انجام مي‏ دهند. (سوره مبارکه کهف؛ آيات 103 و 104) نهيب و تخطئه اين پندار در بيان تصويري و تشبيهي قرآن که حاکي از بربادرفتن کوشش‌ و نقش بر آب شدن سعي‌ اين افراد است، به زبان‌هاي مختلفي بيان شده است. در آيه 23 سوره مبارکه فرقان، سعي متکبران نوميد از لقاي خدا به (هَبَاءً مَنْثُورًا؛ يعني گرد پراکنده)، در آيه 118 سوره مبارکه ابراهيم کردار کافران به (کَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عَاصِفٍ. خاکستر در وزش تندباد طوفاني)، در آيه 117 سوره مبارکه آل‌عمران انفاق کافران در مسير ستيز با رسالت پيامبر به (کَمَثَلِ رِيحٍ فِيهَا صِرٌّ أَصَابَتْ حَرْثَ؛ باد سرد و نابودگر وزيده بر کشتزار) و در آيه 39 سوره مبارکه نور، دوباره کردار کافران به (کَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّي إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا؛ سرابي که تشنه آب بپندارد) تشبيه و تصوير شده است. اين بيان‌هاي شاعرانه که سراسر تصويري‌اند، عامدانه تخفيف‌آميز انتخاب شده‌اند تا پندار خودبافته اين افراد در درستکاري و نيکوکاري‌ خود جدي سرزنش شود.
     *پايان در خوف و رجا
    همچنانکه که گفته شد بيان قرآن در اين موارد آشکارا انتقادي، چرايي جو، تخفيف‌آميز و طعن‌زننده است. از اين آيات برداشت مي‌شود در نظام معنايي قرآن اعتقادِ خودبافته و بي‌دليل به حُسن عاقبت اخروي که نوعي برگزيدگي را به ذهن متبادر مي‌کند، به شدت نقد شده است. در اين منطق هيچ کس، گروه، فرقه و حزبي پيشاپيش و دلبخواه، پسر خدا، محبوب خدا، قوم برگزيده و دُردانه او نيست که عاقبتش قطعا خوش و نيک باشد. اين ادعاها به نوعي ورود بي‌دعوت در ساحت داوري و ارزشگذاري الهي است و از طرفي از مصاديق امور در حجاب و غيرت او که ديگري‌اي از آن مطلع نيست. در قرآن بارها اشاره مي‌شود خداوند به حال هدايت يافتگان و گمراهان آگاه‌تر است. دلالت ضمني اين سخن آن است که بيهوده و با علم نداشته مدعي هادي و گمراه بودن خود و ديگران نشويد. اين موارد گويي از آنهاييست که قرار نبوده و نيست از اکنون کسي بر آن آگاه باشد. موضع مطلوب قرآن در اينجا به نظر داشتن نوعي خوف و رجا و نداشتن قاطعيت در تخمين عاقبت و آينده است. اگر در گمراه بودن کسي و گروهي قطعيتي هم باشد، داشتن همين‌دست قاطعيت‌هاي پيشاپيش در رستگاري نيکوي اخروي است.
    براي آزمون اين وضعيت خوف و رجايي و ناايمني کافيست در قرآن انبوه اشارات لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون را در نظر بگيريم. چرا در انتهاي اشاره صريح به امور رستگاري‌ساز که منطقاً بايد رساننده به فلاح باشند، آورده مي‌شود که »شايد«، »بسا«، »اميد است«، »باشد که« رستگار شويد؟ اينها که رستگاري‌آورند، چرا پس اميد و شايد و مگر؟ اين به علاوه همراهي و ترکيب لَعَلَّکم با (تُرْحَمُون/ ْ تَشْکُرُون/ تَهْتَدُون/ ْ تَعْقِلُون/ ْ تَذَکَّرُون/ تَتَّقُون/ تُوقِنُون/ تُسْلِمُون‏) در قرآن است. در همه اين موارد وضعيت مطلوب و مورد توصيه قرآن را گشودگي و ناايمني از آينده نام مي‌گذارم. اين چنين بياني آيا جز به دنبال آن است که بناهاي دلخوش و ايمن از رستگاري را بلرزاند؟ چون پرونده‌هاي هم? اين دست موارد و از همه مهمتر رستگاري و نجات بسته نشده است. آنهايي که مدعي خواندن حکم پاياني پرونده‌هاي گشوده‌اند، لاف مي‌زنند، پا در حريم کبريايي »احکم الحاکمين« مي‌کنند و خبر از اعلام حکمي مي‌دهند که هنوز اعلام نشده است. آنچه با ذم و نقد جدي قرآن روبروست. از اين رو اخلاق موردپسند و مومنامه قرآن، تعليق و عدم قطعيت در خواندن آخر کار خود و ديگران است. زيرا پايان و رستگاري‌ در مِه غيرت الهي فرو رفته است. اين روحيه نوعي فروتني، خشوع، تساهل، گشودگي، پرهيز از غرور و عيب‌جويي ديگران، اولويت خودسازي خود، نيک‌بيني، کوشايي و مجاهدت بر نفس و شفقت بر خلق نصيب شخص مي‌کند. مومناني پرهيزگار، نيک‌بين و سهلگير بر ديگران و کم‌بين و سخت‌گيرِ بر خود، بي‌امان.
    به گزاش امانت به نقل از ايرنا،همچنانکه امام علي (ع) در خطبه پارسايان مي‌گويند: »پارسايان هميشه خود را متهم مي‌دارند و از اعمال خويش دل‌نگرانند. وقتي کسي ايشان را تحسين و ستايش مي‌کند، نه تنها خشنود نمي‌شوند بلکه به عکس ملول مي‌شوند، در برابر ستايش ستايشگران مي‌گويند: من بهتر از ديگران خود را مي‌شناسم و پروردگارم مرا بهتر از خودم مي‌شناسد، خداوندا مرا به خاطر آنچه که اينان مي‌گويند مگير و از آنچه مي‌پندارند برتر دار و آنچه را که ايشان نمي‌دانند بر من ببخش«.   

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی