در حال بار گذاری
امروز: دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷

دین و اندیشه > آيا ما سکولار شده ايم؟

قاسم‌ پورحسن گروه دين و انديشه:برخي بر اين باورند که دين ذاتاً نمي تواند همه امور اجتماعي را که ما امروز با آن درگير هستيم، ارتزاق کند چراکه دين کاملاً حداقل گرايانه به اين امور نگاه مي کند. ما نخست بايد »نگاه حداقل گرايانه« را بفهميم بعد فهم جديد داشته باشيم در آن صورت است که مي توانيم وفاق ايجاد کنيم در غير اين صورت شکست خواهيم خورد.

    گروه دين و انديشه:برخي بر اين باورند که دين ذاتاً نمي تواند همه امور اجتماعي را که ما امروز با آن درگير هستيم، ارتزاق کند چراکه دين کاملاً حداقل گرايانه به اين امور نگاه مي کند. ما نخست بايد »نگاه حداقل گرايانه« را بفهميم بعد فهم جديد داشته باشيم در آن صورت است که مي توانيم وفاق ايجاد کنيم در غير اين صورت شکست خواهيم خورد.
    با وجود  آثار بسياري که درباره »عرفي شدن« و»سکولاريسم« نوشته و ترجمه شده است اما هنوز به‌معناي واحدي براي عرفي شدن يا سکولاريسم نرسيده‌ايم. نمي‌توان يکسره سکولاريسم را به معناي حذف دين از عرصه عمومي در نظرگرفت؛ چرا که »حذف« مي‌تواند طيف معنايي گسترده‌اي داشته باشد؛ حذف حداکثرگرايانه، حذف حداقل‌گرايانه يا حتي مي‌تواند به معناي کاهش نقش دين در عرصه‌ عمومي يا تمايز و تفکيک نهاد دين از نهاد قدرت و سياست باشد. به اين اعتبار نمي‌توان معناي واحدي براي سکولاريسم يا عرفي شدن بيان کرد. هرجا از سکولاريسم سخن به ميان آمد، مقصود مخالفت يا ضديت با دين يا مذهب نيست.
    از طرف ديگر، شواهد حاکي از آن است که ما »سکولاريسم« را تنها در معناي سياسي آن فهم کرده‌ايم؛ اين در حالي است که اين تلقي از سکولاريسم مربوط به نيمه‌ دوم سده‌ هفدهم است و کمتر از سکولاريسم در اخلاق، معرفت‌شناسي و حوزه‌هاي ديگر بحث کرده‌ايم و بايد بپذيريم که امروزه همه‌ ساحات با سکولاريسم نسبت پيدا مي‌کند.
    سکولاريسم فارغ از ابعاد، دوره‌هاي مختلفي نيز دارد؛ نخست، دوره‌ خام و ابتدايي سکولاريسم است که آن را »دوره‌ تفکيک« مي‌نامم. در اين دوره، هيچ بحث نظري‌ در مورد سکولاريسم و عرفي شدن نداريم.
    دوره‌ دوم، دوره‌ شکل‌گيري بنيادهاي نظري سکولاريسم است که با اصلاحات اجتماعي و سياسي يعني با رنسانس آغاز مي‌شود؛ از اين رو، در اواخر سده‌ شانزدهم و اوايل سده‌ هفدهم ما بتدريج مسأله‌ قدسيت‌زدايي و عرفي شدن را شاهد هستيم. علت آن را هم مي‌توان ظهور پروتستانتيسم دانست.
    دوره‌ سوم، متعلق به دوره‌ روشنگري است؛ در اين دوره‌، ما با جريان راديکال سکولاريسم مواجه مي‌شويم و در همين دوره است که معناي ضديت با دين شکل مي‌گيرد.
    دوره‌ چهارم، دوره‌ معاصر است؛ در اين دوره تمام ساحات ما را عرفي شدن فراگرفته است و ما»انقطاع کامل از ساحت قدسي« داريم. به اين معنا که امروزه اکثر جوامع در ساحت عمومي از »خرد جديد« کمک مي‌گيرند و آن را منشأ مي‌دانند.
    به‌نظر مي‌رسد همه‌ ما در ايران يکسره با سکولاريسم مخالف هستيم، چون سکولاريسم را جريان ضدديني مي‌دانيم و گاهي در ترجمه‌ها عرفي شدن را انقطاع از حوزه‌ قدسيتي يا حوزه‌ ماورا معرفي مي‌کنيم. از اين رو، ما نخست بايد تلاش کنيم معناي درست عرفي شدن را بفهميم چراکه سکولاريسم به ما مي‌گويد که اگر واجد »دين حداکثري« باشيد و همه‌ مناسبات را از منظر دين ببينيد، اين خود اتفاقاً آغاز عرفي شدن دين است، چون دين چنين ظرفيتي ندارد. در اين فضا، به جاي دين،»فهم دين« مبناي داوري در مناسبات جمعي مي‌شوند.
    از اين رو، درست در جايي که ادعا مي‌کنيم همه‌ روابط و مناسبات را از منظر دين مي‌بينيم، از دين قدسي فاصله گرفته‌ايم. چون دين قدسي چنين ظرفيتي را براي همه‌ مناسبات ندارد و چون ندارد شما »فهم ديني« را به جاي آن مي‌نشانيد. به همين دليل است که گاهي مي‌گوييم فقهي که ادعاي مطلقيت درباره‌ همه‌ مناسبات بشري دارد، به يک امر عرفي و بشري بدل شده است. از اين رو، اکثر جوامعي که نگاه راديکال و حداکثرگرايانه به دين دارند زمينه‌ مناسب‌تري براي عرفي شدن دارند. عرفي شدن به مثابه اين است که بتدريج از خود »دين« به سمت »فهم ديني« حرکت کنيم. اگر ما نتوانيم دين را به »دين حداقلي« فرو بکاهيم حتماً عرفي خواهيم شد. به‌نظر مي‌رسد اعتدالي‌ترين و بهترين معنا از سکولاريسم در دوره‌ معاصر »کاهش نقش دين در عرصه‌ عمومي« است. اين کاهش اساساً به‌معناي حذف دين نيست، به معناي ضديت هم نيست؛ بلکه به‌معناي جا باز کردن براي »عقل بشر« است. ما از ابتداي انقلاب نگاه کاملاً راديکالي به دين داشته‌ايم. اين نگاه راديکال اينگونه بود که اگر نماينده‌ ما يک فرد روحاني نباشد او اساساً نبايد پارلمان برود، اگر مسئول ما يک فرد روحاني نباشد او نبايد متولي مسئوليتي در جامعه‌ ديندار باشد. در حالي که اين فهم مي‌تواند نادرست باشد؛ يعني مي‌تواند فردي ديندار باشد اما در عرصه‌ عمومي »ناکارآمد« باشد، مي‌تواند فردي قائل به تفکيک باشد اما »کارآمد« باشد.
    ما همچنان به نظريه حداکثرگرايانه‌ نقش دين در جامعه قائل هستيم. به‌هر ميزاني دين را باور داشته باشيم بيشتر به‌سمت عرفي شدن حرکت مي‌کنيم، مگر زماني که »ساحت دين« و »ساحت عرصه‌ عمومي« را از هم مجزا کنيم. در آن صورت است که هرکدام را در جايگاه مناسب قرار مي‌دهيم و مي‌توانيم بگوييم امر عرفي »امرِ عرفي« است و امر قدسي »امرِ قدسي« است.به‌نظر مي‌آيد که بايد ميان عرفي شدن از حيث معرفت‌شناسانه، جامعه‌شناسانه، تاريخي، فلسفي و ديني تمايز بگذاريم. اگر ما اين تمايزها را قائل نباشيم دچار مشکل جدي خواهيم شد. مسيحيت در اين چهارصد سال با چهار جريان؛ »رنسانس«، »اصلاح مذهبي«، »انقلاب‌هاي علمي« و »جنبش روش‌گرايي« مواجه بود؛ اينها بنيان‌هاي سکولاريسم هستند.
    به گزارش امانت به نقل از ايرنا،برخي بر اين باورند که دين ذاتاً نمي‌تواند همه‌ امور اجتماعي را که ما امروز با آن درگير هستيم  ارتزاق کند چراکه دين کاملاً حداقل‌گرايانه به اين امور نگاه مي‌کند. ما نخست بايد »نگاه حداقل‌گرايانه« را بفهميم بعد فهم جديد داشته باشيم در آن صورت است که مي‌توانيم وفاق ايجاد کنيم در غير اين صورت شکست خواهيم خورد.
    متن ويرايش و تلخيص شده از سخنراني دکتر قاسم‌ پور حسن است که در نشست »نگاهي تبارشناسانه به بحث سکولار و مسأله ايران« در پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي ارائه شد.

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی