در حال بار گذاری
امروز: شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷

دین و اندیشه > کدام دين افيون توده است

گروه دين و انديشه: بسياري از جامعه‌شناسان بر اين باورند که دين وسيله‌اي براي تضعيف توده ها بوده و ظالمان و حکام جور از اين وسيله براي سرپوش گذاشتن بر زشتي‌هاي عمل خود استفاده مي‌کردند؛ اما اين همه واقعيت دينداري نيست...

     گروه دين و انديشه: بسياري از جامعه‌شناسان بر اين باورند که دين وسيله‌اي براي تضعيف توده ها بوده و ظالمان و حکام جور از اين وسيله براي سرپوش گذاشتن بر زشتي‌هاي عمل خود استفاده مي‌کردند؛ اما اين همه واقعيت دينداري نيست...
     در هر دوره‌اي و در هر جامعه‌اي افرادي بوده‌اند که به‌نوعي نسبت به دين نگاه انتقادي داشته‌ و يا در ستيز با دين بوده‌اند. برخي از انسان‌ها با اصل تدين مشکلي ندارند، ولي به جهت پايبندي به يک دين، اديان ديگر را رد مي‌کنند. اما برخي از مخالفين دين، با جهان‌بيني متافيزيکي انديشه ديني مخالفند و اصطلاحاً ماترياليست و مادي‌گرا هستند. برخي ديگر از انديشمندان نيز ضمن اينکه خود را مادي‌گرا نمي‌دانند، ولي مخالف با دين هستند. شايد يکي از وجوه مشترک مخالفت آن‌ها اين باشد که دين را منفعل، محافظه‌کار، مخدر توده‌هاي مظلوم، دعوت‌گر به صبر در برابر ظلم و يا مانع ترقي، توسعه و پيشرفت مي‌دانند.
    *دين افيون توده‌هاست!
    از مشهورترين شخصيت‌هايي که از اين زاويه به دين مي‌نگريست، کارل مارکس جامعه‌شناس ماترياليست آلماني بود. او در عبارتي مشهور درباره دين مي‌گويد: »آه ستمديدگان، قلب يک جهان بي‌عاطفه، و روح يک جهان بي‌روح است؛ دين افيون توده‌ها است.« او درجايي ديگر گفته است که انسان سازنده دين است، نه دين سازنده انسان.
    مي‌توان ادعا کرد کمونيست‌ها بيشترين هجمه‌ها را عليه دين داشتند؛ چراکه دين را مانعي مهم بر سر راه انقلاب‌ها ومبارزه عليه ظلم و استبداد مي‌ديدند. لنين جمله‌اي مشهور دارد که هر نظم اجتماعي ارتجاعي، به دو چيز نياز دارد: جلاد و روحاني!ارتجاع يعني مخالفت با پيشرفت، تحول و ترقي و حفاظت از سنت‌ها و درخواست بازگشت به گذشته؛ و لنين، روحانيت و نهاد متولي امر دين را محافظه‌کاراني به حساب مي‌آورد که رکن و محور يک جامعه مرتجع هستند.
    اين نظريه‌ها فقط منحصر در جامعه شناسان کمونيست نبوده و در هر جامعه‌اي روشنفکراني هستند که دين را نماد ارتجاع و مانع پيشرفت و توسعه به‌حساب مي‌آورند.
    ريچارد داوکينز دين‌ستيز معروف انگليسي مي‌گويد براي پيشرفتِ انسان، بهترين کاري که مي‌توانيم انجام دهيم، اين است که ايمان مذهبي را آن قدر تضعيف کنيم تا کاملاً از بين برود. اگر بخواهيم بدون تعصب درباره اين ديدگاه تفکر کنيم، بايد از کساني که دين را مانع ترقي مي‌دانند چند سؤال بپرسيم؛ اول اينکه آيا ذات همه اديان محافظه‌کار و مرتجع است يا عملکرد متدينين متصف به اين صفات مي‌شود؟ دوم اينکه آيا همه اديان را رصد کرده‌ايد که حکم کلي صادر مي‌کنيد؟
    *متدينين مقصرند اما دين نه!
    درباره سؤال اول، هرکسي اگر که مطالعاتي در حوزه اديان داشته باشد، مي‌فهمد که برچسب مصالحه با حکام جور به اديان ابراهيمي نمي‌چسبد. اين اديان اساس و بنيادشان بر مبارزه با استکبار و استبداد بنا نهاده شده و همه تلاش و همت انبيا برقراري عدالت و برابري بوده است. روشنفکران غربي تا حدي حق دارند دين را افيون توده و جامعه بدانند؛ چراکه سروکار آن‌ها با اديان تحريف‌شده‌اي بوده که برنامه‌اي مدون براي حيات اجتماعي بشر نداشتند.
    البته اگر کسي بگويد که بسياري از متدينين در طول تاريخ آب به آسياب ستمگران مي‌ريختند، حرف حقي زده است؛ کما اينکه دوره بني‌اميه، به دليل صحه گذاشتن بر عملکرد خلفا توسط برخي از علماي آن عصر، يا تلاش براي اثبات اعتقاد جبرگرايي براي توجيه ظلم خلفا، مصاديقي براي بي‌کفايتي متدينين است و يا بالاتر از اين مورد، در قرون‌وسطي متدينين خودشان منشأ ظلم به مردم بودند و از هر اقدامي عليه مخالفين خود استفاده مي‌کردند.
     به همين دليل دکتر شريعتي با اشاره به دوگانه دين و عملکرد متدينين، آن ديني که در تاريخ موجود بوده و حکومت مي‌کرده را زاييده جهل و زاييده ترس مردم از عوامل طبيعي معرفي مي‌کند و اديان ابراهيمي را زاييده عشق و زاييده نياز آدمي به يک هدف و به يک حکومت بر عالم و به نياز پرستش انسان در برابر جمال مطلق و تکامل مطلق و جلال مطلق مي‌بيند که به همه نيازهايش - ازلحاظ روحي، فلسفي و اجتماعي – پاسخ مي‌داده است.
    *روشنفکران غربي حق دارند دين را افيون جامعه بدانند
    اما درباره سؤال دوم بايد گفت که روشنفکران غربي تا حدي حق دارند دين را افيون توده و جامعه بدانند؛ چراکه سروکار آن‌ها با اديان تحريف‌شده‌اي بوده که برنامه‌اي مدون براي حيات اجتماعي بشر نداشتند. به‌طور مثال از مسيحيت به‌عنوان دين اکثر مردم اروپا، جز عباراتي نصيحت گونه و اخلاق مدارانه باقي نمانده و همين روشنفکران غربي را به‌اشتباه انداخت.مرحوم مطهري معتقد است مسيحيت دايره‌اش محدود است، ولي اسلام دايره‌اش وسيع است؛ مسيحيت از حدود اندرز تجاوز نمي‌کند، اما اسلام تمام شئون زندگي بشر را زير نظر دارد و داراي قوانين اجتماعي و سياسي است که آمده براي تشکيل دولت و حکومت.
    *اسلام و دستوراتي درباره حيات اجتماعي بشر
    اسلام در کنار معتبر دانستن باورهاي فردي، براي اجتماع متدينين ارزش قائل است و ازاين‌جهت ديني کامل در جهت تأمين نيازهاي فردي و اجتماعي انسان محسوب مي‌شود. به همين خاطر است که اسلام براي جزيي ترين شئون زندگي بشر تا اجتماعي‌ترين مراحل حيات انسان قوانين و توصيه‌هايي دارد . عملکرد پيامبر اسلام و تاثيري که بر اعراب جاهليت گذاشت و آن‌ها را به انسان‌هايي مطالبه‌گر و مبارز تبديل کرد، گواه مخالفت دين اسلام با تخدير توده‌هاي جامعه است.
    همچنين قرآن مجيد پر از آياتي است که دلالت بر اجتماعي بودن اسلام مي‌کند و مي‌توان مخالفت اسلام با خمودي، تقليد، تخدير يا هر مفهومي که جامعه را از پويايي و حرکت بازدارد را  از آن‌ها استنباط کرد. به‌طور مثال، قرآن مسلمين را به قيام براي خداوند دعوت مي‌کند، اما قيامي که نه از سر جوزدگي و هم‌رنگ شدن با جماعت باشد، بلکه قيامي همراه با تفکر و تعقل؛ قرآن مسمانان را از تفرقه و پراکندگي منع مي‌کند و در حيات اجتماعي، انسان‌ها را نسبت به يکديگر مسئول مي‌داند، به همين دليل کساني را رستگار مي‌خواند که امربه‌معروف و نهي از منکر کنند  و اين خود از علايم پويايي اسلام است. اسلام تسلط و استعمار بيگانگان بر مسلمانان به هر شکلي که باشد را نمي‌پذيرد و اگر روزي نياز به مقابله با دشمنان متجاوز باشد، حکم به جهاد با اموال و جان‌ها مي‌دهدو کشته در اين راه را شهيد مي‌خواند. حکم جهاد از مواردي است که نشان مي‌دهد اسلام به‌هيچ‌وجه دين منفعل و محافظه‌کاري نيست و براي مقابله با ظلم پيش‌قدم است.
    اين آيات صرفاً به مباحث تئوريک و نظري انديشه ديني مربوط مي‌شود؛ عملکرد پيامبر اسلام و تاثيري که بر اعراب جاهليت گذاشت و آن‌ها را به انسان‌هايي مطالبه‌گر و مبارز تبديل کرد، گواه مخالفت دين اسلام با تخدير توده‌هاي جامعه است. قيام‌ها و اقدامات امامان معصوم عليه ظلم حاکمان هم‌عصر خود که نتيجه‌اي جز شهادت براي آن‌ها نداشت، پويايي و فعال بودن اسلام را ثابت مي‌کند. کارنامه درخشاني که بسياري از علماي شيعه و سني در مبارزه با استعمار و استبداد داشته‌اند و ما اوج اين مبارزات را در جريان انقلاب مشروطه و سپس انقلاب اسلامي شاهد هستيم، کاشف از اين است که اسلام به ذات خود عيبي ندارد و نقص‌هايي که ديده مي‌شود به برداشت‌هاي ناصواب ما از متون ديني و عملکرد اشتباه ما باز مي‌گردد.
    *انقلاب اسلامي نماد قدرت نهاد دين
    متاسفانه احزاب چپ در حالي دين را مخدر توده يا زاييده جهل و ترس بشر معرفي مي‌کنند که اطلاع درستي از ذات اديان ندارند و فقط عملکرد بخشي از دين‌داران را محکوم مي‌کنند. قبل از انقلاب هم گروه‌هاي چپ مثل حزب توده و چريک‌هاي فدايي خلق بر اساس انديشه مارکسيستي و ماترياليستي با رژيم پهلوي مبارزه مي‌کردند، اما موفقيت چشمگيري به‌دست نياوردند، ولي در مقابل نيروهاي مذهبي عليرغم هجمه‌هايي که عليه آن‌ها وجود داشت، در بسيج نيروها و مبارزات خود موفق عمل کردند و سرانجام با شعار تشکيل جمهوري اسلامي پيروز شدند.
    البته اين رويکرد جامعه شناسان و روشنفکران حتي در غرب هم کمرنگ‌تر شده و بسياري از دانشمندان و انديشمندان به وجوه مثبت دين که پاسخگوي نيازهاي روحي انسان است اعتراف کرده‌اند. به‌طور مثال استيون تي فيزيکدان انگليسي در مقاله »دين چه چيزي به ما مي‌دهد که علم نمي‌تواند بدهد؟« مي‌نويسد: »مذهب همان‌قدر که مخدر است، نيروبخش هم است، همان‌قدر که کرخت‌کننده و آرام‌بخش است، مؤمن را تهييج و تقويت مي‌کند. اين کيفيت متغير دين مي‌تواند براي حکومت‌ها بيشتر از اين‌که اطمينان‌بخش باشد خطرناک باشد. همچنين، دين مي‌تواند مروج انسان‌دوستي و نوع‌دوستي باشد«.
    به گزارش امانت به نقل ازباشگاه خبرنگاران،امروز وظيفه ما ادامه راه نوانديشان ديني همچون مرحوم امام خميني، امام موسي صدر، شهيد مطهري، شهيد بهشتي و ديگراني است که در عين پايبندي به منابع اصيل ديني، به نياز کارکرد‌گرايانه دين تاکيد مي‌کردند و همت خود را در نماياندن برنامه‌هاي گسترده اسلام مصروف داشته‌اند. اگر ما اين پروژه را به سرانجام برسانيم، محکم‌ترين مهر ابطال خواهد بود بر نظريه‌هاي مخالف و معاند با دين و دينداري.

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی