در حال بار گذاری
امروز: دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷

دین و اندیشه > وحي حقيقتي آسماني يا تجربه اي انساني

گروه دين و انديشه:روشن ترين تجربه_هاي ديني, حالات کشف و شهود و جذبه عارفان در اديان گوناگون است که در اين تجربه, عارفان غايت و هسته مشترک آيين خود يا متعلّقات آن را مشاهده مي کنند يا بدان وصل مي شوند سپس بعد از بيداري از حالات خود گزارش مي دهند از آن‏جا که انسان و ابزار شناخت وي به عالم مادّه تعلّق دارد، از درک و شناخت عالم فرامادّه ناتوان است؛ بدين‏ سبب انسان در برابر حقايق غيبي که پيامبران آن‏ها را براي انسان مطرح مي‏ کنند، مقاومت کرده، از مدّعي ارتباط با عالم غيب، خواستار مدرک و دليل است.

     گروه دين و انديشه:روشن ترين تجربه_هاي ديني, حالات کشف و شهود و جذبه عارفان در اديان گوناگون است که در اين تجربه, عارفان غايت و هسته مشترک آيين خود يا متعلّقات آن را مشاهده مي کنند يا بدان وصل مي شوند سپس بعد از بيداري از حالات خود گزارش مي دهند از آن‏جا که انسان و ابزار شناخت وي به عالم مادّه تعلّق دارد، از درک و شناخت عالم فرامادّه ناتوان است؛ بدين‏ سبب انسان در برابر حقايق غيبي که پيامبران آن‏ها را براي انسان مطرح مي‏ کنند، مقاومت کرده، از مدّعي ارتباط با عالم غيب، خواستار مدرک و دليل است.
    مسأله »وحي« و چگونگي ارتباط پيغمبر با عالم غيب و دريافت وحي از مقولات غيبي است که شناخت کنه آن براي انسان مقدور نيست. با وجود اين، ذهن فعّال و سيّال انسان، اجازه سکوت و ناتواني در تحليل وحي را به خود نمي ‏دهد، و بر حسب پيش‏ فرض‏ ها و پيش‏ دانسته‏ هاي خود به تفسير وحي مي‏پردازد که ما در اين‏جا به صورت مختصر به اين تحليل‏ ها اشاره کرده، سپس به تفصيل به مقايسه و تحليل تجربه ديني و وحي خواهيم پرداخت.
    *چستي تجربه ديني
    تجربه، نوعي حس و احساس است که انسان با تجربه خود، متعلّق تجربه را لمس مي‏ کند و مي‏ يابد: مثال بارز آن، تجربه وجود خود و شؤون مربوط بدان از قبيل احساس شعف و شادي، و تشنگي و گرسنگي است. اين قبيل تجربيّات، تجربيّات صرف يا مادّي است.
    نوع ديگر تجربه، حالات باطني انسان است که در آن، انسان به نوعي از عالم مادّه و مافيها خارج شده، احساسي فرامادّه و وابستگي به آن، در خودش حس مي‏کند. از اين نوع حس و تجربه، به «تجربه ديني» تعبير مي‏ شود که متعلّق تجربه، »دين«است که شامل هسته مشترک اديان جهان مي ‏شود که در اديان آسماني «خداوند»، و در دين بوديسم »نيروانا«، و در هندويسم »برهمن« است.
    روشن‏ترين تجربه ‏هاي ديني، حالات کشف و شهود و جذبه عارفان در اديان گوناگون است که در اين تجربه، عارفان غايت و هسته مشترک آيين خود را مشاهده مي‏ کنند يا بدان وصل مي‏ شوند؛ سپس بعد از بيداري از حالات خود گزارش مي‏ دهند.
    *وحي، احساساتي که پيامبر در عالم رويا داشت
    رهيافت پيشين مورد استقبال بعضي محقّقان مسلمان معاصر قرار گرفته است.
    اقبال لاهوري يکي ديگر از انديشه‏وران معاصر اهل ‏سنّت است که با رويکرد تجربي به مسأله شناخت و تفسير حقيقت دين و معرّفي فلسفه (فلسفه يونان و عقل محض) به ‏صورت مخالف قرآن از تفسير تجربه ديني استقبال کرده است.
    وي با وصف وحي به »حالت باطني«، و »خودآگاهي باطني«، هسته مشترک آن را با ديگر تجربه‏هاي ديني و باطني يکي مي‏ داند؛ چنان که مي‏ گويد: پيغمبر را مي‏توان همچون نوعي از خودآگاهي باطني تعريف کرد که در آن، »تجربه اتحّادي« تمايل به آن دارد که از حدود خود لبريز شود. »تجربه باطني از لحاظ کيفيّت تفاوتي با تجربه پيغمبرانه ندارد.«عبدالکريم سروش نيز در اين باره گفته است: پيامبري نوعي تجربه و کشف بود... دين خلاصه و عصاره تجربه ‏هاي فردي و جمعي او صلي‏ الله ‏عليه ‏و‏آله ‏وسلم است. اينک در غيبت پيامبر صلي‏ الله ‏عليه ‏و‏آله ‏و سلم هم بايد تجربه ‏هاي دروني و بيروني او بسط يابد. تفسير مزبور، وحي و شهود پيامبران را به حدّ تجربه انساني و عادي تنزّل داده است که پيامبران با ديگر انسان‏ها در اصل اين سنخ از تجربه برابرند.
    *مجتهد شبستري: وحي، گونه‏ اي تجربه ديني است.
    برخي ديگر نوشتند:وحي، نوعي تجربه ديني است... . مطابق تعاليم اديان توحيدي، »وحي« به يک معنا تجربه خداوند است و لذا مي ‏توان آن را دست‏کم مصداقي از تجربه ‏هاي ديني دانست.
    طرفداران اين ديدگاه ، آيات متعدّد قرآن را که با صراحت، از نزول لفظي قرآن سخن مي ‏گويد يا آياتي را که در آن‏ها پيامبر مورد خطاب و چه بسا عتاب قرار گرفته است، به صورت‏هاي گوناگون توجيه مي‏ کنند؛ براي مثال، فاعل آيات خطاب و عتاب را به خود پيامبر بر مي‏ گردانند که در عالم رؤيا، چنين احساس مي‏ کرد که گويا کسي او را خطاب يا عتاب مي ‏کند و بعد از بيداري نيز آن را به صورت وحي اظهار مي‏ کند.
    *سروش در اين باره مي‏ نويسد:
    اين که قرآن به پيامبر وحي مي ‏شده يا پيامبر چنين حس مي‏ کرده است که کسي با او سخن مي‏ گويد، جاي بحث ندارد. در مورد پيامبران که جاي خود دارد، حتّي افرادي مادون پيامبر هم چنين احساس ‏هايي را دارند. اين‏که انسان احساس کند کسي به او خطاب مي ‏کند، عتابي مي‏ کند، فرماني مي‏ دهد، امر و نهي مي‏ کند، تعجّبي ندارد و در زندگي عادي هم اتفّاق مي‏افتد. ما فقط در مورد پيامبر، چون او را پيامبر مي ‏دانيم، نظر ديگري داريم. اگر او را پيامبر نمي‏ دانستيم، مي‏ گفتيم: خيالات عادي است که همه مي‏ کنند؛ امّا چون او را پيامبر مي دانيم، معتقديم احوالي که براي ايشان پيش آمده زير نظارت و هدايت الاهي قرار داشته. در تحليل رهيافت پيشگفته نکات ذيل قابل تأمّل است:
    1.تنزّل وحي به تجربه عادي
    نکته اوّل اين که تفسير مزبور، وحي و شهود پيامبران را به حدّ تجربه انساني و عادي تنزّل داده است که پيامبران با ديگر انسان‏ها در اصل اين سنخ از تجربه برابرند؛ در حالي که تجربه وحياني، در قالب تجربه ديني انسان‏ها نمي‏گنجد؛ چرا که مقام وحياني آن‏ها نه محصول تجربه و تهذيب نفس صرف، بلکه فضل الاهي است که به بعض انسان‏ها اعطا مي‏شود؛ مانند نبوّت حضرت عيسي در گهواره و بدون سابقه تجربه ديني.
    2. دخالت پيامبر در وحي
    نکته دوم اين که رهيافت مزبور، وحي را تفسير و به تعبيري، برداشت و قرائت پيامبر از مواجهه و تجربه ديني خود مي‏داند و اين تفسير و قرائت پيامبر در رديف ديگر قرائت‏ها قرار خواهد گرفت و از احکام آن مستثنا نخواهد بود که نتيجه آن، امکان خطا بودن اصل تجربه و شهود و کيفيّت آن و همچنين احتمال عدم صدق تفسير و برداشت پيامبر از تجربه ديني خود است.
    دخالت تجربه ‏گر (بر اساس تفسير ساختي‏گرانه از وحي) در تفسير وحي خود و آميختگي آن بر امور ديگر، روشني بيش‏تري دارد. التزام بدان نه تنها سبب بشري شدن معرفت ديني مي‏شود، بلکه گوهر دين (وحي) نيز بشري خواهد بود که از لوازم بشري بودن يعني خطا و عدم مطابقت با واقع به دور نخواهد ماند.
    3. انکار وحي
    با تأمّل و تحليل انساني‏ انگاري وحي خصوصا با توجّه به تعريف ساختي‏ گرايي آن، اصل وحي و واقعيّت داشتن تجربه ديني و مکاشفه و تجلّي خداوند بر عامل تجربه، مورد ترديد قرار مي‏گيرد؛ چرا که محتمل است پيام تجربه ديني يا اصل آن اصلاً وجود خارجي نداشته باشد، و فقط محصول پيش دانسته ‏ها و تأثير عوامل خارجي باشد.
    4. غير آسماني انگاشتن قرآن
    يکي ديگر از لوازم اين رهيافت، غيرآسماني انگاري کتاب‏هاي ديني است. اين مسأله براي يهوديّت و مسيحيّت به دليل دست نويس بودن تورات و انجيل و نفوذ تحريف در آن دو، امر ممکن و عادي تلقّي مي‏شود، و شواهد تاريخي نيز بر آن گواه است؛ امّا اين امر براي مسلمانان قابل التزام نيست که قرآن مجيد (وحي) را کلام الاهي و کتاب آسماني وصف مي‏کنند.
    5. تکثّر دين بر عدد تکثير تجارب متألّهان
    به گزارش امانت به نقل از تبيان، نکته پنجم و لازمه باطل رهيافت پيشگفته اين که در صورت بشري‏انگاري تجربه ديني پيامبران، تجربه پيشين به دليل بشري بودن، عام و ساري براي همه انسان‏ها خواهد بود به اين معنا که همه انسان‏ها مي‏توانند مانند پيامبران، صاحب تجربه‏هاي ديني شوند. چنان که بعضي تصريح کرده‏اند گوهر دين، همان تجربه شخص متديّن خواهد بود، لازمه آن، تعدّد دين بلکه تکثّر گوهر دين به عدد صاحبان تجارب ديني خواهد بود.

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی