در حال بار گذاری
امروز: سه شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۸

فرهنگی > تبديل لحظات مصرف نمايشي به فرهنگ نوظهور

گروه فرهنگي:جوامع مصرفي را از وجهي مي‌توان جوامع نمايشي هم ناميد.

    گروه فرهنگي:جوامع مصرفي را از وجهي مي‌توان جوامع نمايشي هم ناميد.
     از آنجا که مصرف کالاها براي رفع نيازها، به هر حال حدي دارد؛ يعني بعد از رفع نيازها، مصرف هم از موضوعيت مي‌افتد و به اتمام مي‌رسد، در يک جامعه‌اي که از نظر مصرفي به وضعيت حادي رسيده است  مصرف از رفع نيازها به سمت نوعي از مصرف نمادين مي‌رود و در آن ديگر نه تنها کالاها و اجناس بلکه حتي ذاتا وجه مصرفي ندارند، مانند رويدادها، دانش‌ها، مناسبت‌ها و بسياري از امور معنوي حتي، در وجهي مصرفي مورد استفاده قرار مي‌گيرند تا چيزي را نمايش دهند. اين مصرف نمايشي ديگر ارتباط چنداني با »نياز« ندارند، يعني مثلاً به نيازي از پيش موجود، پاسخ نمي‌دهند، بلکه خود فرايند نمايشي براي اين نوع از مصرف نياز»مي‌آفريند«، يا به بيان دقيقتر نياز »مي‌تراشد«. به همين دليل بود که ژان بودريار معتقد بود در يک جامعه مصرفي ديگر کالاها نيستند که مصرف مي‌شوند، بلکه بيشتر »نمادها« مورد مصرف قرار مي‌گيرند.
    اين واقعيت در جوامع مصرفي تا حدي پيش مي‌رود که براي نيازهاي مصرفي‌اش دست به توليد لحظات يا مناسبت‌هايي مي‌زند که در آنها مصرف نمايشي موجه و ضروري جلوه کند. اين لحظات را که مي‌توان آنها را »لحظات نمايش« ناميد، به فراخور نيازهاي برساخته‌شده‌ي آن توسط جامعه مصرفي ويژگي‌هاي گسترده، متنوع، گاه متضادي و حتي متناقضي پيدا مي‌کند و به فضايي سرگيجه‌آور منتهي مي‌شود. لحظات مصرف در اين جوامع از روز تولد يک انسان تا روز مرگ او، به شکلي مداوم و همواره متغير در حال ساخته شدن هستند و آدمي را تبديل به يک کنشگر کاملا خنثي، مقلد و بدون هيچ عنصر اصيل و منحصر به فرد در بطن يک فرايند مصرفي مي‌کند؛ آدمي در اين معنا سوژه‌اي است که »مصرف نمايشي« را در لحظات متعدد و متنوعي با هدف نيل به يک »تمايزجويي از طريق مصرف نمادها« و »پرستيژسازي نمايشي« دنبال مي‌کند؛ براي چنين آدمي کمترين اهميتي هم ندارد که در حال مصرف چه چيز است، يا از چه راهي به مصرف آن چيز مشغول است و يا نتايج اين مصرف به کجا منتهي خواهد شد. تنها چيزي که در اين فرايند اهميت دارد، يک »نمايش آني و زودگذر پرستيژساز« است.
    به نظر مي‌رسد که جامعه شهرنشين و طبقه متوسط ايراني در دهه‌هاي اخير دچار چنين وضعيتي شده است. خلق »لحظات مصرف نمايشي« در آن شديداً پر رنگ است و روز به روز هم بر وجه نمايشي مصرف رويدادها، مناسبت‌ها و اموري شديداً غيرمصرفي تاکيد بيشتري هم گذاشته مي‌شود. از تولدها بگيريد، و تم‌سازي براي جشن‌هاي تولد بگيريد تا مناسبت‌هاي ملي و مذهبي که همه و همه بدون هر نوع از جديت در انديشيدن به زمينه تاريخي و محتوايي آنها، صرفا و صرفا به مصرف نمايشي مي‌رسند و نتايج نمايشي اين مصارف هم در اشکال متنوعي در صفحات مجازي اشخاص به نمايش درمي‌آيند.
    چند روز پيش لطيفه‌اي در فضاي مجازي توسط کاربران دست به دست مي‌شد، مبني بر اينکه »خب، شب يلدا سپري شد و بازيها (مسخره‌بازي‌هاي) مربوط به اين مناسبت هم گذشت، حالا برويم سراغ مناسبت بعدي!« با اين تم چندين لطيفه ساخته شده بود، در يکي از آنها گفته شده بود، حالا برويم سراغ »کريسمس«، در ديگري گفته شده بود »از همين حالا آماده مي‌شويم براي ولنتاين« و حتي در يکي از آنها با دست‌انداختن مصراعي از حافظ که در سرودهاي انقلابي استفاده شده بود، اين امر القا مي‌شد که برويم سراغ بازيهاي مربوط به »دهه فجر«. فارغ از وجه مطايبه‌آميز اين لطايف و مزه‌ريختن‌ها، اين‌ها نشان‌دهنده امري کاملا جدي در بطن فرهنگ عمومي جامعه ايراني است؛ جديتي که اگر چه بروز و ظهور و نتيجه‌اش به نوعي محتواهاي مطايبه‌آميز است و باعث مي‌شود ما از کنارشان به سادگي رد شويم، اما از بحراني در جامعه ايراني خبر مي‌دهد. آنچه در اين نوع خاص از لطيفه بر آن انگشت گذاشته شده است، »لحظات مصرف« يا »لحظات نمايش«ي است که در بالا به آن اشاره شد. در واقع اتفاقي که در حال رخ دادن است اين است که رويدادهاي مهمي از نظر تاريخي  اعم از تاريخ ملي، آئيني، مذهبي، فرهنگي سياسي و...  هر کدام در حال تبديل شدن به لحظات نمايشي توسط اعضاي يک جامعه شديداً مصرفي هستند.
    از چند روز پيش بخش مهمي از اعضاي اين جامعه شهري به سراغ مصرف نمايشي رويداد مهمي چون ميلاد حضرت مسيح (ع) و تحويل سال ميلادي و مراسم موسوم به کريسمس رفته است. آنچه در اين ميانه عجيب است، غيراصيل بودن اين کنش‌ها از سوي کساني است که نه اساساً پيوندي معرفتي با آموزه‌هاي مسيح(ع) دارند، نه پيوندي مبتني بر باور، اعتقاد و ايمان؛ آنچه در اينجا قابل رويت است صرفا يک نمايش تقليدي براي نوعي از تمايز يا تشخص‌جويي  آن هم نه تشخص‌جويي مبتني بر توليد چيزي منحصر به فرد، بلکه يک تمايزجويي تقليدي احتمالا از فرهنگ آئيني و مذهبي جوامعي است که از نظر مصرف‌کنندگان واجد پرستيژ هستند.
     نکته عجيب ديگر اين است که اين لحظات نمايشي حول محور کريسمس و بروز و ظهور آن در صفحات مجازي اعضاي جامعه شهري ايراني همانقدر وجه مصرفي دارد که لحظات نمايش آنها در مراسم خياباني عزاداري حضرت سيدالشهدا (ع) در ماه محرم؛ آنچه مهم است همين نفس نمايش از طريق لحظات ناب مصرف امور غيرمصرفي است. اين فرايند سرگيجه‌آور در لحظات ديگر هم مدام در حال تکرار و تغيير است، از شمع روشن کردن در حلول سال جديد شمسي و ميلادي گرفته تا شمع روشن کردن در روز پاياني ماه صفر و حلول ماه ربيع‌الاول! از شمع روشن کردن در کريسمس و ايستادن کنار درخت کاج آذين شده تا شمع روشن کردن در شام غريبان شهداي کربلا و ايستادن پاي عَلَم و کُتَل! از سرخوشي و فخر به شرکت در مراسم کريسمس و تحويل سال نو ميلادي و مصرف نمادهاي بابانوئلي تا سرخوشي به فخر به تقويم شمسي جلالي که خيام نيشابوري آن را تدوين و تهيه کرده است! از افتخار به تمدن چند هزار ساله آريايي-هخامنشي و معبدسازي از مقبره کورش و مصرف نمادهاي ايران باستان گرفته تا افتخار به مصرف تقليدي از نمادهاي مصرفي تمدني سراسر جديد و آئين‌هاي غيرايراني و غيرباستاني نظرير ولنتاين و...!
    به گزارش امانت به  نقل از مهر،تناقضات يک جامعه مصرفي-نمايشي تمامي ندارد، ما در جهاني زندگي مي‌کنيم که واقعيت‌ها از طريق وجوه نمادين مصرف مدام جابه‌جا مي‌شوند و ما را با فراواقعيتي (هايپر رياليتي) سرگيجه‌آور مواجه مي‌کند که در آن تناقض خود، به واقيت بدل مي‌شود و تشخيص اصالت، فرديت، جديت و هسته سخت حقيقت روز به روز مخدوش‌تر از روز قبل به نظر مي‌آيد و در اين زمينه فقط مصرف براي خود مصرف و نمايش براي خود نمايش، هر روز واقعي و واقعي‌تر مي‌شود.

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی