در حال بار گذاری
امروز: دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷

دین و اندیشه > پرداختن به فلسفه دين؛ مسئوليت ذهن ديني در جهان معاصر

گروه دين و انديشه:عقل جايگاه پررنگي در جهان جديد دارد و فلسفه دين، يکي از شاخه‌هاي فلسفي معاصر مي‌تواند به عنوان ضرورت حيات ديني در جهان جديد قلمداد شود؛ پس از عقلاني‌شدن ساحات حيات بشر در جهان جديد به نظر مي‌رسد پرداختن به فلسفه دين، مسئوليت ذهنيت ديني در جهان جديد است تا به واسطه آن بتواند معقوليت باورهاي فلسفي را اعلام يا توضيح دهد.

     گروه دين و انديشه:عقل جايگاه پررنگي در جهان جديد دارد و فلسفه دين، يکي از شاخه‌هاي فلسفي معاصر مي‌تواند به عنوان ضرورت حيات ديني در جهان جديد قلمداد شود؛ پس از عقلاني‌شدن ساحات حيات بشر در جهان جديد به نظر مي‌رسد پرداختن به فلسفه دين، مسئوليت ذهنيت ديني در جهان جديد است تا به واسطه آن بتواند معقوليت باورهاي فلسفي را اعلام يا توضيح دهد.
     دين جايگاه مهمي در فرهنگ انساني دارد؛ مسجد، کليسا، کنيسه، معبد، دير و ... در فرهنگ‌هاي مختلف جهان انسان‌هاي زيادي را تحت عناوين ديني به سوي خود مي‌کشانند. برغم تلاش‌هاي بسياري که را در جستجوي ترويج بي‌ديني در ساحات زندگي انسان بودند، دين بسياري از افعال ما را معنادار مي‌کند؛ سوال اينجاست که دين چه نسبتي با عقلانيت جديد دارد.
    *فلسفه دين ضرورتي براي دين در جهان جديد
    دين در حيات بشري جلوه‌گري‌هاي گوناگوني دارد؛ آن گونه که حتي انسان‌هاي اوليه در عصر شکار نيز به نوعي حيات ديگر باور داشتند؛ »چه مردمي که در جامعه کرومگنون شکارچي مرده را در محلي دخمه‌مانند دفن مي‌کنند و دور و بر او را با اشيا مفيدي مانند نيزه، يا گردنبدهاي تزئيني و ظروف پخت و پز پر مي‌کنند، آن‌چنان که گويي ممکن است وي حيات ديگري را تجربه کند«(عقل و اعتقاد ديني، ص 17). از مسلماناني که پس خوردن سحري تا اذان مغرب از خوردن و آشاميدن اجتناب مي‌کنند و روزه مي‌گيرند تا يک مسيحي که روز يکشنبه خود را به مراسم کليسا اختصاص مي‌دهد و سرودهاي مذهبي را به صورت دسته جمعي زمزمه مي‌کند، همگي با امري به نام دين در ارتباط هستند. انسان‌ها در نقاط مختلف جهان همواره از طريق اشتغال به آداب، رسوم و باورهاي ديني حيات خود را معنادار مي‌‎يابند اما اين رسوم و باورها در جهاني که انسان‌ها هر روز بيشتر به هم نزديک مي‌شوند چه جايگاهي مي‌تواند داشته باشد؟ در جهان امروز پس از موج عقل فلسفي و ايجاد توقعات شايد بي‌موردي در خصوص عقلاني بودن همه چيز، رسانه‌ها هر روز ما را به هم نزديک‌تر کرده‌اند، هرچند گوئي انسان‌ها مشترکاتي دارند تا ارتباطي معنادار با هم‌نوعان خود در اقصي نقاط جهان داشته باشند، اما آنها چگونه مي‌توانند معقوليت اعتقادات ديني‌شان را در صورت اقتضا بيان کنند.
     به نظر مي‌رسد فلسفه دين مي‌تواند ادبيات لازم براي اين کار را فراهم کند. هرچند در جهان سنتي نيز کلام فلسفي و مابعدالطبيعه يا الهيات تلاش کرده بود تا نسبتي ميان عقل و دين ايجاد کند، فلسفه دين با زباني تحليلي، متواضعانه و البته بي‌طرف‌تر وارد ميدان شده است.
    *دين چيست؟
    از دين تعاريف زيادي به عمل آمده است. برخي از اين تعاريف ممکن است مختص دين نباشند و امور ديگري را شامل شوند و به عبارتي مانع نباشند و برخي از اين تعاريف ممکن است همه اديان را شامل نشوند. اگر ما دين را با محوريت خدا تعريف کنيم، برخي از اديان مانند بوديسم دين محسوب نخواهند شد و اگر ما دين را مجموعه‌اي از باورهاي معنوي در خصوص جهان تعريف کنيم، هر ادعاي معنوي در خصوص جهان، دين محسوب خواهد شد. به نظر مي‌رسد بتوان به تعاريفي نزديک شد که به واسطه آن مرز ميان عرفان و دين روشن‌تر شود.
    در تعريف دين و در ميان فلاسفه دين »تي يل« بر خشيت تکيه مي‌زند، »برادلي« دين را با خير پيوند مي‌دهد و »مارتينو« اعتقاد به جنبه‌هاي يکتاپرستي را عنصر اصلي دين مي‌داند. از دين تعاريف زيادي شده است. کتاب »عقل و اعتقاد ديني« دين را متشکل از »مجموعه‌اي از اعتقادات، اعمال و احساسات افرادي و جمعي« دانسته است که حول مفهوم حقيقت غايي سامان مي‌يابد. اما به نظر مي‌رسد اين حقيقت غائي مي‌‎بايست ماهيتي باطني، فراانساني يا الهي داشته باشد.
    دين تفاوتي با عقل دارد. گزاره ديني چيزهائي افزون بر عقل انساني را در خود دارد. برخي مفاهيمي مانند خداوند را بديهي دانسته‌اند اما به نظر مي‌رسد آنچه دين بيان مي‌کند چندان بديهي نيست، چندان که فلاسفه‌اي مانند سنت اوگوستينوس بيان کرده‌اند »ايمان بياور تا بفهمي« لحاظ تقابل ميان عقل و دين، به صورت يک جريان قوي در تاريخ قابل ملاحظه است، اين دوگانگي را در جدال ميان معتزله و اشاعره مي‌توان ديد. اگر معتزله معتقد به حسن ذاتي فعل اخلاقي که با عقل دريافته مي‌شود هستند، اشاعره دين را تعيين کننده اخلاق مي‌دانند و عقل را ناتوان از درک امر الهي قلمداد مي‌کنند.
    اگر بپذيريم عقل دين نيست، اعتقادات ديني مي‌توانند موضوع بررسي عقلي قرار بگيرند. ممکن است گفته شود برخي يا همه دين خارج از صلاحيت بررسي عقل است اما همين باور نيز يا مي‌تواند به صورت معقول بيان شود يا جزمي ايدئولوژيک يا کلامي و غيرعقلاني خواهد بود.
    *اعتقادات ديني و فلسفه دين
    فارغ از تعريف دين، مجموعه‌اي از اعتقادات دين را بيان مي‌کنند و اهميت بسزائي را در يک مجموعه ديني دارند. »تمام اديان مبتني بر اعتقادات هستند، اعتقاداتي که ناظر به ماهيت واقعيت متعالي، واکنش مناسب نسبت به آن و بعضي موضوعات مربوطه مي‌باشند«. اعتقاداتي نظير »نماز صبح دو رکعت است«، »توحيد از اصول دين اسلام است« يا »زکات از واجبات ديني است«  معناداري خود را از دين مي‌گيرند و البته آن را بيان مي‌کنند. دين توسط مجموعه‌اي از اعتقادات خود را بيان مي‌کند. اعتقادات ديني در اسلام غالبا مبتني بر وحي قلمداد مي‌شوند و پس از قرآن کريم، در درجه اول پيامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) در ميان شيعيان و پيامبر(ص) و صحابه ايشان در مکتب اهل سنت، اعتقادات ديني موجه را بيان مي‌کنند. در اديان ديگر نيز مجموعه‌اي از روش‌ها و منابع ديني، اعتقاد ديني را بيان مي‌کنند و ديني بدون اعتقادات ديني وجود ندارد.
    نظام علم ديني اسلام در شاخه‌هائي از جمله فقه، کلام، فلسفه يا عرفان، اعتقادات ديني را بيان، تشريح يا بسط مي‌دهند، اما همه اعتقادات ديني، فارغ از اينکه اعتقادي ديني باشند، اعتقاد هستند و از اين‌رو مي‌توانند از نظر فلسفي مورد بررسي قرار گيرند. در همين راستا مي‌توان گفت فلسفه ديني به سازگاري دروني، انسجام، و صدق اين اعتقادات مي‌پردازد. فلسفه دين به عنوان شاخه‌اي از فلسفه‌هاي مضاف، به تحليل و تفلسف در خصوص گزاره‌هاي ديني مي‌پردازند. از نظر معرفت‌شناسي مي‌بايد زمينه لازم براي معنا و ارزيابي معرفت ديني را بيان کرد.
    *تفاوت فلسفه دين با ديگر مطالعات ديني
    فلسفه دين از روانشناسي دين که با تاثير اعمال و اعتقادات ديني بر وحدت شخصيت دينداران مي‌گذارد و جامعه‌شناسي دين، تحقق اجتماعي دين را بررسي کرده و تاثير دين را در جامعه مي‌سنجد، انسان‌شناسي ديني نيز جايگاه اين مجموعه را در فرهنگ انساني بررسي مي‌کند، متفاوت است. اما اين رويکردها کاري با محتويات ديني ندارند. جنبه‌هاي روان‌شناسانه، جامعه‌شناسانه، انسان‌شناسانه، تاريخي، سياسي، اقتصادي و واقعيت‌هائي به نام اديان را بررسي مي‌کنند، اما فلسفه دين مفاهيم ديني را مي‌کاود و از معقوليت باورهاي ديني مي‌پرسد. فلسفه دين، اعتقاد ديني را در بست فهم فلسفي مي‌گذارد. فهم فلسفي مبتني بر فهمي انساني است. به بيان ديگر فرد فارغ از آنکه چه ديني داشته باشد مي‌تواند باور فلسفي را بفهمد، هر چند با باوري فلسفي مخالف باشد، اما باور ديني ضرورتا چنين نيست.
    فيلسوفان دين به وضوح اعتقادات، مفروضات پنهان يک اعتقاد، عقلانيت يک اعتقاد يا عقلانيت پشتيبان غيرعقلاني بودن يک اعتقاد مي‌پردازند. آنها هم به ارزيابي متافيزيک اعتقادات و هم به معرفت‌شناسي اعتقادات ديني مي‌پردازند.
    *رويکردهاي فلسفه دين
    سه رويکرد سنتي، پديدارشناسانه و تحليلي در تاريخ فلسفه غرب در کنار روش‌هاي ديگر پر رنگ هستند. در روش سنتي که آن را الهيات طبيعي مي‌نامند، راي بر آن است که مي‌توان يک اعتقاد ديني را به مدد عقل ثابت کرد. در رويکرد پديدارشناختي، فيلسوف  بر آن است که «پيش‌فرض‌ها و نيز بحث‌هاي انتقادي در باب صدق و کذب را در پرانتز مي‌نهد تا ماهيت دين آنچنان که توسط پيروان خود آن دين تجربه مي‌شود آشکار و عريان شود». رويکرد تحليلي که در ميان فيلسوفان انگليسي زبان غالب است بر آن نيست که در خصوص صدق و کذب اعتقادات ما به بحث بپردازد. بلکه اين رويکرد مي‌خواهد با تحليل روشن و دقت منطقي امور ديني را مقدمه تاملات اساسي‌تر در باب حقيقت و معقوليت کند با اين تعريف »فلسفه دين کوششي است براي تحليل و بررسي انتقادي اعتقادات ديني« است.
    *فلسفه دين؛ مسئوليت فلسفي ذهن ديني
    به گزارش امانت به نقل از فرارو،فلسفه دين در مقايسه با کلام، نسبت به اعتقادات يک دين خاص بي‌طرف است، يعني نسبت به ديدگاه‌هاي رقيب موضعي غير جانبدارانه دارد و تعهدي در خصوص يک باور از خود نشان نمي‌دهد. بر خلاف کساني که معتقدند »عقل متاخر بر ايمان است« يا »ايمان متاخر بر عقل«است، بر آنند که اين دو ارتباط متقابلي با هم دارند. يک مومن داراي »اعتقادي« است که در خود مجموعه‌اي از تصديق‌ها را دارد و از اين رو پاي عقل باز مي‌شود.
     »ايمان به خداوند و مومنانه زيستن، چيزي بيش از تصديق عقلي اعتقاد به وجود خداوند و اعتقاد به کمال مطلق قدرت، علم و عدل اوست. اما ايمان به خداوند حداقل مستلزم تصديق اين قبيل اعتقادات است«. در بعضي موارد ممکن است شخص مومن درک روشن و خودآگاهانه‌اي از اعتقاداتش نداشته باشد يا به خصوص ممکن است، نتواند آنها را به خوبي تدوين کند. اما برغم اين امر، ايمان ديني به هر حال مبتني بر اعتقاداتي است که شخص راجع به متعلق ايمانش دارد. در عين حال به محض آنکه فرد مومن درباره ايمان ادعائي نمي‌کند يا در باره ارتباطش با خدائي که مي‌پرستد عبارتي به زبان مي‌آورد خود به خود به عرصه مباحثه گفت و شنود عقلي وارد مي‌شود.
    مطالعه در فلسفه دين اگر چه از وضعي فلسفي و از اين رو بي‌طرفانه است، اما با تبيين عقلي، ميزان عقلانيت يک باور ديني را مشخص مي‌کند و راه را بر تعقل ديني مي‌گشايد. تعقل ديني مي‌تواند با رعايت ضوابط تفکر فلسفي چنانچه در متافيزيک در فلسفه اسلامي روي داده است، در فلسفه دين، فلسفه ديني سازگار با ديانت را سامان دهد و اين ضرورت جهاني است که برخلاف گذشته بي‌دينان داراي آزاد، حق و امکان برابر دينداران هستند.
    فلسفه دين را مي‌توان مسئوليت فلسفي يک ذهن ديني در جهان امروز دانست. اگر ذهن حوزه آگاهي و خودآگاهي باشد، بايد بتواند محتويات خود را به صورتي عقلاني بيان و توضيح دهد، در غير اين صورت يا ذهن دچار چندگانگي خواهد شد و در ناخودآگاهي سير خواهد کرد. اگر ذهن فلسفي و ذهن ديني همواره بخشي از تاريخ فکر انساني را تشکيل دهند، اين دو نيازمند آشتي در فلسفه دين خواهند بود.

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی