در حال بار گذاری
امروز: سه شنبه ۶ آبان ۱۳۹۹

دین و اندیشه > معنادار بودن زندگي امري از پيش تعيين شده نيست

گروه دين و انديشه: استاديار گروه جامعه شناسي واحد تهران مرکزي دانشگاه آزاد اسلامي گفت: معناي زندگي امري از پيش تعيين شده نيست که جايي موجود باشد و هر کسي که بدان دسترسي داشته باشد بتواند از آن برخوردار باشد.

    گروه دين و انديشه: استاديار گروه جامعه شناسي واحد تهران مرکزي دانشگاه آزاد اسلامي گفت: معناي زندگي امري از پيش تعيين شده نيست که جايي موجود باشد و هر کسي که بدان دسترسي داشته باشد بتواند از آن برخوردار باشد.
    »معناي زندگي« موضوعي است که اخيراً خيلي مورد توجه جامعه شناسان، روانشناسان و اهالي انديشه قرار گرفته و آثار ايراني و خارجي بسياري درباره اين موضوع نوشته شده است. کمابيش هم مورد استقبال قرار گرفته و مخاطبان خودش را پيدا کرده است. به نظر مي‌رسد که در شرايط سختي که تمام جهان در حال تجربه کردن هستند، آدم‌ها بيشتر به موضوع معناي زندگي، چيستي و چرايي آن فکر مي‌کنند وشايد از يک جهت اين ايام فرصت خوبي باشد براي انديشيدن راجع به اين موضوعات.
    ويکتور فرانکل در کتاب »انسان در جستجوي معنا ذهن« مي‌گويد: انسان به‌طور ناخودآگاه دست به توليد معنا، بر اساس تجارب، دانش و تفکرات خويش، مي‌زند. معناي زندگي هر شخصي، برمبناي جهان‌بيني و نگاه وي نسبت به رخدادهاي طبيعي و اتفاقات اجتماعي، تعيين مي‌گردد.
    به عقيده وي انسان‌ها هيچ اجباري در تعريف معني زندگي به صورت جامع و عمومي ندارند. به عبارت ديگر، هر کدام از ما تعريف معناي زندگي را به صورت خاصّ خود انجام مي‌دهيم و براي اين کار پتانسيل‌ها و تجارب خود را مدّ نظر قرار مي‌دهيم و هر روز در وجود خود دست به اکتشاف مي‌زنيم. از اين رهگذر، معناي زندگي نه تنها از فردي به فرد ديگر متفاوت خواهد بود، بلکه هر کدام از ما مي‌توانيم در مراحل مختلف زندگي، هدف متفاوتي را براي خود تعيين کنيم.
    فرانکل در بخش ديگري از اين اثر مي‌گويد: همه چيز يک انسان را مي‌توان از او گرفت به جز يک چيز و آن آزادي هر فرد است. آزادي به معني انتخاب نگرش خود نسبت به شرايط پيش آمده يا به عبارت ديگر انتخاب راه خود است.
    به بهانه انتشار آثار فراوان اين چنيني و نشست‌هاي متعددي که با اين موضوع برگزار مي‌شود در خصوص موضوع معناي زندگي گفتگوي مختصري با حسن محدثي گيلوايي، استاديار گروه جامعه شناسي واحد تهران مرکزي دانشگاه آزاد اسلامي انجام داديم و از او درباره معناي زندگي پرسيديم. وي سخنانش را با اين پرسش که چه زماني زندگي انسان معنا پيدا مي‌کند؟ و معنا در زندگي آدمي چه‌گونه پيدا مي‌شود؟ آغاز کرد و گفت: معنا و آفرينش معنا امري سوبژکتيو است و از سوژه‌اي به سوژه‌ي ديگر فرق دارد. سوژه‌هاي مختلف انساني بر حسب هويت‌شان و درگيري‌هاي وجودي و دروني‌شان از امور و حالات و تجربه‌هاي مختلف به زندگي خود معنا مي‌بخشند يا احساس بي‌معنايي مي‌کنند.
    وي افزود: معناي زندگي امري از پيش تعيين شده نيست که جايي موجود باشد و هر کسي که بدان دسترسي داشته باشد، بتواند از آن برخوردار باشد. معنا در طي فرآيندي دروني-بيروني در زندگي انسان زاده مي‌شود. بُعد دروني در مواجهه با امور بيروني جهان، معنا يا بي‌معنايي را مي‌زاياند. لذا مي‌توانم بگويم که معنا در زندگي آدمي در اثر مواجهه‌ي آدمي با جهان (اعم از جهان طبيعي و جهان اجتماعي) آفريده مي‌شود. چون جست‌وجوي معنا در نهايت امري وجودي است، فرآيند معنايابي براي وجودهاي مختلف (يا سوژه‌هاي مختلف)، متفاوت است و لذا نمي‌توان در اين باره از قواعد کلّي سخن گفت.
    محدثي ادامه داد: در واقع، راه‌هاي معنايابي بسيار متنوّع است.مي‌توانيم در يک دسته‌بندي کلّي افراد انساني را به چند دسته‌ي بزرگ تقسيم کنيم: 1) اعتقادي انديشان که به يک نظام عقيدتي وابسته‌اند و هويت‌شان با آن نظام عقيدتي گره خورده است. اين‌ها معناي زندگي را در پيوند با نظام عقيدتي فهم مي‌کنند و هر آن‌چه نظام عقيدتي‌شان بگويد، همان به زندگي شأن معنا مي‌بخشد؛ 2) مؤمناني که بين دو دنياي شک و يقين هروله مي‌کنند و گاهي در شب ظلماني به‌سر مي‌برند و گاهي خود را برابر خورشيد نوراني مي‌بينند. اين‌ها معنا را در همين هروله کردن و خوف و رجا زيستن و جست‌وجوي بي‌پايان حقيقت مي‌يايند؛ 3) ذوق‌ورزان که با امور کوچک و معمولي اين‌جهاني خشنوداَند و به دنبال معنايي براي بنياد زندگي و غايت زندگي نيستند بلکه دلمشغول امور جاري زندگي‌اند و از همين امور روزمره و جاري زندگي کسب معنا مي‌کنند و حس و تجربه‌اي از حفره‌مندي ندارند و تلنگري و تکانه‌اي تهِ وجودشان را نمي‌خلد و دلهره و اضطرابي ايجاد نمي‌کند؛ 4) هيچ‌انگاران و نيست‌مداران يعني کساني که به‌لحاظ فکري يا به‌لحاظ تجربي به اين‌جا رسيده‌اند که جهان بي‌معنا است و در پسِ پشتِ تجربه‌هاي روزانه‌ي ما هيچ معنايي وجود ندارد و اين زندگي هيچ غايتي ندارد و همه‌ي تلاش‌ها و درگيري‌هاي ما عبث است.
    اين استاد دانشگاه در خصوص نقش دين در معناداري زندگي توضيح داد: دين در معنابخشي به زندگي انسان‌ها هنوز عنصر مهمي است اما معنابخشي دين به زندگي انسان‌ها در عصر مدرن مشروط شده است. بايد توجه داشته باشيم که در عصر مدرن دين رقبايي جدي يافته است و اقتدار فکري و اجتماعي آن بسيار ضعيف‌تر از گذشته شده است.
     لذا تا حد زيادي دين قدرت معنابخشي به زندگي انسان را در قياس با گذشته از دست داده است. دست‌کم به نظر مي‌رسد در بسياري از جوامع معاصر ديگر دين نمي‌تواند در تمام تاريخ زندگي فردي، به زندگي فرد معنا ببخشد. دين در جهان معاصر در دوره‌هايي از تاريخ زندگي فرد اين نقش را ايفا مي‌کند و در دوره‌هايي نيز از نظر معنابخشي به زندگي فرد، دچار بحران مي‌شود. بررسي تاريخ زندگي‌هاي دينيِ افراد مي‌تواند شواهد تجربي براي چنين مدّعايي فراهم آورد.
    به گزارش امانت به نقل از مهر، وي در پايان با اشاره به اينکه گفت‌وگو و تفاهم و کنش تفاهمي به‌طور کلّي مي‌تواند حس خوب و احوال مطلوب و تبادلات اميدبخش ايجاد کند تصريح کرد: مبارزه کردن براي معناي زندگي خيلي سخن معناداري به‌نظر نمي‌رسد! در جست‌وجوي معنا بودن با مبارزه براي معنا تفاوت دارد. کسي که معناي مشخصي در زندگي دارد، نيازي به مبارزه براي آن ندارد بلکه مي‌کوشد بر اساس همان معنا جهت‌گيري‌هاي عام خود را در جهان اجتماعي دنبال کند. گفت‌وگو با ديگران چه بسا سبب شود دريابيم معناداري زندگي ما بي‌پايه بوده است و خانه‌اي بر روي آب بنا کرده‌ايم.

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی