در حال بار گذاری
امروز: دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷

دین و اندیشه > نمايي از پارادوکس حق و باطل در توجيه کردن هدف

سيد عبدالهادي رضوي گروه دين و انديشه:به عبارتي تعابير مشهوري از امثال ماکياول که هدف را توجيه‌کننده وسيله مي‌دانند و رسيدن به مطلوب به هر نحو ممکن و به هر شيوه، صحيح و قابل قبول مي‌دانند، از منظر اسلام يک انحراف بنيادين است.

    گروه دين و انديشه:به عبارتي تعابير مشهوري از امثال ماکياول که هدف را توجيه‌کننده وسيله مي‌دانند و رسيدن به مطلوب به هر نحو ممکن و به هر شيوه، صحيح و قابل قبول مي‌دانند، از منظر اسلام يک انحراف بنيادين است.
    جهان از آغاز تا پايان در بين »گروه حق« و »طيف باطل« در رفت و برگشت بوده و تا قيامت چنين خواهد بود؛ برخي تصور مي‌کنند بين اين دو دسته، جايي جهت زيستن و در اصل، پنهان شدن و در امان ماندن از پيامدهاي حضور در جبهه حق و يا جبهه باطل وجود دارد! ليکن حقيقت اين است که اين گزاره، خيال و وهني بيش نيست؛ چرا که هر چه خارج از دايره حق باشد، بلاشک باطل است ولو بتوان در آنجا، اوراقي با عنوان »قرآن« ديد.
     چونان که در صفين ديديم و يا تکيه چوب‌هايي به نام »منبر« يافت، چونان که در مجلس يزيد لعنه الله عليه يافتيم و يا اينکه در آن گوشه و کنار، افرادي را يافت که آثاري از سجده و شب‌زنده‌داري در وجودشان هويدا باشد، چونان که در وجود خوارج نهروان ظاهر بود، به ديگر بيان خداوند منان با آفرينش بهشت و جهنم، صرفاً ما را مخير به انتخاب يکي از آن دو کرده و اين دو حاصل نمي‌شود؛ مگر با قرار داشتن آگاهانه يا حتي غيرآگاهانه، خواسته يا ناخواسته در بين يکي از دسته‌هاي حق و باطل، اين يعني اينکه براي ما بين حق و باطل و يا بهشت و جهنم جايي ديگر مقرر نگشته و بدين صورت مي‌بايست جايگاه بين حق و باطل را و اصحاب آن را از جمله جايگاه‌ها و ياران باطل دانست.
    به ياد دارم در جنگ صفين آن هنگام که در اوج التهابات جنگ ـ شايد هم يوم‌الهرير بود ـ برخي به محضر مولا شرفياب شدند و گفتند: انا قدشککنا في هذاالقتال؛ آنان در قامت مقدس‌مآباني دنيا گريز جنگ با کفار و مشرکين در سرحدات جهان اسلام را از امام خود مطالبه و جنگ با قاسطين و در کنار امام خود را رها کردند و به خيال خود با عمل به احتياط، بهشت جاويد را براي خود برگزيدند.
    و باز به ياد دارم افرادي را که اردوگاه ناکثين جمل را رها وليکن ما آنان را در جبهه حق مولايمان که همانا مولايشان نيز بود نيافتيم و باز به خوبي به خاطر دارم آناني را که به کربلا نيامدند و يا عده‌اي که آمدند و صرفا نظاره‌گراني براي قتال عاشورا بودند و يا در چند سال گذشته که برخي جبهه‌هاي ما را به اين دليل که جنگ مسلمان با مسلمان است و يا با اين بهانه که حکم جهاد حتي جهاد دفاعي صرفا از شوون امام معصوم(ع) است، در جنوب سوزان، شلمچه و طلائيه و هويزه... و در غرب يخبندان، کردستان و پاوه و ارتفاعات گوناگون رها کردند و ما را با برادرانمان به حکم احتياط و آخرت‌گرايي تنها گذاشتند؛ البته بايد بدانيم که هر کسي لياقت همراهي با امام و حضور در جبهه حق را پيدا نخواهد کرد.
    به ياد ضرب‌المثلي که هميشه ورد زبان پدر بزرگم بود افتادم؛ آن سيدخدابيامرز در چنين شرايطي به ما مي‌گفت پسرم! آب شيرين و گوارا در خور چهارپاياني بدصدا نيست؛ اين چنين جايگاه و افرادي، بدون شک در گروه حق جاي ندارند و در بهترين شرايط حق را با باطل در آميخته‌اند که حاصل آن حق زلال و شفاف نيست بلکه باطل برآمده از التقاط، وهن و زشتي است.
    به اين معرفت اين نکته را نيز اضافه کنيم که هر جبهه، اهداف، ابزار، روش‌ها و مقدورات خاص خود را دارد. نمي‌شود خود را در جبهه حق دانست؛ ليکن نوع نگرش، رفتار و معادلاتمان منطبق و يا برگرفته از جبهه باطل باشد. شفاف‌تر اينکه هميشه ظاهر افراد گوياي باطن و جبهه‌اي که خود را در آن تعريف کرده‌اند نمي‌باشد؛ خوب است جناب حافظ را در اينجا به مدد ‌طلبيم:
    نه هرکه چهره برافروخت، دلبري داند/نه هرکه آينه سازد، سکندري داند
    نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست/کلاه داري و آيين سروري داند
    القصه:
    هزار نکته باريک تر زمو اين جاست/نه هر که سر بتراشد قلندري داند
    مساله اينجاست که جز از راه صواب، هدف صواب و صحيح حاصل نمي‌شود و حصول صواب جز با اسباب و لوازم صواب قابل قبول نخواهد بود. به عبارتي تعابير مشهوري از امثال ماکياول که هدف را توجيه‌کننده وسيله مي‌دانند و رسيدن به مطلوب به هر نحو ممکن و به هر شيوه، صحيح و قابل قبول مي‌دانند، از منظر اسلام يک انحراف بنيادين است.
    داستانِ »شهرت عوام«، داستان معروفي است که شهيد مطهري در جلد اول داستان راستان به نقل از شيخ حر عاملي از کتاب وسايل الشيعه آورده است: در عصر امام صادق(ع) مردي به تقدس و تقوا شهرت يافته بود، اطوار عوام‌فريبانه او امام(ع) را متوجه کرد و روزي امام(ع) در پي آن رفت، به ناگاه و با تعجب مشاهد کرد آن مرد 2 قرص نان و 2 عدد انار دزديد و سپس آنان را صدقه داد.
     امام(ع) از آن فرد توضيح خواست و پاسخ شنيد: من به استناد آيه »مَن جاء بالسيئه فَلا يَجزي الا مِثلها«، مرتکب چهار گناه شده و در عوض به استناد آيه‌ »مَن جاء بالحَسنه فَلَهُ عَشر اَمثالها«، چهل حسنه براي خود کسب کرده که در نتيجه با يک حساب سرانگشتي ساده با کسر چهار گناه، موفق به کسب سي و شش حسنه شده‌ام!
    امام صادق(ع) در پاسخ مي‌فرمايند: واي بر تو! مگر خداوند نفرمود »اِنما يَتَقبل الله مِن المتقين«؟ شما چهار گناه مرتکب شدي و با بخشيدن آنان – يعني بخشش مال غيرـ چهار گناه ديگر نيز مرتکب شدي و در عوض هيچ حسنه‌اي را به دست نياوردي!؟
    اين يعني حضور در جبهه حق وقتي محقق مي‌شود که همه ابعاد آن مدنظر قرار گرفته باشد؛ چه از نظر بينشي و نگرش، چه از نظر اهداف و رويه‌ها و چه از نظر ابزار و لوازم؛ همه و همه با هم مبين جبهه حق و حضور فرد در آن مي‌باشد، انطباق ظاهر و باطن ملاک است، ايمان و عمل صالح هر دو باهم و توامان شاخص است و نه يکي از آنان.
    به گزارش امانت به نقل از فارس،حال سخن اينجاست که: چندان زمان باقي نيست! در شرايطي هستيم که هر کس بي‌درنگ و بدون فوت وقت بايد يک سؤال اساسي و مهم را از خود بپرسد و در مقابل بدون هيچ گونه ترديد و به صورت شفاف و صريح به آن پاسخ دهد؛ سؤال اين است که تو چه کاره هستي و در حال حاضر در کجاي مهندسي تحولات نظام خلقت قرار داري؟ خوب دقت کن و بيين در کدام جبهه قرار داري و اطرافيانت تو را به بيعت با که فرا خوانده و مي‌خوانند!؟ با ما هستي يا بر ما!؟ اين سؤال اساسي و پاسخ دقيق به آن در اين برهه از تاريخ بلاشک تکليف فرد را مشخص و وضعيت جبهه حق را مستحکم و به دور از هر گونه اعوجاج و تزلزل مي‌نمايد. پس نيک بيانديشيم و بدانيم:
    1) فقط دو جبهه حق و باطل وجود داشته و از جبهه سومي خبري نيست و هر چه غير از حق بوده باطل است.
    2) وقت تنگ است و احتياج بسيار؛ بايد به هر قيمت ممکن جبهه حق و اصحاب آن را شناخت و خود را به آنان ملحق کرد.

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی