در حال بار گذاری
امروز: دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷

سیاسی > اصلاح طلبان و تکنوکرات ها معامله امنيت ملي با توسعه

فاطمه رضايي گروه تحليل:بي شک هر حزب و جريان سياسي بايد تعريف هاي مشخصي از بعضي ارکان منافع ملي داشته باشد. ديپلماسي و رابطه با ديگر کشورها يکي از رکن هاي منافع ملي است که هر جريان فکري براي حضور در عرصه رقابت سياسي تعريف مشخص و مسير روشني براي رسيدن به آن بايد داشته باشد و پيشرفت و توسعه نيز يکي ديگر از ارکان منافع ملي به حساب مي آيد.

    گروه  تحليل:بي شک هر حزب و جريان سياسي بايد تعريف هاي مشخصي از بعضي ارکان منافع ملي داشته باشد. ديپلماسي  و رابطه با ديگر کشورها يکي از رکن هاي منافع ملي است که هر جريان فکري براي حضور در عرصه رقابت سياسي تعريف مشخص و مسير روشني براي رسيدن به آن بايد داشته باشد و پيشرفت و توسعه نيز يکي ديگر از ارکان منافع ملي به حساب مي آيد.
    در سال هاي اخير، توسعه در نگاه اصلاح طلبان از يک منفعت ملي به تنها منفعت ملي تبديل شده است و هر رکن ديگري از منافع ملي را در منظومه همين رکن تعريف مي کنند.روابط بين الملل و رابطه با ديگر کشورها را بر مبناي تأثير آن بر توسعه ارزيابي مي کنند و همين امر سبب مي شود که بعضي افراد رابطه کشور با برخي از کشورهاي آفريقايي و آمريکاي لاتين را غير ضروري بدانند و ديپلماسي خود را در حوزه کشورهاي اروپايي و به خصوص بهبود رابطه با ايالات متحده تعريف کنند. اصرار احزاب اصلاح طلب و به ويژه احزاب و گروه هاي تکنوکرات بر رابطه با غرب از يک سو پرستيژ بين المللي و از سوي ديگر بر مباحث توسعه اي استوار بوده است. هر چند بايد پذيرفت که بسياري از احزاب هنوز تکليفشان با خيلي از مفاهيم روشن نيست و شمار کساني که سياست را از عمل سياسي، شروع کرده اند و با عمل سياسي وارد دنياي سياست شده اند بدون آنکه پشت آن عمل انديشه سياسي مشخصي باشد بسيار زيادست. در مقاطع خاص انتخابات ها، فضا به گونه اي مي شود که احزاب و گروه ها با اعلام ليستي از شعارها وارد گود رقابت هاي سياسي و انتخاباتي مي شوند، اما پس از گذر از مرحله انتخابات، اثري از آن ها در عرصه هاي سياسي نيست.
    احزاب و جريان هاي فعال در جامعه ايران گفتمان مشخصي در خيلي از موضوعات ندارند و احزاب نيز به اقتضاي شرايط حاکم بر جامعه يک سري شعارها و برنامه هايي را ارائه مي کنند و ممکن است بسياري از آن ها در عمل چندان شدني نباشد. يا حتي با جريان فکري حاکم بر حزب حامي شان همخواني نداشته باشد.شايد حمايت جريان هاي فکري اصلاح طلب از برخي طرح ها مانند مسکن مهر، پرداخت يارانه نقدي و طرح هايي از اين دست را بتوان نمونه بارز چنين تعارضاتي دانست.فضاي اجتماعي و اقتضائات قانوني سبب شد که در انتخابات اخير رياست جمهوري به نوعي همه نامزدها از اين طرح ها حمايت کنند و نهايتا اعلام کنند که ممکن است اصلاحاتي را بر اين طرح ها اعمال نمايند.
    اما در نزديک به دو سال از عمر دولت اعتدال شاهد اين موضوع هستيم که نخبگان به قدرت رسيده بدون در نظر گرفتن شرايط، نظرات خودشان را بر اين طرح ها بار کرده اند.اصلاح طلبان براي فرار از تندروي هاي سياسي که در سال هاي بعد از دوم خرداد بر جريان هاي منتسب به آن ها رخ داد، اکنون مجبور شده اند تا با تعديل هاي نسبي وارد ميدان شوند.اصلاح طلبي چندان باب ميل مردم نبوده و نيست. تا زماني که دغدغه هاي مردم در حوزه هاي اقتصادي، معيشتي و فرهنگي است، تندروي هاي سياسي و سياست بازي چندان مورد اقبال قرار نخوهد گرفت. تجربه دو دوره قدرت يابي اصلاح طلبان در زماني که به عنوان يک پديده سياسي با استفاده از مهره خوش چهره و به نسبت خوش نامي چون محمدخاتمي وارد عرصه شده بودند، مردم را دلزده کرد و اقبال مردم به احمدي نژاد که ادعاي استقلال رأي در حوزه هاي سياسي و عملکردي داشت، نشان داد مردم از تندرو ها خسته اند.دستاوردهاي دولت اصلاحات چندان قابل قبول و قابل دفاع نبوده و نيست. کمتر کسي را مي توان ديد حتي از فعالين اصلاح طلب که از دستاوردهاي دولت اصلاحات سخن بگويد. شايد کمي باز شدن فضاي سياسي و جامعه مدني و شروع به کار سازمان هاي مردم نهاد را با وجود انتقادات شديد به آن ها بتوان جزيي ا ز اين دستاوردها دانست اما در بسياري از حوزه هاي ديگر مانند اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي دستاورد چنداني حاصل نشد.
    جايگاه بين المللي ايران با وجود تأکيد اصلاح طلبان بر رابطه با غرب و سفرهاي ديپلماتيک مقامات دولتي به اروپا چندان خوشايند و قابل دفاع نيست. کليد خوردن بحث محور شرارت ايران در اين دوران و آغاز تحريم هاي هسته اي شايد برگ تيره اي باشد در کارنامه احزابي که از رابطه با غرب براي حل مشکلات داخلي مي گويند.
     *شکاف درون حزبي اصلاحات و تعريف منافع ملي
    به اعتراف روزنامه شرق »در دوران ماه عسل اصلاح‌طلبي آنچنان دايره »اصلاح‌طلب« گسترده تعريف شد که حتي منکران جريان اصلاح‌طلبي هم به سختي خارج از آن قرار مي‌گرفتند.« اما اين روزها تعاريف آنچنان گسترده يا حتي متضاد هستند که به سختي مي‌شود در مورد کسي، يا جرياني قضاوت کرد که آيا اصلاح‌طلب هست يا خير.تکنوکرات هايي که در خرداد 76 تکفير مي شدند اکنون براي ادامه حيات سياسي، خود را در چارچوب هاي اصلاحات جا داده اند و به اجبار از ديدگاه هاي سياسي واحدي با اصلاح طلبان حرف مي زنند.اصلاحات از معدود جريان هاي فکري و حزبي است که پس از انقلاب تشکيل شد و پس از گذشت دو دوره چهارساله آنقدر تغيير کرد و آن قدر انشعاب پيدا کرد که حتي شعار عبور از خاتمي سر دادند.شايد به همين دليل باشد که وارد کردن هرگونه نقد محتوايي به اصلاحات، اعتراض عده اي از اصلاح طلبان را برخواهد انگيخت. هيچ چارچوب ثابت و روشني وجود ندارد که کسي بخواهد بر آن تکيه کرده و گفتمان و انديشه اصلاح طلبي را در حوزه هاي سياست هاي بين المللي نقد کند.طيفي از تندروها تا اعتدال گرايان امروزي، خود را وابسته به اصلاحات مي دانند.
    در واقع همين انشعاب سياسي سبب شده تا همچنان نسبت اصلاحات با منافع ملي در ابهام باقي بماند. اصرار اصلاح طلبان براي ارتباط با غرب و مذاکره با آمريکا از هر جريان و جبهه و گروهي، قرائت منحصربفردي دارد.همواره دوره به قدرت رسيدن اصلاح طلبان، چه در حد مجلس شوراي اسلامي باشد و چه در حد و حدود رياست جمهوري و دست يابي به پست هاي دولتي، همواره با فراز و فرودهايي همراه بوده است. مردان در قدرت اصلاحات چيزي مي گويند و مردان انديشه ورز و دانشگاهي آن چيزي و مردان در سايه حرف هايي ديگر.همه از يک روش مي گويند براي هدف هايي متفاوت. آيا به راستي راهي مانند رابطه با غرب و مذاکره با آمريکا مي تواند تمام آن اهداف را محقق کند؟ آيا تحقق اين اهداف در راستاي منافع ملي هست؟ آيا اصلاح طلبان توانايي پاسخگويي به منتقدان به عملکردشان در حوزه هاي مختلف به ويژه در عرصه ديپلماسي و رابطه با غرب را دارند؟ چرا اصلاح طلبان در زمان هايي که به کرسي هاي قدرت دست مي يابند، شعارهاي آزادي بيان را فراموش مي کنند و جز توهين و تحقير و بايکوت چيزي نصيب منتقدان شان نمي شود؟پاسخ به اين سوالات به دليل شکاف درون حزبي اصلاح طلبان همچنان بي جواب مانده است. هر از گاهي کسي از گوشه اي در جواب به يکي از سوالات بالا سخنراني و يادداشتي مي نويسد و پيش از آن که منتقدان در نقد آن چيزي بنگارند، جريان ها و جبهه هاي همسو اما انشعاب يافته درون اصلاحات، در رد آن قلم فرسايي مي کنند.
    *اصلاحات و نخبه گرايي مردم گريز
     عموما اصلاح طلبان نقش مردم را تا پاي صندوق هاي رأي تعريف کرده و مي کنند. توجه به نقش مردم در عرصه هاي مختلف چندان براي آنان قابل هضم نبوده است.مسائلي مانند اقتصاد مقاومتي که در شرايط فعلي از اولويت هاي اقتصادي محسوب مي شود، بر رکن مردم استوار مي شود. اين در حالي است که اصلاح طلبان نه به اقتصاد مقاومتي به طور جدي به عنوان يک راهکار اقتصادي نگاه مي کنند و نه مردم را آن گونه که شايسته است درگير اين امر مي کنند.اصلاح طلبان در اين زمينه به جاي رويکرد واقع بينانه به اقتصاد مقاومتي، نگاه خوش بينانه اي به غرب و به ويژه مذاکره با آمريکا دارند.  توسعه و رفع تحريم در گام بعدي آن را به نتيجه مذاکرات هسته اي و توافق جامع گره زده اند و از هر موقعيتي براي توجيه اين نظر خود بهره مي گيرند.منافع ملي و عزت ملي را در  رابطه با غرب تعريف مي کنند و به جاي   نگاه به داخل، چشم به دست غرب دوخته اند. نه تنها توافق ژنو افکارعمومي را در اين زمينه قانع نکرد، بلکه نتيجه دوسال فعاليت تيم ديپلماتيک در مذاکرات هم همچنان در هاله اي از ابهام قرار دارد.ممکن است حتي اصلاح طلبان بخواهند براي خريد زمان و حفظ چهار سال بعدي انتخابات رياست جمهوري با وعده رسيدن مذاکرات به نتيجه، بازي مذاکرات هسته اي را همچنان ادامه بدهند.و باز هم اين جا جايگاه منافع ملي مبهم باقي مي ماند. به راستي اصلاح طلبان به دنبال کدام منفعت ملي هستند که چشم بر داخل بسته اند. اصلاح طلبان زمان مي خرند يا زمان مي فروشند. آيا هر روز از تحقق اقتصاد مقاومتي و خودکفايي دورتر نمي شويم و  تنها داستان مذاکرات ژنو و وين را تکرار و تکراري نمي کنيم؟شايد افکار عمومي نيز با سعه صدر به اين دولت فرصت داده است تا ببيند نتيجه اين همه شعارهاي ديپلماتيک چه مي شود.حمايت رهبري و مردم همچنان از دولت و دستگاه ديپلماسي ادامه دارد تا جايي که آسيبي به منافع ملي زده نشود.
    اصلاح طلبان و تکنوکرات ها  برخلاف ديگر طيف هاي فکري که بيشتر مردم محور هستند، نخبه گرايي را در پيش گرفته اند. به همين دليل ست که در بسياري از موارد ديده مي شود، بخبگان فکري و ابزاري اصلاحات، برخلاف جريان فکري حاکم بر مردم، ايده ها و طرح ها و نظرياتي را ارائه مي کنند و بر اجراي آن ها نيز پافشاري مي نمايند.
    اصلاحات مدعي است که جريان فکري خود را بر جريان پوپوليستي جامعه بنا نکرده است ولي در مواردي بايد مدعي شد که اصلاحات از نوعي ديکتاتوري نخبگي رنج مي برد. نخبگاني که بيشتر تحصيلکردگان غرب هستند و در طول زمان مقهور غرب، تکنولوژي غرب، نظم غرب، توسعه غرب و ... شده اند و اکنون با رسيدن به ميدان عمل سياسي، همچنان تحت تاثير اين غرب زدگي پنهان عمل مي کنند.
    نتيجه اين نوشتار اپاسخ به اين سوال است که آيا اصلاح طلبي و اصولگرايي هنوز هم پاسخگوي چينش نيروهاي سياسي در ايران هست، يا اينکه بايد در اتاق هاي فکر سياسي در مورد آن بحث کرد.اما مساله اين است که بعد از سال 84 اولين گام دست رد مردم وافکارعمومي به اصلاحات بود و جريان وقايع 88 دلايل اين رفتار افکار عمومي عيان شد.اکنون اصلاحات و جريان هاي همسوي آن چه بپذيرند و چه نپذيرند، دوران نقاهت را مي گذرانند. مردم با يک رأي کمي بالاتر از 50 درصدي به اين طيف فکري، فرصتي دوباره داده اند تا شعارهايشان را بيازمايند.اصلاحات اين بار فرصت زيادي ندارد، اشتباهات استراتژيک ديگر پذيرفته نيست. تاخت زدن منافع ملي با غرب زدگي هاي شعاري و بي نتيجه، پاسخ مناسبي براي دغدغه هاي معيشتي مردم نيست. بهتر است رهبران اصلاحات کمي هم صداي مقاومت مردم را بشنوند و هم صدا با مردم براي تحقق آرمان هاي انقلاب که يکي از آن ها پيشرفت و توسعه است، راه تازه اي را شروع کنند.

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی