در حال بار گذاری
امروز: شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷

دین و اندیشه > نسبت دادن نظريه‌هاي علمي به قرآن

قسمت اول نظريه‌هاي علمي را مي‌توان تنها به عنوان يک احتمال، اشاره به معناي علمي آيه دانست و نه اينکه به طور يقيني به قرآن نسبت داد، چرا که اين گونه علوم قطعي نيستند و اساساً اين علوم هستند که بايد در خدمت قرآن براي تبيين و فهم بهتر باشند

    گروه دين و انديشه:‌ يکي از وجوه منحصر به فرد قرآن کريم، سبک بياني آن است؛ خداوند حکيم در آيات قرآن براي توضيح و تبيين آموزه‌ها و مقاصد خود از شيوه‌هاي گوناگوني استفاده کرده است؛ شيوه‌هايي چون بيم دادن، بشارت، استدلال عقلي، استدلال فطري، موعظه، جدال به احسن، قصه‌گويي، تهديد، تشويق، تنبيه  تحريک، تلطيف، ...؛ اين وجوه متنوع و متفاوت، خواندن، انس گرفتن و آموختن قرآن را تسهيل و تحسين مي‌کند؛ تلاوت‌گر قرآن از خواندن چندباره‌ي آن نه تنها ملول نمي‌شود؛ بلکه دائما از فضايي به فضايي، از حالي به حالي و از جهاني به جهاني سفر مي‌کند و نمودهاي خداوند را در آفاق هستي و انفس انساني به نظاره مي‌نشيند؛ يکي از شيوه‌هاي قرآن براي واداشتن مخاطب خود به تفکر و تعمق، شيوه‌ پرسيدن است؛ به اين گونه که پرسش را مطرح مي‌کند و پاسخ را به وجدان و عقل آدمي وامي‌گذارد تا با تأمل در حقيقتي که از آن سخن مي‌رود، به مقصد قرآن که هدايت به توحيد و فضيلت‌هاي الهي است، رهنمون شود؛ هرچند تنوع فوق‌العاده لطيف قرآن در سبک بياني خود را مي‌توان يکي از وجوه اعجاز آن به شمار آورد، ولي برخي از مخالفان قرآن کوشيده‌اند تا آن را نقطه‌ ضعفي براي اين کتاب عزيز قلمداد کنند؛ در نوشتار حاضر حجت‌الاسلام والمسلمين احمدرضا دردشتي مدير شبهه‌يابي مرکز مطالعات و پاسخگويي به شبهات حوزه علميه قم به يکي از اين شبهات که با مورد توجه قرار دادن پرسش‌هاي مطرح شده در قرآن تلاش مي‌کند آن‌ها را غيرمنطقي و ناعاقلانه معرفي کند، اشاره کرده و پس از بررسي، به نقد آن پرداخته است.
     *چکيده‌ شبهه
     يکي از شيوه‌هاي گفتاري قرآن، شيوه‌ پرسش است؛ با مرور پرسش‌‌هاي مطرح‌شده، آن‌ها را غيرمعقول و نادرست مي‌يابيم! در اينجا به عنوان نمونه به يکي از پرسش‌هاي قرآن توجه کرده و آن را واکاوي مي‌کنيم؛ در آيه‌ 30 سوره‌ انبياء اين گونه آمده است: آيا کساني که کافر شدند، نديدند که آسمان و زمين به هم پيوسته بودند، پس آن‌ها را از هم گشوديم و هرموجود زنده‌اي را از آب آفريديم؛ پس آيا ايمان نمي‌آورند! پرسشي که در اين آيه مطرح شده از جهاتي نامعقول مي‌نمايد:
    1. کافران هنگام جداشدن آسمان و زمين وجود نداشتند؛ پس سؤال لغو است؛2. بر فرض اينکه وجود مي‌داشتند، نه مشاهده‌ بازشدن زمين از آسمان‌ها براي‌شان ممکن بود نه فاعليت خداوند؛ زيرا چنين چيزي با حواس ظاهري آدمي قابل درک نيست؛3. وابستگي حيات به آب که در آيه بدان اشاره رفته است، گرچه قابل مشاهده و مطابق با تحقيقات علمي است اما اينکه عامل اين پديده، خداست يا نه، قابل ديدن يا مشاهده کردن نيست؛4. در صورت امکان اثبات وجود خدا با ادله‌ عقلي، ديگر نيازي به يادآوري حادثه‌اي در ميلياردها سال پيش - که هنوز اثبات نشده – نيست! زيرا بر اساس ادله‌ عقلي هر پديده‌ کوچک و بزرگ، در هر زمان مي‌تواند وجود خدا را براي ما اثبات کند.5. بهتر بود خداوند به پديده‌هاي ملموس طبيعي که هر روز پيش روي آدميان حادث مي‌شوند، اشاره مي‌‌کرد نه به حادثه‌اي که هنوز اثبات نشده است!
    *چکيده‌ نقد
    خداوند متعال در قرآن کريم، براي اثبات يا رد يک عقيده يا ارزش يا رفتار، از شيوه‌هاي گوناگوني سود جسته است؛ يکي از شيوه‌هاي رايج قرآن، اثبات بطلان يک عقيده يا الگوي رفتاري، طرح پرسشي به نحو استفهام انکاري است؛ اين پرسش‌هاي انکاري در هر آيه با توجه به زمينه‌هاي فرهنگي، عقيدتي و ارزشي مخاطبان آيه، وجوهي متفاوت مي‌يابد که در آن بافت فکري و تخاطبي، پرسشي منطقي و متناسب است و بي‌توجهي به انواع عناصر زمينه‌اي القاي سخن، ممکن است موجب کج‌فهمي و سوء‌فهم شود؛ چنانکه بسياري از مخالفان ناآگاه يا معاند در چنين گردابي گرفتار آمده‌اند.براي فهم آيات قرآن به دانش‌هايي چون واژه‌شناسي و آگاهي از ريشه‌ها و اشتقاقات لغوي، شأن نزول آيات، فرهنگ زمانه نزول و عقايد و افکار مخاطبان اوليه‌ي قرآن، اطلاع از فرهنگ ادبي، توجه به قرائن لفظي متصل و منفصل و ديگر قرائن گفتاري، احاطه کافي بر دانش کلام و جز آن، نيازمنديم و بدون در دست داشتن اين ابزارها، فهم آيات، در موارد زيادي امکان پذير نيست و منتقد و مفسر را به دام تفسير به رأي مي کشاند؛ با بررسي ايرادهايي که ايرادگر شبهه‌ بر آيات مورد نظر وارد کرده‌ است، به روشني پيداست که منتقد، عامدانه يا ناآگاهانه ابزارهاي لازم را در اختيار نداشته و يا به کار نگرفته‌ است و گرنه منطق قرآن در بيان پرسش‌هاي مذکور، منطقي، محکم و حکيمانه است!
    *رتق و فتق آسمان‌ها و زمين
    آيه‌ي سي‌ام از سوره‌ انبياء در شمار يکي از معجزات علمي قرآن قرار دارد؛ امروزه و پس از تحقيقات فراوان بشر در حوزه‌ فيزيک نظري، اين واقعيت به اثبات رسيده است که در ابتداي پيدايش جهان، همه‌ اجرام مادي به هم پيوسته بوده و به تدريج و در طول فرايندهاي مداوم از هم گشوده و جدا شده و هر کدام حياتي تازه يافته است؛ زمين و بسياري از کرات و سياره‌هاي منظومه‌ي شمسي، نخست جزئي از جرم خورشيد بوده‌ و با مرور زمان از آن جدا شده و به صورت دوران در مداري به گرد خورشيد به حيات خود ادامه داده است؛ توصيف اين واقعيت حيرت‌انگيز علمي در قرآن کريم با چنين سادگي و ظرافتي، آنهم در روزگاري که خبر از تحقيقات و نظريه‌پردازي‌هاي دقيق فيزيکي نبود و از مردي که در عمر خود قلم به دست نگرفته و کتاب نخوانده بود، چيزي جز معجزه‌ نيست و نشان از اتصال او با مبدأ لايزال علم و حکمت دارد؛ قرآن مي‌فرمايد: آيا کافران نديدند که آسمان‌ها و زمين (در ابتدا) به هم پيوسته بودند و ما آن‌ها را از هم جدا کرديم و هر چيز زنده‌اي را از آب پديد آورديم؟ آيا (باز هم) ايمان نمي‌آورند؟! قرآن کريم اين حقيقت را با طرح يک پرسش موردتوجه قرار داده و عقل و دانش انسان را به تأمل در واقعيت پيش گفته واداشته است! ايرادگر شبهه با غفلت يا تغافل و جهل و يا تجاهل از اين نکته‌هاي عميق علمي و بي‌توجه به معاني واژها و اصطلاحات قرآني، به بهانه‌تراشي رو آورده و با بيان چند پرسش،‌ خواسته است محتواي آيه را به نقد کشيده و آن را غيرمنطقي معرفي کند! در ادامه‌ي مقاله با بررسي ايرادهاي ذکرشده به نقد آن خواهيم پرداخت.
    *اصل عليت، اصل عقلي انکارناپذير
    قرآن کريم با صراحت تمام اصل عليت براى حوادث طبيعى، را پذيرفته و براي پديده‌ها و رويدادهايي که در پهنه‌ هستي رخ مي‌دهد، اسبابى قائل شده است؛ قرآن قانون عمومى عليت را تصديق مي‌کند و در اين خصوص به همان حکم نظري عقل، که حکمي بديهى و ضروري است، ارشاد مي‌نمايد؛ انسان اين گونه آفريده شده که هر حادثه‏ مادى را مشاهده مي‌کند، علت پيدايش آن را مي‌جويد؛ عقل آدمي، بدون هيچ ترديد، حکم مي‌کند که حادثه‌ها علت يا علت‌هايى دارند که برخي پيدا و برخي ممکن است پنهان باشند؛ علوم مختلف براساس اين اصل عمومي و خدشه‌ناپذير، پس از توصيف موضوعات خود به دنبال تبيين و توضيح چرايي آن، يعني بيان علت يا علت‌هاي آن موضوعات، مي‌گردند؛ در علوم طبيعي هم همين فرايند در جريان است؛ اما چون دامنه‌ي علوم طبيعي، تبيين مادي پديده‌هاي طبيعي است، ناچار تنها به جستجو از علت يا علل مادي پديده‌ها به راه مي‌افتند و بررسي علل غيرطبيعي را در صلاحيت کاوش‌هاي خود نمي‌بينند؛ اما هرگز قادر به نفي آن علل هم نخواهند بود! قرآن کريم با نگاهي جامع، عميق و کلان به پديده‌ها، ضمن اعتراف به علل نزديک و مادي آن‌ها، به فاعليت و عامليت اصيل و بنيادين اراده‌ي و مشيت و قدرت خداوند قادر عليم تذکار مي‌دهد و انسان را از درجا زدن و سطحي نگري درباره‌ي مبدأ و منتهاي هستي بر حذر مي‌دارد!
    *ديدن، به مثابه‌ تفکر و تعقل
    اندک آشنايي با ادبيات قرآن به خوبي نشان مي‌دهد که واژه‌ها هميشه در معناي ابتدايي و لغوي خود به  کار نمي‌روند؛ يک واژه‌، ممکن است در معناي لغوي و نخستين خود به کار گرفته شود و ممکن است در معناي کنايي يا معناي مجازي استعمال شود؛ در زبان عربي، ريشه‌ي واژگاني (رؤيت) داراي دو معناست: يکي به معناي شهود و ديدن با چشم سر و ديگر به معناي ادراک و آگاهي عقلي يا قلبي است؛ مخاطبان آيه سي‌ام سوره‌ انبياء، يعني کافران، يقيناً هنگام جداسازي آسمان و زمين حضور نداشتند و خداوند نيز هرگز از ايشان نمي‌خواهد کافران ديدن آن حادثه را  يادآوري کنند؛ بلکه خداوند مي‌خواهد کافران را در پديده‌هاي طبيعي، که تجليات قدرت، حکمت و رحمت خداوند است، به تفکر و کاوش علمي و عقلي وادارد و از اين رهگذر به توحيد و خداپرستي هدايت‌شان کند!
    *شهود فاعليت حق با بصيرت قلبي!
    در مشاهده‌ ابتدايي و سطحي پديده‌هاي مادي، چه بزرگ و چه کوچک، آن چه رخ مي‌دهد، نگريستن به اجرام، فرايندها و روابطي است که ميان پديده‌هاي مادي در جريان است؛ سطحي‌نگران در همين مرحله توقف مي‌کنند و همه‌ حقيقت را در همين واقعيت مي‌بينند؛ اما صاحبان انديشه‌ عميق و نافذ در اين سطح نمي‌مانند و از اين لايه به لايه‌هاي ژرف‌تر و ظريف‌تر نقب مي‌زنند و با چشم عقل و يده‌ي قلب به مشاهده‌ اسماء و صفات خداوندي که خالق و مدبر اين پديده‌هاست نائل مي‌شوند؛
    عارفان هر دمي دو عيد کنند/عنکبوتان مگس قديد کنند!
    در اين آيه خداوند از کافران مشاهده حسي عامليت خود در گشودن زمين از آسمان يا پديد آمدن موجودات زنده از آب را طلب نمي‌کند؛ چون طبق مباني خداشناسي در آيات قرآن و نيز دلايل عقلي، خداوند قابل رؤيت و مشاهده نيست؛ بلکه خداوند کافران را به براهين عقلي، چون برهان عليت، سوق مي‌دهد؛ نظام عالم طبيعت گرچه چرخه‌ طبيعي خود را طي مي‌کند اما اين چرخه منتهي و متکي به علل و عوامل ماوراي طبيعت است؛ باري اگر سلسله‌اي از علت‌‌ها و معلول‌‌ها را فرض کنيم؛ هر يک از علت‌‌ها، معلول علت ديگري است، سلسله‌اي از وابستگي‌ها به وجود مي‌آيد و واضح است که وجود وابسته، بدون وجود مستقل تحقق نخواهد يافت. پس ناگزير بايد وراي اين سلسله از وابستگي‌ها وجود مستقلي باشد که همگي آن‌ها در پرتو آن تحقق يابند؛ زيرا مجموع بي‌نهايت محتاج و وابسته، هرگز غيرمحتاج و مستقل نخواهد شد؛ وابسته بودن حيات انسان به آب نيز در نهايت و در حقيقت، وابسته به وجود مستقل ديگري، يعني خداوند است، تا اشکال تسلسل سلسله‌ي وابستگي‌ها (معلول‌ها) بر آن وارد نيايد؛ به علاوه، اين آيه به اعتراف خود ايرادگر شبهه، حاوي اعجاز علمي قرآن است؛ آن چنانکه طبق تحقيقات به عمل آمده، چرخه‌ي زندگي هرموجود زنده‌اي به آب وابسته است.   ادامه دارد

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی