در حال بار گذاری
امروز: چهارشنبه ۴ ارديبهشت ۱۳۹۸

فرهنگی > تاريخ مردم آذربايجان

سيامک باقر چوکامي گروه تاريخ:انسان هميشه به تاريخ و گذشته تاريخي خود تعلق خاطر داشته و احساس وجود داشتن در طول تاريخ، بخش ريشه اي هويت او را تشکيل داده است. تعلق خاطر تاريخي به معناي وجود احساسات و عواطف مثبت و منفي نسبت به حوادث، وقايع و شخصيت هاي تاريخي است که نتيجه ي آن برخورد غرور آميز و افتخار آميز با آن يا موفق دانستن فعاليت ها و اقدامات شخصيت هاي مؤثر و مثبت در تاريخ کشور، يا ناراحتي، سرافکندگي و تحقير شدن است.

    گروه تاريخ:انسان هميشه به تاريخ و گذشته تاريخي خود تعلق خاطر داشته و احساس وجود داشتن در طول تاريخ، بخش ريشه اي هويت او را تشکيل داده است.
    تعلق خاطر تاريخي به معناي وجود احساسات و عواطف مثبت و منفي نسبت به حوادث، وقايع و شخصيت هاي تاريخي است که نتيجه ي آن برخورد غرور آميز و افتخار آميز با آن يا موفق دانستن فعاليت ها و اقدامات شخصيت هاي مؤثر و مثبت در تاريخ کشور، يا ناراحتي، سرافکندگي و تحقير شدن است. بنابراين، خاطرات، رخدادها و حوادث، شخصيت ها و فراز و نشيب هاي تاريخي در شکل دادن به هويت ملي بسيار مؤثر هستند.مارتين هايدگر فيلسوف بزرگ آلماني و از انديشمندان معاصر معتقد است که تاريخي که از مظاهر ايجاد هويت است و فراموش کردن تاريخ زماني رخ مي دهد که معناهاي آينده نگرانه را ناديده بيانگاريم و نتوانيم از گذشته به آينده پل بزنيم ( به نقل از: لک، 1384، 70 ).با اين وصف  هر جامعه اي با هويت تاريخي خود تعريف و ترسيم مي شود و بعد تاريخي هويت ملي نيز حکايت از آگاهي مشترک افراد يک جامعه از گذشته تاريخي و احساس دلبستگي به آن و احساس هويت تاريخي دارد که پيوند دهنده نسل هاي مختلف به يکديگر و مانع از جدا شدن يک نسل از تاريخش است. تاريخ مشترک و تعلق خاطرات تاريخي گروه هاي قومي ايران از جمله آذري ها که داراي تاريخ طولاني سکونت در ايران هستند، هويت تاريخي مشترکي به آنان داده و اين موضوع باعث شد تا اقوام ايراني، به لحاظ تاريخي خود را ايراني بدانند و به ايراني بودن خود افتخار کنند و با همين احساس تعلق و دلبستگي آذري ها به ايراني بودن باعث شد تا آن ها ضمن ايفاي نقش تعيين کننده در تحولات سرنوشت ساز سرزمين ايران، در ساخته شدن تاريخ ايران نيز سهم بسزايي داشته باشند.
    آذري ها با توجه به تأثير گذاري و تأثير پذيري از تحولات سرزمين ايران و به ويژه حکومت هايي که توسط يا به کمک و ياري آن ها تشکيل شد خاطرات تلخ و شيرين زيادي را مانند ساير اقوام در پيشينه خود دارند. مطالعه تاريخ سياسي سرزمين ايران از دوره مادها تاکنون و مناسباتي که هر يک از حکومت ها با اقوام ايراني از جمله آذري_ها در محدوده سرزميني ايران داشته اند مي_تواند تا حدودي بازگو کننده پيوندها و خاطرات مشترک و همدردي و همدلي آن ها باشد.مجموعه آثار باستاني در مناطق آذري نشين نيز خود گوياي تبار تاريخي اقوام ايراني و زيست مشترک آن هاست؛ تخت سليمان که در چهل و پنج کيلومتري شهرستان تکاب و در منطقه اي کوهستاني قرار گرفته يکي از اين مدارک است. تاريخچه سکونت و استقرار در اين محل از هزاره اول قبل از ميلاد شروع و آثاري از استقرار پارت ها نيز در اين مجموعه وجود دارد. در دوره ساساني آتشکده بزرگي به نام آذر گشنسب که آتشگاه شاهي و جنگاوران بوده است، در محل ساخته شده و بناهاي متعدد مذهبي حصار دفاعي و يک اقامتگاه شاهي به سبک و شيوه ايوان مدائن که بقاياي بيشتر آن ها هنوز پابرجاست، احداث شده است.
    اثر تاريخي ديگري در اردبيل به فاصله کمي از قريه آغميون واقع در سه کيلومتري جاده اردبيل و پنج و هشت کيلومتري شمال شرقي سراب قرار دارد. اين بنا که يک چهار طاقي سنگي است به چهار طاقي ساساني يا آغميون موسوم است. آنچه از قرائن به دست مي آيد نشان مي دهد اين بنا يک آتشکده يا عبادتگاه ساساني بوده است. مصالح ساختماني اين چهار طاقي از قلوه سنگ هايي به اندازه سي سانتيمتر و ملاط گچ و آهک تشکيل شده است ( مخلص، 1371، 132 ). يکي از بناها و قلعه هاي مهم آذربايجان بناي » قلعه جمهور « يا دژ » ند « در پنجاه کيلومتري شمال اهر و در شانزده کيلومتري جنوب غربي کليبر و بر فراز ارتفاعات غربي رود قره سو است. با وجود اين، نگاهي به دوره هاي تاريخي سرزمين ايران موقعيت آذري ها و مناطق آذري نشين را بهتر روشن مي نمايد.
    دوره باستان:تاريخ باستاني آذربايجان با تاريخ قوم ماد درآميخته است. پايه گذاري دولت ماد به عنوان نخستين دولت بر پايه» وحدت ملي « اقوام مختلف ساکن فلات ايران با مشترکات و پيوندهاي فرهنگي را بايد به عنوان مهم ترين رويداد در تاريخ ايران به شمار آورد. مادها که آريايي نژاد بودند در آغاز قرن هفتم تا پايان قرن هشتم قبل از ميلاد دولت ماد را تأسيس کردند و کشور ماد را به ماد بزرگ و ماد کوچک تقسيم کردند. ماد کوچک شامل آذربايجان بود که به عنوان يکي از ايالات مهم کشور ماد محسوب مي شد. اگرچه تا اواخر قرن هفتم پيش از ميلاد در آذربايجان آن ها قدرت زيادي نداشته و قدرت در آن ناحيه بيشتر در دست اقوام لوبوبي، ماننايي اورارتو و سکايي بود، اما از سال 612 ق م. يعني سال سقوط آشور به دست مادها است که مادها توانستند قدرت خود را بر تمام قسمت هاي ايران و به ويژه آذربايجان تا ماوراي رود ارس بسط دهند ( مشکور، 1375، 81 ). با اين حال، مهم ترين ويژگي حکومت ماد، اتحاد اقوام مختلفي بود که تا آن زمان به هم پيوند نخورده بودند و مادها آنان را با پيوندهاي فرهنگي به يکديگر نزديک کردند که اين ويژگي در عصرهاي بعد نيز همچنان پابرجا ماند. در زمان سلوکيان و اشکانيان، که دوره رواج فرهنگ يوناني در ايران بود، آذربايجان تحت حکومت روحانيان زرتشتي باقي ماند و آنان از آيين زرتشتي و سنن ملي در برابر فرهنگ يوناني پاسداري کردند. کوشش اشکاني ها در حفظ مرزهاي شمالي، از جمله آذربايجان، در مقابل تهاجم بيگانگان و تحت نفوذ درآوردن ممالک مرزي ايران در برابر امپراتوري روم در غرب، قابل توجه است ( گودرزي، 1384، 80 ).آذربايجان در دوره هخامنشي جزء خشثره (_ساتراپي ) ماد به شمار مي رفت. در زمان داريوش سوم، آتراپات ساتراپ ماد بود. اين سردار ايراني که نام او به معني نگهبان آتش ( آذرباد ) است و به همين مناسبت او را از خانواده اي روحاني و زرتشتي شمرده اند، در نبرد گوئر کامل ( گوگمل ) که بين داريوش سوم و اسکندر روي داد فرمانده مادها به شمار مي رفت. آتروپات علاوه بر داشتن حسن تدبير، بر اثر وجود قبايلي جنگجو چون کادوسيان در ماد کوچک، آن ايالت را از سلطه نظامي مقدوني ها که ديگر ايالات ايران را تحت سيطره خود آورده بودند محفوظ داشت.
    در آن زمان يعني قرن چهارم قبل از ميلاد ديگر مانناييان و لولوبيان و کاسپيان در آذربايجان وجود نداشتند، بلکه کادوسيان، ماتينيان و مادي ها و ديگر اقوام ايراني به جاي ايشان نشسته و خود را مادي و آريايي مي خواندند ( مشکور، 1375، 94) در روزگار ساسانيان نيز آذربايگان يکي از ايالات مهم ايران و به قول يوناني ها ساتراپ نشين بوده است. از زمان ساسانيان مهاجرت اقوام ترک زبان به ايران شروع شده است. در يادداشت هاي انوشيروان نيز سخن از مهاجرت اقوام ترک به آذربايجان و قفقاز به ميان آمده و حتي به وفاداري اقوام ترک زبان که قبلاً با اجازه پادشاه ايران در اين سرزمين ها توطن نموده اند، اشاره شده است (_خاماچي، 1370، _4 ).
    دوره پس از اسلام:آذربايجان در دوره اسلامي يکي از مهم ترين ايالات ايران محسوب مي شد. اين منطقه در سال 22 هـ. آغوش خود را به روي اسلام و مسلمين گشود و پذيراي مسلمانان در اين خطه گرديد. در آن روزها حذيقة بن اليمان فرمانده سپاه اسلام بود. در سال 35 هـ. سعيد بن ساريه خزاعي از طرف امام علي (ع) و در سال 40 هـ. پس از شهادت آن حضرت، عبيدالله بن عباس از سوي امام حسن مجتبي (ع) به عنوان والي و حاکم آذربايجان در اين منطقه حضور داشتند. مورخان مي نويسند که والي اميرالمؤمنين علي (ع) مردم آذربايجان را افرادي مسلمان و علاقه مند به فراگيري قرآن مجيد و تعاليم نوراني اسلام يافت که مشتاق بودند هرچه زودتر قرآن را فرا گيرند. از اين رو گروهي از » ديوان « و » عطا « را ( افرادي که از بيت المال مزد مي گرفتند ) در اردبيل سکنا و آنجا را مقر حکومت خويش قرار داد و مسجدي بنا کرد که معلمان قرآن در آنجا به تعليم قرآن و آموزش احکام مي پرداختند ( عقيقي بخشايشي 1375، 2523 ).در دوره خليفه عباسي نيز آذربايجان يکي از استان هاي شرقي بود. اما پس از مدتي بابک خرمدين از ضعف خلافت استفاده کرد و قسمت هاي مهمي از شمال آذربايجان را در اختيار گرفت. در دوره سلسله هاي طاهريان صفاريان، سامانيان و غزنويان که از شرق برخاسته و حکومت هاي مستقلي تشکيل داده بودند، هيچ گاه نتوانستند قلمرو خود را به آذربايجان برسانند.
    در آغاز قرن پنجم هجري ترکان غز به فرماندهي سلجوقيان، آذربايجان را به تصرف درآورده و تا حمله جلال الدين خوارزمشاه بر اين منطقه حکومت کردند. با حمله مغولان و ورود هلاکوخان در سال 654 هـ ق. آذربايجان مرکز شاهنشاهي بزرگي شد که از خراسان تا شام امتداد داشت. پايتخت هلاکوخان ابتدا در شهر مراغه بود و سپس به تبريز منتقل گرديد ( عالم پور رجبي 1380، 20 ). پس از ضعف ايلخانان مغول امراي مستقلي از جمله ترکمن ها در آذربايجان حکومت يافتند اما با سقوط ترکمن ها، قره قويونلو و آق قويونلو، بر تبريز تسلط پيدا کردند.
    دوره صفويه:با ظهور صفويه که نخستين حکومت ملي را در ايران شکل داد، در يکپارچه کردن ايران نيز نقش مهم و انکار ناپذيري را ايفا کرد. در اين زمان ايلات آذري مانند ديگر عشاير ايران از قديم غالباً در خدمت نظامي بودند و تا مقارن عهد مشروطيت، قشون چريک ايران را تشکيل مي دادند. چنانچه در تاريخ صفويه مي خوانيم بعضي از ايلات همين سرزمين چون شاملو، قاجار، خلج، استاجلو، تکلو، ذوالقدر، بيات و افشار بودند که تحت عنوان قزلباش دور شاه اسماعيل را گرفته و او را به پادشاهي ايران رساندند ( مشکور، 1375، 163 ).در اين دوره آذربايجان براي شاهان صفوي سنگرگاه اصلي و مرکز عمده گردآوري قواي نظامي بوده و اين منطقه محل جنگ هاي خونين ميان سپاهيان ايران و عثماني بود ( خاماچي، 1370، 29 ). جنگ چالدران از عمده ترين آن ها به شمار مي رود. در آن جنگ سيد صدرالدين وزير اعظم شاه اسماعيل صفوي به شهادت رسيده و مقبره ايشان هم اکنون در چهار کيلومتري شهر چالدران در روستاي سعدل قرار دارد.در پايان دوره ي صفويه نيز ولايت آذربايجان مشتمل بر ناحيه اي بود که تقريباً با آذربايجان امروزي برابر بود و علاوه بر ان مناطق زنجان، سلطانيه، طالش و در آن سوي رود ارس قپان را شامل مي شد. در اين زمان اداره ي امور ماليه ي آذربايجان نيز در دست وزيري بود که در قرن دهم هجري مسئول تمامي ايالت هاي شمال غرب ايران بود. انگلبرت کمپفر سياح آلماني که در زمان شاه عباس اول براي رساندن نامه ي »_رودلف_« به ايران آمده، در سفرنامه ي خود مي_نويسد: » در حال حاضر بيگلر بيگي هاي زير در ايران وجود دارد: ناحيه فارس براي ايالات لرستان خوزستان، کردستان، و سيستان، در ناحيه ي خراسان براي ايالات مشهد، هران، خراسان و قندهار. در ناحيه ي ساحلي درياي خزر براي ايالات استرآباد، در ناحيه ي آذربايجان براي ايالات تبريز، ايروان، داغستان، آذربايجان، قره باغ گرجستان و شيروان، در ناحيه ي عراق عجم کهگيلويه و همدان «. به نوشته ي او، ايران به پنج ناحيه يا ايالت اصلي تقسيم مي شد. او در وصف ايالت آذربايجان مي نويسد:» آذربايجان ( شمال غرب ايران ) که ماد شمالي و قسمتي از ارمنستان را شامل مي شود و تا سر حد ترکيه امتداد دارد « (_کمپفر، 1357، 157 ).
    دوره قاجار:با روي کار آمدن سلسله قاجار، فصل جديدي از حيات سياسي ايران رقم خورد. در ابتداي حکومت قاجار يعني در دوره ي آغامحمد خان مرزهاي ايران به حدود ارمنستان و گرجستان بود. شهر تبريز به پايتخت دوم ايران و شهر وليعهد نشين تبديل شد ( خاماچي، 1370  29 ). بر اين اساس عباس ميرزا، ناصر الدين شاه و مظفر الدين شاه و بالاخره محمد علي شاه دوران ولايتعهدي خود را در اين شهر گذراندند. در عين حال، دوره قاجار در ابعاد مختلف دوره ي تغيير و تحول بود. آذربايجان در اين دوره مخصوصاً در زمان سلطنت فتحعلي شاه، به علت جنگ هاي ايران و روس، مرکز نظامي ايران گرديد و با توجه به توسعه طلبي روسيه از يک سو و بي لياقتي شاهان قاجار به ويژه سياست ضعيف فتحعلي شاه و شکست هاي پي در پي او از روس باعث شد تا عهدنامه هاي ننگين گلستان و ترکمانچاي بر ايران تحميل گردد.طي قرارداد گلستان که در زمان فتحعلي شاه قاجار در سال 1813 با روس ها امضا شد، شهرهاي ايراني غرب درياي مازندران و قفقاز از جمله قره باغ، گنجه، خانات، شکي، شروان، فوبا شماخي، دربند، باکو، تفليس و ... شامل جمهوري آذربايجان، گرجستان، چچنستان، اوستيا و جمهوري داغستان جمعاً به مساحت دويست و سي و سه هزار کيلومتر مربع از ايران جدا شد. طي قرارداد ترکمانچاي که در زمان فتحعلي شاه در سال 1828 با روس ها امضا شد، خانات ايروان مناطق اردوباد و بخشي از مغان و شروان، نخجوان و دو سوم طوالش جمعاً به مساحت بيست هزار کيلومتر مربع از ايران جدا شد.با وجود اين، در اين دوره واکنش ايراني ها از هر قومي از جمله آذري ها نسبت به وضعيت مزبور قابل توجه است. توده هاي مردم براي صيانت از آب و خاک و فرهنگ و مذهب خود با تمام توان در مقابل روسيه ي مجهز و پيشرفته ايستادگي کردند. انگيزه، جرئت و پايداري مردم در مقابل روس ها در درجه اول مرهون تعليم و تربيت اسلامي و سپس صدور فتواي جهاديه علما بر ضد روسيه بود. فتواي جهاديه توسط علما صادر مي گرديد. در اين ميان فقيهان بزرگ ايران و عراق مانند شيخ جعفر نجفي معروف به کاشف الغظاء ( 1237 هـ ق. )، آقا سيد علي طباطبايي اصفهاني صاحب رياض المسائل (_1231 هـ ق. )، ميرزا ابوالقاسم قمي ( 1231 هـ . ق__)، مير محمد حسين خاتون آبادي امام جمعه اصفهان ( 1233 هـ ق.)، و ملااحمد نراقي ( 1245 هـ ق. ) درخواست عباس ميرزا را پذيرفتند و فتواي جهاد عليه روس دادند. اما بي تدبيري ها، سهل انگاري ها و استفاده نادرست از توانايي ها، کمک ها و پشتيباني هاي مردمي توسط شاه قاجار، سپاه ايران نتوانست در جنگ با روس پيروز گردد.در اين رابطه، شهريار شاعر ملي و آذري زبان در هر کجا که از قفقاز و سرزمين هاي ايراني آن سوي ارس که بر اثر بي_لياقتي شاهان ناتوان به اشغال روسيه درآمد سخن به ميان مي آورد، بي اختيار عنان از دست مي_دهد و زبان اشک و دريغا گويي به تکلم وا مي_دارد. اوج » قفقازيه « هاي شهريار در اشعار ترکي آذري اوست، منتها در شعرهاي فارسي نيز به ويژه در مثنوي » افسانه شب « بخش » شبيخون « شاعر با تصوير آفريني فوق العاده قوي، هجوم لشکر روش و دفاع مردم آران را از خاک ايران به نمايش مي گذارد؛ به گونه اي که آدمي خيال مي کند وي درست در شب حمله ي روس به ايران در صحنه حاضر بوده و آن نبردها را به چشم ديده است.
    دوره پهلوي:با آغاز سلطنت رضاشاه  آذربايجان با شرايط دشواري روبرو شد. حکومت جديد از دو ابزار اقتصادي و فرهنگي براي تحت فشار قرار دادن آذربايجان بهره برد. آذربايجان مانند ساير مناطق در دوره ي شانزده ساله ي سلطنت رضاشاه چنان در فشار و تنگنا بود که کمتر نظيري براي آن مي توان يافت. از نظر اقتصادي و سياست رضاشاه در متمرکز کردن امور بازرگاني در تهران به موقعيت تجاري تبريز لطمه زد؛ لذا آذربايجان پيشگامي خود را در تجارت و تبريز نيز اهميت ويژه اي را از دست داد ( انصاف پور 1377، 112 )؛ در عوض اصفهان و مازندران به صورت مراکز صنايع نساجي درآمدند. تهران نيز به قلب صنايع سنگين تبديل شد. از سال 1310 تا 1320 از بيست کارخانه ي جديدي که در چهار شهر آذربايجان ( تبريز، اروميه، مياندوآب و مراغه ) برپا شد، تنها دو کارخانه از سرمايه گذاري مستقيم دولت برخوردار بود، در حالي که در همين مدت در ايالات مرکزي و شمالي کشور، دولت براي بيست کارخانه از صد و سي و دو کارخانه ي تأسيس شده، سرمايه گذاري کرده بود.در اين دوره آذربايجان که مرکز غله ي ايران بود، گرفتار کمبود غله شد، چرا که گندم آذربايجان به تهران فرستاده مي شد و در زمستان 1319 آذربايجان بدون آذوقه ماند. دولت شاهنشاهي براي ساختن راه مخصوص آبعلي و آمل که صرفاً تفريحي بود پانصد ميليون ريال خرج کرد واين در حالي بود که مدت هشت سال، پل هاي وسط شهر تبريز خراب بودند و زمستان ها که آب رودخانه بالا مي آمد عبور و مرور مشکل مي شد و عملاً شهر تبريز به دو بخش تقسيم مي شد ( کرزن، 1369، 670 ). اگرچه از ديرباز رسم بر آن بود که رجال با تجربه و مدير براي حکومت آذربايجان انتخاب شود استانداران منصوب رضاشاه در آذربايجان عمدتاً افرادي مغرض و کم سواد بودند. در اين دوره اگر چه از سال 1340 اصلاحاتي در آذربايجان صورت گرفت، اما آزادي هاي ديني محدود شده و مفاسد اجتماعي و وابستگي هاي بيش از حد سلسله پهلوي به بيگانگان به ويژه امريکا و سرکوبي آزادي و آزاديخواهان موجب عصيان و قيام مردم آذربايجان در 29 بهمن 1356 شد.
    دفاع از انقلاب و دفاع مقدس:مهم ترين تجلي و مصداق هويت ملي يک ملت در دفاع از سرزمين و ارزش هاي ملي آن است؛ در اين خصوص اقوام ايراني داراي سابقه بسياري درخشاني هستند. در اين ميان آذري ها در دفاع از تماميت ارضي برخورد با متجاوزان و حفظ هويت ملي از جايگاه بالايي برخوردار هستند.
    اولين دفاع از سرزمين ايران:نخستين قيام و دلاوري اي که از مردم آذربايجان براي جلوگيري از تسلط بيگانگان بر اين سرزمين در تاريخ ثبت شده، قيامي است که به رهبري آتروپات سردار بزرگ ملي ايران براي مقابله با حمله اسکندر به ايران صورت گرفت و آتروپات و پيروان او توانستند قسمت مهمي از سرزمين کنوني آذربايجان را از تسلط اسکندر مقدوني مصون نگاه دارند ( آذري، 1361، 26-27 ).استرابون جغرافي دان يوناني به هنگام حمله اسکندر به ايران اشاره کرده مي نويسد: » چون اسکندر به ايران دست يافت در شمال ماد در آنجا که اکنون آذربايجان است سرداري به نام آتروپات از افتادن اين سرزمين به دست يونانيان جلوگيري کرد و سلطنت مستقل و آزادي بنا کرد که قرن ها برپا بود و بازماندگان آتروپات تا زمان خود استرابون که معاصر اشکانيان است فرمانروايي داشتند. به عبارت ديگر چون اسکندر به ايران تاخت و ممالک هخامنشي را گرفت در ماد کوچک با مقاومت آتروپات مواجه شد که سرزمين به يوناني ها نسپرد، بلکه چون دانست ساير ممالک به دست اسکندر افتاده جنگ را چيزي جز نابودي ندانست و سياست را با مردانگي درآويخت و عهدنامه اي با اسکندر امضا کرد و او هم با اين شرط که آتروپات خود را تابع وي بداند پذيرفت و بدين ترتيب از افتادن آذربايجان به دست اسکندر جلوگيري کرد و پس از مرگ اسکندر که جانشينان وي به نزاع پرداختند مردم آذربايجان به پاس حفظ اين منطقه از آشوب، آتروپات را به شاهي برگزيدند و او نيز اين منطقه را از اعمال نفوذ بيگانگان حفظ کرد و آذربايجان از همان زمان به نام سردار آتروپات و خاندانش آتورپاتکان خوانده شد، يعني سرزمين آتروپات « . در ويس ورامين شجاعت آذري ها را چنين به تصوير کشيده است:
    گزيده هرچه در ايران بزرگان
    ز آذربايجان و ري و گرگان
    فردوسي نيز مي گويد:
    ببودند شاهان و آزادگان
    به يک ماه در آذرآبادگان
    همي تاخت تا آذرآبادگان
    نداد آن سر پر بها رايگان
    نظامي اين خصلت را چنين ستوده است:
    از آنجا به تدبير آزادگان
    بيايد سوي آذرآبادگان
    در دوره اشکانيان نيز آذربايجان اغلب نخستين سنگر دفاع از ايران در برابر هجدم بيگانگان بوده و اين وظيفه را به خوبي انجام داده است، چنانچه به قول اسرابون وقتي آنتونيوس سردار رومي در سال 36 ق م. با صد هزار مرد جنگي و پشتيباني شاه ارمنستان به جنگ فرهاد چهارم اشکاني شتافت و شهر فرا اسپ پايگاه پادشاه آذربايجان را به محاصره گرفت، با پايداري سخت و دلاورانه سپاهيان آتروپات روبرو شد و پس از کوشش نااميد بازگشت ( به نقل از: سعيديان، 1369، 268-269 ). آثار بسياري اکنون در مناطق آذربايجان وجود دارد که مؤيد نقش دفاعي آذري ها عليه بيگانگان است. يکي از آن آثار تاريخي که اکنون چيزي از آن باقي نمانده قلعه نظامي » زينتا « است که از نظر جغرافيايي محل آن در شمال خوي واقع است. اين قلعه از نظر حفظ آذربايجان در مقابل هجوم رومي ها و از جهت نظامي بسيار پرارزش بوده و رومي ها همواره در طول جنگ هاي خود با ايرانيان مي کوشيدند اين قلعه را به تصرف درآورند ( مقتدر، 1362، 74-75 ).
    مقابله در برابراشغالگران معاصر:در طول تاريخ يکي از تجليات بروز هويت ملي ايرانيان از جمله آذري ها زماني بوده است که سرزمين ايران مورد تجاوز بيگانگان قرار گرفته و يا جريانات وابسته با حمايت بيگانگان دست به تجزيه سرزمين ايران زده اند. نمونه هاي تاريخي فراواني مي توان براي اين موضوع ذکر کرد.تجاوز عثماني ها به مرزهاي ايران يکي از اين موارد است. زماني که عثماني ها با ادعاي ارضي در سال 1286 ش. يعني يک سال پس از جنبش مشروطيت، وارد خاک ايران و حدود مهاباد و اروميه شدند، اولين واکنش ها از سوي مردم اين منطقه صورت گرفت. در اين رابطه مردم اروميه لشکري به فرماندهي مجدالسلطنه سردار تشکيل دادند و به دفاع از سرزمين ايران پرداختند و در نهايت قواي عثماني لشکر مجدالسلطنه را محاصره و سيصد و پنجاه نفر از مسلمانان را به قتل رساندند ( افشار سيستاني 1369، 460-468 ).رويارويي آذربايجاني ها براي دفاع از مرزهاي شمالي در برابر تجاوز نيروهاي روسي در جريان جنگ جهاني اول يکي ديگر از نمونه هاي بروز هويت ملي مردم اين منطقه است. در اين راستا غيور مردان آذري که تحمل چپاول_هاي بيگانگان را نداشتند، ابتدا کميته اي را تحت عنوان کميته دفاع ملي تشکيل دادند که براي دفاع از کشور عده اي از مبارزان از جان گذشته را گرد هم جمع کرده بود ( عقيقي بخشايشي، 1379، 27-57 ). پيش از آن مردم، رجال و علماي شهر تبريز از جمله ميرزا علي ثقة الاسلام تبريزي، از طريق تلگرافي به شاه سعي کردند که پاي روس ها به آذربايجان باز نشود. از جمله در اين تلگراف آمده بود که: » شاها ما هرچه مي خواستيم از آن در مي_گذريم و شهر را به اعليحضرت مي سپارم تا هر رفتاري با ماها مي خواهند بکنند و بي درنگ دستور بدهند راه خواربار باز شود تا بهانه اي براي گذشتن سپاهيان روس به خاک ايران باقي نماند«.
    با وجود اين، هنگامي که متفقين در شهريور 1320 تصميم به اشغال ايران گرفتند، آذري ها ايستادگي و مقاومت بزرگي در برابر اين اشغالگري از خود نشان دادند. در اين راستا، اولين مواجهه از سوي مرزبانان غيور آذري که وظيفه پاسداري از مرزهاي شمالي ايران را بر عهده داشته اند، صورت گرفت. پس از آنکه ارتش روس ها براي ورود به خاک ايران به پل فلزي جلفا - نخجوان که عملاً تنها و بهترين محل عبور از رود پرخروش ارس در اين ناحيه است نزديک شدند، با مقاومت سه سرباز آذري روبرو مي شوند. اين مرزبانان غيور و شجاع مرزهاي ايران با اشراف به پل، دو روز تمام ارتش روس را زمين گير کرده و در نهايت با شهادت »_سرجوخه شهيد ملک محمدي «، » شهيد سيد محمد راثي هاشمي « و »شهيد عبدالله شهرياري « روس ها توانستند وارد خاک ايران شوند.مقاومت شجاعانه اين سه سرباز خاک ايران چنان تأثيري بر ارتش متجاوز شوروي مي گذارد که پيکر پاک آنان در همان محل مقاومت با احترام به خاک سپرده مي_شوند. اگرچه روس ها با گذشتن از اين مانع، وارد خاک ايران مي شوند اما با مانع بزرگ تري روبرو شده و عملاً روحانيون، مردم آذربايجان و عشاير آذري وارد رويارويي با روس ها شدند.
    در اين رابطه کنسولگري روسيه از اردبيل گزارش کرد: » روحانيت و انجمن اينجا از روحانيت تهران تلگرافي گرفته که مردم را دعوت به همبستگي و اقدام براي بيرون کردن نيروهاي روسي از ايران کرده است. انجمن درصدد است که اين تلگراف را براي شاهسون ها بفرستد و آنان را دعوت به اتحاد با جنبش نمايد « ( بي نام، 1368، 72 ).در اين ميان دفاع عشاير شاهسون قابل توجه است. در واقع عشاير شاهسون از جمله ايلات قدرتمندي بودند که نقش مهم و مؤثري در تاريخ ايران ايفا کرده اند. ايلات آذري شاهسون، افشار، ساير ايلات بزرگ آذربايجان در جنگ با عثماني و روسيه، به طور سنتي نيروهاي رزمنده ارتش ايران بودند ( احمدي، 1382، 229 ).
    روس ها که پس از استقرار کامل در آذربايجان از سال 1327 تا 1329 روز به روز دامنه نفوذ و مداخله خود را مي افزودند، تنها نيروي قابل توجه در مقابل خود را عشاير شاهسون مي دانستند. آن ها سرانجام براي درهم شکستن قدرت ايشان به جنگ و نبرد متوسل شدند. هرچند روس ها، با برتري نظامي توانستند آن ها را سرکوب و اموال بسياري از عشاير غيور شاهسون را غارت نمايند و همچنين شادروان ثقة الاسلام تبريزي و ده تن از مبارزان راه آزادي و استقلال و اسلام را در سال 1320 هـ ق. در تبريز به شهادت برسانند، لکن نتوانستند عرق ايراني و وطن دوستي آن ها را متزلزل سازند ( خاماچي، 1370، 29 ).پس از جنگ جهاني دوم در جريان غاتله فرقه دموکرات نيز هويت ملي مردم آذربايجان به شدت برانگيخت و بر همين اساس واکنش سختي به اين جريان تجزيه طلب نشان دادند.
     در واقع آذري ها به خوبي فهميدند که شوروي پيروي از سياست استعماري پطر کبير و آرزوي دستيابي به منابع عظيم نفتي و موقعيت استراتژيکي ايران و در نتيجه تسلط يافتن به کشور ايران درصدد است تا پيش از تخليه ايران، از طريق گروه هاي وابسته به خود جاي پاي در اين کشور مهيا کند و ضمن گرفتن امتيازهاي سياسي و اقتصادي مقدمات انضمام آذربايجان را به خاک خود فراهم سازد.
     در اين ميان، پيشه وري که اعتبارنامه اش در مجلس چهاردهم لغو و روزنامه اش توقيف شده بود، با همکاري صادق پادگان، مسئول وقت حزب توده شاخه تبريز، اساس فرقه دموکرات آذربايجان را طرح ريزي کرد و طي برنامه هاي از پيش تعيين شده اي آذربايجان را تحت اشغال خود درآوردند.
    اين در حالي بود که پيش از ورود قواي دولتي به اروميه، ميهن پرستان آذري، سران دموکرات ها را دستگير و در استانداري جمع کردند. اين افراد عبارت بودند از: آزاد وطن رئيس فرقه دموکرات اروميه، عباس تقي معاون و مشاور وي، محمد عليخان مؤيد زاده، بهرام نامي، دکتر به به، يکاني  جيبود درشکه چي و عده اي ديگر. اين افراد همگي تيرباران شدند. ستون نظامي که از تبريز به سوي اروميه حرکت کرده بود روز بيست و پنج آذر ماه 1325 وارد شرف خانه شد و با کشتي از درياچه اروميه گذشت. شب بيست و شش آذر در ميان احساسات شديد اهالي به شهر اروميه وارد شدند و حکومت دموکرات ها در آذربايجان غربي خاتمه يافت ( افشار سيستاني 1369، 460-468 ).
    دفاع مقدس:يکي ديگر از تجليات پايداري و جوانمردي آذري ها، دفاع از هويت و حيثيت ايراني در جنگ تحميلي هشت ساله است. به عنوان نمونه، رشادت ها و از جان گذشتگي هاي رزمندگان آذربايجان در آزاد سازي سوسنگرد در تاريخ دفاع مقدس فراموش ناشدني است. عمليات فتح سوسنگرد، يکي از عمليات هاي بزرگ و غرور آفرين دوران دفاع مقدس بود که رزمندگان بسيجي و دلاور تبريزي و آذربايجاني با جان فشاني توانستند اين شهر را از دست مزدوران بعثي نجات دهند.
    در اين عمليات رزمندگان آذربايجاني با دلاوري و رشادت هاي خود توانستند نقش مؤثر و بسزايي ايفا کنند و نام خود را در تاريخ سوسنگرد ثبت نمايند. از سوي ديگر، لشکر عاشورا از آذربايجان يکي از لشکرهاي بزرگي بود که در طول جنگ بيشترين خدمت را به کشور داشته و شهداي زيادي را تقديم نظام کردند.
    ترديدي نيست که آذري ها علاوه بر مناطق کاملاً آذري زبان در ساير مناطق نيز داراي جمعيت قابل توجهي هستند؛ به همين جهت آمار حضور آن ها در جبهه هاي دفاع مقدس و شهدا و جانبازاني که تقديم ايران کردند قابل تخمين نيست، لذا با علم به اين موضوع به ذکر رشادت هاي برخي از استان هاي آذري نشين بسنده خواهد شد.
    استان آذربايجان شرقي داراي نه هزار و هشتصد و پنجاه شهيد مي باشد و در اين ميان، صد و بيست و پنج سردار شهيد و بيست هزار جانباز و هزار و هشتصد آزاده در دوران جنگ تحميلي تقديم اسلام و انقلاب کرده است. از ميان کل شهداي اين استان، شهداي روحاني صد و پنجاه و نه نفر مي_باشد. تيپ پشتيباني و مهندسي جنگ پنجاه و هفت فجر جهاد سازندگي آذربايجان شرقي با انجام فعاليت هاي مختلف نقش مهمي را در پيشبرد اهداف دفاع مقدس ايفا کرد و با رشادت ها و فداکاري هاي خود در طول دوران هشت سال دفاع مقدس توانست سهم ارزنده اي در پيروزي هاي رزمندگان اسلام داشته باشد.اعزام بيش از سي و هفت هزار نفر نيروي فني و مهندسي، احداث هفت هزار و دويست و هشتاد کيلومتر جاده، سيصد و شصت مورد پايگاه پدافندي، سه هزار و پانصد مورد انواع سنگر، پنج هزار کيلومتر خاکريز در حين عمليات ها، يازده مورد سايت موشک زمين به زمين در مناطق غرب و جنوب کشور از جمله اقدامات اين تيپ است.آذري هاي ساکن در استان اردبيل سه هزار و چهار صد شهيد در دفاع مقدس تقديم انقلاب کردند که از اين ميان شهداي روحاني سي و نه نفر مي باشد. همچنين اين استان دو هزار و هشتصد و هفتاد و يک جانباز بالاي بيست و پنج درصد و پنج هزار و هشتصد جانباز زير بيست و پنج درصد و هفتصد آزاده دارد.
    استان آذربايجان غربي نيز شاهد فداکراي هاي مردان و زنان در دوران انقلاب و دفاع مقدس بوده است. اين استان با تقديم دوازده هزار شهيد، از نظر تعداد شهدا در سطح کشور در رتبه هشتم جاي دارد. اين استان هفت هزار و پانصد و بيست و هشت جانباز بالاي بيست و پنج درصد و دو هزار و پانصد و هشتاد و نه جانباز زير بيست و پنج درصد دارد.اين استان به دليل موقعيت حساس خود همچنين مشهد سرداران بزرگواري بود که هر يک به نوبه خود تأثيرات عمده اي در روند شکل گيري انقلاب داشتند. اين نام آوران عرصه جهاد به عزم راسخ به جنگ به ايادي استکبار جهاني و ضد انقلاب همت گماشتند و از خود سيماي مرداني پايمرد را در تاريخ به ثبت رساندند. همچنين نام و آوازه باکري ها و اميني ها از اين خطه، در گوشه گوشه ايران اسلامي طنين انداز گشت و ملت قهرمان را به تحسين دلاور مردي هاي فرزندانشان فراخواند.
    استان آذربايجان غربي از ابتداي انقلاب شکوهمند اسلامي به دليل حساسيت منطقه و نيز در طول هشت سال دفاع مقدس صد و سي و پنچ روحاني شهيد تقديم اهداف والاي انقلاب اسلامي نموده که از اين تعداد بيست و سه تن از شهداي روحاني اهل تسنن بوده اند که خود اين آمار بيانگر وحدت و انسجام شيعه و سني در سطح منطقه است. آذربايجان_غربي با تقديم پانصد شهيد زن به انقلاب اسلامي بعد از استان خوزستان در سطح کشور در رتبه دوم قرار گرفته است.

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی