در حال بار گذاری
امروز: شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹

دین و اندیشه > مسئولان فضا را براي حرکت فکري و نقد افکار باز کنند

گروه دين و انديشه:مسئولان فرهنگي فضا را براي حرکت فکري و سخن تازه و نقد و برخورد افکار باز کنند و با طرح نو، مطلب جديد و برداشت‌هاي به روز و کارآمد، راه انحراف و بيراهه را ببندند.

    گروه دين و انديشه:مسئولان فرهنگي فضا را براي حرکت فکري و سخن تازه و نقد و برخورد افکار باز کنند و با طرح نو، مطلب جديد و برداشت‌هاي به روز و کارآمد، راه انحراف و بيراهه را ببندند.
    جهان اسلام، طي قرن‌هاي گذشته داراي شرايط فرهنگي و سياسي ويژه اي شده است. شرايطي که آن را از زايش و نوآوري در عرصه فکر و فرهنگ عقيم کرده تا جايي که اينک چاره‌اي جز تکرار سخن پيشينيان ندارد. ما در قرن بيست و يکم، همان منطق ارسطو را که به بيست و چند قرن پيش تعلق دارد، تکرار کرده و با فلسفه افلاطون، ابن سينا و سهروردي خو گرفته ايم. گويي که وظيفه ما پاسداري از ميراث گذشتگان است و بس! غافل از اينکه بسياري از بحث‌هاي آنان، هم اکنون محل اشکال جدي قرار گرفته اند. ما نه تنها دانش تجربي، ستاره شناسي و علوم انساني جديد را جدي نگرفته ايم، بلکه به تحقير آنها نيز مي‌پردازيم.
    هنوز هم از عقول آسماني و از معقولات کلي خودمان که موجوداتي مجردند و در حافظه مجردات عالم غيب نگهداري مي‌شوند، سخن مي‌گوئيم. انگار که هنوز از جهان ذرات و وسعت کهکشان‌ها خبر نداريم. هنوز نتايج و آثار زيست شناسي جديد را مورد توجه قرار نداده ايم. مديريت‌هاي ما هنوز حال و هواي سنتي دارند و آموزش و پژوهش و پرورش ما تحول نيافته است. ما و مردم ما هنوز به روز نشده، با جوانان رابطه مطلوب و اثرگذاري نداريم. از شرايط ويژه اي که نسل جديد، خواسته و ناخواسته، با آن درگير شده است، خبر نداريم. گويي که نمي‌دانيم شرايط فکري و مطالب مطرح شده مان در دنياي مجازي بازتاب خوشايندي ندارد.
    هنوز نمي‌دانيم که دوران تکيه بر هوش و استعداد شخصي سپري شده و روزگار حاکميت دانش و تخصص فرارسيده است و نيز نمي‌دانيم که مشکلات را تنها با مشاهده و تجربه حل کرد و نه مفاهيم ذهني و بحث‌هاي انتزاعي. مثلاً ما جامعه شناسي غرب را نمي‌پسنديم، که البته بد هم نيست، زيرا حق داريم که دانشي داشته باشيم که خودمان به دست آورده ايم. مشکل اينجاست که خودمان کار نمي‌کنيم و براي به دست آوردن اين دانش تلاش نمي‌کنيم. جامعه شناسي غرب مشکلات جامعه را بررسي مي‌کند، مثلاً علل گسترش اعتياد و قاچاق را بررسي مي‌کند. ما اين جامعه شناسي را نمي‌خواهيم، اما خودمان هم نمي‌خواهيم وارد ميدان شده و شرايط جامعه را بررسي کرده، دردها را بشناسيم و به جستجوي درمان بکوشيم.
    از آنجا که شخصيت‌هاي فرهنگي ما تلاش علمي، پژوهش نتيجه بخش و توليدات نو در فضاي دانش و فرهنگ ندارند، مورد توجه جوانان نيز نيستند. جوانان مسلمان، به درگيري‌هاي ميدان‌هاي ورزشي چشم دوخته اند تا زورآزمايي تيم‌ها را به تماشا بنشينند، به هنرمندان چشم دوخته اند تا کار هنري نو به ميدان آورند و به دولت‌ها و اپوزيسيون‌ها چشم دوخته اند که با يکديگر درافتاده و درگير شوند و همين طور....
    در اين ميان، خبري از نوآوري‌هاي فکري و علمي و تبادل آرا و مناظره‌ها و مجادلات فلاسفي و کلامي و دين شناسي و ساير رشته‌هاي علوم انساني نيست تا جوانان مسلمان در اين زمينه‌ها نيز به دنبال بحث‌ها و درگيري‌ها باشند. امروزه، مسلمانان در زمينه فکر و فرهنگ انتظار سخن نو ندارند، با اينکه يک مسلمان نبايد دو روز در شرايطي يکسان زندگي کند و بايد مدام در فکر دانش نو، سخن نو و طرح جديدي باشد.
    چنين وضعي در دوران گذشته، اشکال چنداني نداشت، زيرا آسمان همه جا به يک رنگ بود و همه جوامع در حال جمود و تقليد و تعصب به سر مي‌بردند. اما، اکنون چنين حالتي براي جهان اسلام مشکل بوده و مشکل آفرين است. مشکل بودنش از اينجاست که در کنار کشورهاي اسلامي، کشورهاي زيادي مدام در حال پيشرفتند و روز به روز بر توان و اقتدار خود مي‌افزايند. در نتيجه، با داشتن قدرت و امکانات، به غارت منابع ما پرداخته، با بهره کشي از ما، روز به روز وضع و حال خويش را بهتر و وضع و حال ما را بدتر مي‌کنند.
    از طرف ديگر، با رسانه‌هايي که در دسترس مردم مي‌باشند و با مقالات و کتاب‌هايي که ترجمه مي‌شوند، مدام آواري از فکر و فرهنگ جديد خودشان را بر سر مسلمانان مي‌ريزند. بدين سان، جهان اسلام، نه تنها مورد تهاجم اقتصادي و سياسي، بلکه مورد تهاجم فکري و فرهنگي قرار گرفته است، اما مشکل آفرين بودنش از اينجاست که به خاطر عقب ماندگي در علوم انساني، کشورهاي مسلمان از مديريت شايسته و روابط مناسب برخوردار نبوده و غالباً درگير تلخکامي و خشونت مي‌باشند. من در اين نوشته، کاري به اين مشکلات ندارم. بلکه، به آثار و لوازم زيانبار اين جمود فکري در رفتار جوانان مسلمان توجه خواهم داشت.
    اين بيراهه رفتن، انواع گوناگوني دارد. يک عده با توجه به شرايط زندگي و افکار و تربيت خود به گونه‌اي رفتار مي‌کنند و برخي ديگر با شرايط متفاوت به گونه‌اي ديگر! اما، مي‌توان اين بيراهه رفتن‌ها را در جامعه‌ي ما به سه دسته تقسيم کرد:
    يک - لاابالي‌ها:
    عده‌اي به نسبت فکر و فرهنگي که دارند، رو به لاابالي گري و خلاف مي‌آورند تا بتوانند تا حدودي از اندوه ناکامي و درماندگي خود بکاهند. اين افراد را مي‌توان شکاکان رفتاري يا مادي گران اخلاقي ناميد. آنها را به خاطر سطحي بودن افکارشان و نداشتن انديشه‌ي درست و روشن، نمي‌توان در ميان گروه‌هاي فکري جاي داد. اما از نظر رفتاري، مي‌توان آن‌ها را با اين اوصاف معرفي کرد که گويي آخرت و حساب و کتابي را باور نمي‌کنند. آنچه براي آنان مهم است خوش بودن و فرصت را براي عيش و نوش غنيمت شمردن مي‌باشد. آنان با برداشتي از خيام موافقند که بايد دم غنيمت شمرد و زياد به چون و چرا نپرداخت که:
    خيام که گفت دوزخي خواهد بود که رفت بدوزخ و که آمد ز بهشت
    شايد اين گروه از نظر زندگي اجتماعي، مخصوصاً در جوامع ديني، گروهي منفور و نامطلوب به شمار آيند، اما در حقيقت، اينان بيش از ديگران، به خودشان آسيب مي‌زنند. زيرا، کار و زندگي را جدي نمي‌گيرند و برخي از آنان به انحراف‌هاي خطرناکي رو آورده، دچار اعتيادهاي دردناکي مي‌شوند. تن به زندگي سالم نمي‌دهند و از همه مهم‌تر اين که هرگز به سراغ درست انديشي و دقت در باورهاي خود نرفته، مانند موجوداتي زندگي مي‌کنند که جز غريزه، چيزي ندارند.
    دو- – بَدَل جويان
    گروهي ديگر در جستجوي راه نو و سخن نو، رو به مذاهب و اديان ديگر و يا مکاتب خرافي و غيرعقلاني مي‌آورند. خبر مسيحي شدن جوانان مسلمان، خبر ناگواري است. نه از آن جهت که بر اساس تعصب مذهبي از ارتداد يکي از هم کيشان خود ناراحت شويم، بلکه از آن جهت که اين تغيير مذهب بر اساس نيازها و عقده‌ها بوده و نوعي انتقام گيري از کاستي‌هاي جامعه مي‌باشد! اگر کسي بر اساس عقل و منطق از باطل دست برداشته و حق را انتخاب کند، ستودني است؛ اما آنچه مايه‌ي دريغ و افسوس است، آن است که عده‌اي به خاطر سرخوردگي و نااميدي از جامعه خود و آئين خود بيزار شده، رو به جامعه هاي ديگر آورند و به پناه بيگانگان روند و يا دست از آئين درست خود برداشته و به يک آئين نادرست و غيرعقلاني روي آورند.
    هم اکنون رواج عرفان‌ها و آموزه‌هاي رنگارنگ غيرعقلاني و خرافي در جامعه ما بيشتر به خاطر آن است که ما نتوانسته ايم نيازهاي مردم خود را پاسخگو باشيم. گرايش جوانان به مسيحيت، نه به خاطر جستجوي حقيقت، که بر اساس سرخوردگي‌ها و نيازهاي زندگي دنيوي مي‌باشد.
    سه- گذشته گرايان:
    گروهي از آنان که به دين و ايمان خود سخت پاي بندند، چون امروز خود را آشفته و نامطلوب مي‌يابند، به ناچار بر آن مي‌کوشند تا به گذشته برگردند. در نتيجه، رو به سلفي گري و سنت گرايي مي‌آورند تا بتوانند با روزگار در حال تحول خويش به رقابت بپردازند. پيشگامان اين بازگشت به دو گروه اصلي تقسيم مي‌شوند:
    يک – کساني که براي بازگشت به اسلام اصيل و عصر پيامبر (ص) و يارانش تبليغات و آموزش و پرورش مردم را کافي مي‌دانند و در هيچ شرايطي اسلحه و خشونت را تجويز نمي‌کنند. سيد جمال الدين اسدآبادي، محمد عبده و سيد احمد هندي و اقبال لاهوري و بسياري از روحانيون شيعه در اين گروه قرار مي‌گيرند.
    دو – گروهي که عواملي را بر سر راه اين بازگشت هدف گرفته و بر آن مي‌کوشند تا با قهر و خشونت اين عوامل را که مانع حرکت مي‌دانند از سر راه بردارند. اينان بعضي از رهبران سياسي کشورهاي اسلامي و پيشوايان مذاهب مختلف و نيز کشورهاي غربي و عوامل وابسته به آنان را هدف قرار داده و دست به ترور و خشونت مي‌زنند. محمد رشيد رضا، علي شريعتي، برخي علماي تندروي اهل سنت که الهام بخش گروه‌هاي مسلح از قبيل القاعده، داعش و … مي‌باشند، در اين گروه مي گنجند.
    سه – کساني که ايده آل‌هاي خود را در ايران باستان جستجو کرده و دل به کوروش و زرتشت و آئين‌هاي ايران باستان بسته اند، امثال احمد کسروي در اين گروه مي گنجند.
    به گزارش امانت به نقل از مهر،
    در پايان، بازهم به مسئولان فرهنگي حوزه و دانشگاه يادآور مي‌شوم که فضا را براي حرکت فکري و سخن تازه و نقد و برخورد افکار باز کنند و خود با طرح نو، مطلب جديد و برداشت‌هاي به روز و کارآمد و با توجه به زندگي و احساسات مردم، مخصوصاً طبقه جوان راه انحراف و بيراهه را ببندند.

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی