در حال بار گذاری
امروز: سه شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۸

دین و اندیشه > معنويت بدون دين آموزه خطرناک عرفان‌هاي کاذب

گروه دين و انديشه : پژوهشگر عرفان با تأکيد بر اينکه شريعت و طريقت همديگر را نفي نمي‌کنند و با ورود به طريقت، تکليف ساقط نمي‌شود، گفت: مهم‌ترين خطر عرفان‌هاي نوظهور تجويز معنويت بدون دين است.

    گروه دين و انديشه : پژوهشگر عرفان با تأکيد بر اينکه شريعت و طريقت همديگر را نفي نمي‌کنند و با ورود به طريقت، تکليف ساقط نمي‌شود، گفت: مهم‌ترين خطر عرفان‌هاي نوظهور تجويز معنويت بدون دين است.
    عبدالرضا مظاهري، رئيس دانشکده ادبيات و علوم انساني دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مرکزي و پژوهشگر عرفان اسلامي به تبيين علل پيدايش عرفان‌هاي کاذب پرداخت و اظهار کرد: سياست کلي سران ما بر اين بوده است که عرفان را پس زده‌اند. دليلش اين است که پرونده عرفان را با صوفي‌گري يکي کردند. اين افراد با مشاهده انحرافات چند صوفي در جامعه، آمدند حساب همه را يک‌کاسه کردند. همين که يک نگاه منفي نسبت به عرفان در جامعه ما به وجود آمد افرادي که در اين حوزه فعاليت داشتند کنار کشيدند. نتيجه اين شد که عرفان جايگاه اصلي خود را از دست داد. اين در حالي است که شما اگر نگاه کنيد بزرگترين عارفان و کساني که مولفان بزرگ عرفاني هستند از حوزه علميه بودند. مثلاً سيدميثمي بحراني تا ابن ابي الجمهور احصايي و حتي علامه حلي و محمدتقي مجلسي يا ملامحسن فيض کاشاني همه از حوزه برخواسته‌اند. نتيجه اين نگرش منفي به عرفان اين بود که عرفان از سرچشمه اصلي خودش فاصله گرفت.
    *فرار از فشارهاي زندگي
    وي افزود: يک دليل ديگر پيدايش عرفان‌هاي کاذب اين است که کشور ما هشت سال جنگ را تجربه کرده و از طرفي از نظر اقتصادي و سياسي همواره تحت فشار بوده است. اين فشارهايي که هرروز از بيرون به جامعه وارد مي‌شود موجب مي‌شود افراد به دنبال راهي براي آرامش بگردند و به نوعي با اين تشنجات مبارزه کنند. برخي افراد که ايمانشان قوي است خودشان را حفظ مي‌کنند؛ اما برخي افراد که ايمان قوي ندارند براي مقابله با اين فشارها به دنبال راه فراري هستند و به همين دليل گرايش به سمت عرفان‌هاي نوظهور پيدا مي‌کنند.
    مظاهري با بيان اينکه از سوي ديگر بايد به اين نکته توجه داشت که عارف واقعي نمي‌خواهد نمود و ظهور بيروني داشته باشد و در احوال خودش است، گفت: در نتيجه افرادي که عرفان‌هاي نوپديد را به وجود آوردند چندين عنصر را با هم ترکيب کردند تا به نتيجه مطلوب خود برسند؛ مثلاً عناصر روان‌شناسي، انرژي‌درماني و همچنين مباحث لطيف عرفان اسلامي را گرفتند و تلاش کردند با استفاده از اين‌ها به نيازهاي جامعه پاسخ بدهند. مضاف بر اين عوامل، از سوي ديگر يک دکاني درست شد و برخي از راه برگزار کلاس عرفان به کسب درآمد پرداختند. در مجموع گرايش مردم به سمت اين جريانات ناشي از اين دلايلي است که عرض کردم.  
    عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد در ادامه به تبيين معناي عرفان اصلي پرداخت و گفت: در اواخر دوران صفوي که خواستند صوفيان را از عرصه حاکميت کنار بگذارند جريان صوفي‌گري از عرفان اصيل جدا شد. عرفان اصيل در جامعه ما برآمده از همان منابع اصيل ما است. با اين توصيف چيزي که تحت عنوان اوشو و حلقه مطرح مي‌شود را اساسا نمي‌توان عرفان ناميد. اين‌ها افرادي هستند که يک مغلطه‌اي درست کرده‌اند. خطري که اين عرفان‌ها دارند اين است که معنويت بدون دين را مطرح مي‌کنند. درحالي که در عرفان اصيل ما هيچ‌گاه معنويت از دين جدا نمي‌شود. در سنت اسلامي ما عرفا حتماً فقيه و حکيم بوده و در کنار اينها عارف بودند؛ اما امروزه متأسفانه عرفان‌هاي نوظهور معنويت بدون دين را ترويج مي‌کنند و اين خطر اصلي است؛ يعني مي‌توانيد يک عارف و شخصيت کاملاً معنوي باشيد در حالي که دين نداشته باشيد. عرفان ما هيچ‌گاه اين را نمي‌پذيرد.
    *معنويت بدون ايمان معنا ندارد
    افزود: در عرفان اسلامي معنويت بدون ايمان معنا ندارد. اگر در عرفان اصيل طريقت، حقيقت و شريعت را مطرح مي‌کنيم به اين معنا نيست که اين سه همديگر را نفي مي‌کنند. متأسفانه اين معناي نادرست وارد جامعه شده است که مي‌گويند: اذا جاء الطريقه بطل الشريعه و اذا جاء الحقيقه بطل الطريقه. معناي نادرست اين عبارت اين است اگر شما به طريقت رسيديد شريعت باطل مي‌شود و اگر به حقيقت برسيد طريقت باطل است؛ اما واقعيت اين است که منظور از «بطل» باطل کردن نيست بلکه به معناي گذر کردن است. گذر کردن هم به اين معنا نيست که اگر شما از شريعت گذر کردي تکليف ساقط مي‌شود؛ اين گذر کردن به معناي از ظاهر به باطن رفتن است. حديثي از پيامبر(ص) هست که مي‌فرمايند: «انّه ليغان علي قلبي و انّي لأستغفر اللَّه في کلّ يوم سبعين مرّة؛ بر قلب من يک زنگاري مي‌نشيند که من هفتار مرتبه در روز استغفار مي‌کنم». پيامبر(ص) که معصوم است پس چرا استغفار مي‌کرد؟ اگر شما نگاه عميق عرفاني نداشته باشي معصوميت پيامبر(ص) زير سوال مي‌رود. اينکه پيامبر(ص) مي‌فرمايند من هفتار مرتبه توبه مي‌کنم بدين معناست که وقتي ايشان از يک مرحله و مقام عرفاني به مرحله ديگر مي‌رود، يعني مثلاً از خوف به رجا مي‌رود، از هر مرحله‌اي که گذر مي‌کند از مرحله قبل توبه و استغفار مي‌کند؛ يعني نبايد به عقب نگاه کند و بايد نگاهش رو به جلو باشد. مقصود از توبه اين معناست يعني پيامبر(ص) هر روز هفتاد مقام را طي مي‌کند و از مقام پايين به مقام بالا گذر مي‌کند.
    وي ادامه داد: با اين توصيف وقتي گفته مي‌شود: اذا جاء الطريقه بطل الشريعه، اين عبارت را بايد اين‌طور معنا کرد که وقتي از ظاهر شريعت گذر کردي به باطن شريعت، بدين معنا نيست که شريعت باطل شده و بايد آن را کنار بگذاري. در عرفان اصيل گفته مي‌شود وقتي به طريقت رسيدي، طريقت هم داراي شريعت است اما شريعت خاص خودش را دارد. حقيقت نيز شريعت خاص خودش را دارد؛ چون آنجا مفاهيم عوض مي‌شوند، چنانکه گفته شده: «حسنات الابرار سيئات المقربين». مثلاً امرار معاش براي يک انسان معمولي حسنه است. روايات زيادي هم در تشويق به آن آمده است. اما اگر يکي از اولياي الهي مأموريت الهي خود را رها کند و به دنبال کسب روزي بپردازد، در اين صورت بسياري از شبهات باقي مي‌ماند و بسياري از مشکلات جامعه حل نمي‌شود و اين عمل برايش سيئه به شمار مي‌رود.

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی