در حال بار گذاری
امروز: دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷

دین و اندیشه > ليبراليسم ابزار بالقوه بردگي

ديويد بويل مترجم:ساجده مقدمي گروه دين و انديشه:تجارت آزاد و وليبراليسم داعيه دار محافظت از فقرا در برابر ثروتمندان بودند اما به مرور زمان نئوليبراليسم و امتيازات انحصاراتي اش، انسان‌ها را به بردگان ثروتمندان تبديل کرد.

    گروه دين و انديشه:تجارت آزاد و وليبراليسم داعيه دار محافظت از فقرا در برابر ثروتمندان بودند اما به مرور زمان نئوليبراليسم و امتيازات انحصاراتي اش، انسان‌ها را به بردگان ثروتمندان تبديل کرد.
    در دنيايي که هر روزه با تغييرات جديدي مواجه‌ايم؛ برخي از مرگ ليبراليسم و پايان داعيه هاي عصر روشنگري سخن مي گويند. داعيه هايي که غرب با همه پيشرفت هايش نتوانسته به آنها جامه عمل بپوشاند.
    علي رغم اين انتقادات به ليبراليسم، ديويد بويل، در مقاله اي که در مجله ي گاردين نگاهي متفاوت به ليبراليسم دارد. وي انگشت اتهام را از ليبراليسم بر مي دارد و به سوي نئوليبراليسم مي برد. از نظر او مشکل اساسي ما ليبراليسم نيست؛ بلکه بايد مشکل را در نئوليبراليسم جستجو کنيم. از نظر وي به مرور زمان اهداف ليبرالي تغيير چهره داده اند و در مسيري کاملا ظالمانه و برخلاف مسير اوليه به سمت استثمار توده ها پيش رفته اند. اکنون شايد نتوان اسارت و بردگي در شکل قديمي اش را نظاره گر بود ولي مشکل کار اينجاست که نئوليبراليسم اسارت و بردگي توده ها را در شکلي جديد رقم زده است. اکنون تمامي مناسبات و مبادلات مالي افراد کنترل و نظارت مي شود و افراد هر روز مقروض و مقروض تر مي شوند. ليبراليسم با ادعاي ازادي توده ها از اسارت و بردگي به ميدان آمد و با همين ادعاها بود که توانست مشارکت توده ها را برانگيزد. اما متاسفانه نئوليبرال ها در ميانه راه ليبراليسم را منحرف کرده و امتيازات و انحصارها را در دست گرفتند.در ادامه ترجمه اين مقاله به تفصيل مي آيد.
    *خداحافظ برده‌داري، سلام بردگي!
    ديويد بويل به شرح اين نکته مي پردازد که: ليبراليسم هم چنان زنده است؛با وجود آن که بسياري از تشييع و تدفين آن صحبت مي کنند و سخنراني هايشان را درتوصيف و مدح ليبراليسم که به پايان عمر خود رسيده است؛ ايراد مي کنند.. براي درک اين موضوع که چرا با وجود برگزاري مراسم هاي اخير تشييع جنازه براي ليبراليسم، اين نحله هم چنان به حيات خود ادامه مي دهد؛ بايد به دهه 1860 و لغو برده داري در دو کشور کليدي رجوع کنيد. يا شايد دقيق تر، سال 1863، زماني که - در يکي از تصادفي ترين وقايع تاريخ - اعلاميه هاي آزادي بردگان آمريکايي و سربازان روسي تنها پنج هفته با هم فاصله داشتند.
    ليبرال ها، پس از نيم قرن تلاش براي  مبارزه عليه تجارت برده، پيروزي هاي بزرگي در  اين زمينه به دست آوردند اما در اين ميانه ليبرال هاي راديکال نااميد از اصلاحات ريشه اي شده بودند. چرا که در هر دو مورد، بردگان و سربازان از اسارت و بردگي به فقر رانده شدند.
    در ايالات متحده، برده داري با انجام کارهاي سخت و طاقت فرسا در ازاي بدهي ها جايگزين شد.  کارهايي که نه بازه زماني مشخص و نه حدود کاري معين داشتند و هر چه زمان مي گذشت؛ هيچ اميدي به بهبود اوضاع و اتمام پرداخت بدهي نبود. در روسيه، ارزش زمين سه و نيم برابر ارزش بازار آن بود و زارعان بي زمين و فقير، مجبور به پرداخت آن به مالکان سابق خود در مدت 49 سال بودند. در اين صورت معلوم مي_شود اين اقدامات براي آزادي بردگان کافي نبوده است. چراکه اکنون بايد براي آزادي آنان  از بدهي، انحصار و استبداد اقتصادي تلاش مي_کردند. چيزهايي که در طول زمان همان جايگاه برده داري قبلي را براي خود دست و پا کرده بودند.
    تا آن زمان، اصول اساسي تجارت آزاد توسط اقتصاددانان تعيين مي شد، اما ليبراليسم آن را تبديل به يک هدف سياسي کرد. ريچارد کوبدن، نماينده ليبرال، مردي که بيشترين مسئوليت را در جريان لغو قوانين ذرت در سال 1846 به عهده داشت، اجازه داد تا قيمت نان کاهش يابد زيرا مي دانست که اگر شما فقط برده ها را آزاد کنيد؛ مي_توانيد آنها را به طور بالقوه اي، با کنترل محل تامين نيازها و خريدهايشان يا با مقروض کردن و بدهکار کردن آنها دايما کنترل شان کنيد.
     *ليبراليسم، ابزار بالقوه بردگي
    بنابراين  از نظر بويل مي توان گفت ايده اصلي تجارت آزاد در ابتداي امر مجوز ساده اي قلمداد نمي شد که اغنيا و قدرتمندان به وسيله ي آن هر کاري را که مي خواستند انجام دهند. بلکه به عنوان وسيله اي براي دست يابي به آزادي طراحي شده بود؛ وسيله اي که زير دستان و خرده پايان با آن مي_توانستند بزرگان و دانه درشت ها را به چالش  بکشند، فقرا مي توانستند با قدرت ناشي از رويکرد جديد با ثروتمندان رقابت کنند. اين پادزهر و الگوي جديد در مقابل الگويي قديمي پيشنهاد شد که کارفرمايان مي توانستند همه ي پرداختي هاي شما را کنترل کنند. نه تنها پول هايي که به شما پرداخت مي شد بلکه پول هايي که شما براي ادامه ي زندگي خرج امور مورد نيازتان مي_کرديد هم در اين شيوه کنترل مي شد.
    اما دهه هاي اخير اين دکترين اقتصادي ليبرال به ضد خود تبديل شده است. دکتريني که عملا اجازه مي دهد ثروتمندان از فقرا سواري بگيرند و به تاخت به سمت اهدافشان بتازند. بدون آنکه موجوديتي براي فقرا قائل باشند. در اين ميانه ديدگاه ليبرالي تنها به مجوزي براي انحصارات و امتيازات عده اي خاص تبديل شده است. دکتريني که مانع شکل گيري هر نوع اعتراض از سمت فقرا و خوش نشينان مي شود و عملا مي_توان گفت ليبراليسم به ابزار بالقوه بردگي تبديل شده است.
    ديويد بويل همه ي اينها را نتيجه حمله فريدريش هايک در سال 1944 به برنامه ريزي مرکزي علمي و مانيفست او براي ليبراليسم اقتصادي مي داند. ليبراليسم اقتصادي در عمل مردم را به سوي بردگي بيشتر و بيشتر سوق مي داد اما در ظاهر خود را مروج و پايبند به اين شعار مي دانست که مردم بايد هرآنچه را که مي خواهند بخرند و به هر جا که مي خواهند بروند. اما در واقعيت اين شعار تنها دستورالعملي ظالمانه براي رسيدن به اهداف خودشان بود.
    کتاب "سرمايه داري و آزادي" ميلتون فريدمن شکاف بين ليبراليسم و نئوليبراليسم به خوبي نشان مي دهد. اين کتاب توسط جان مينارد کينز و جورج اورول مورد ستايش قرار گرفته است، اما پيام هايک و اتحادش با ليبراليسم آمريکايي، (هنري سيمونز در دانشگاه شيکاگو ) در چند دهه کوتاه به چيزي تحت عنوان نئوليبراليسم شناخته شده است.
    سيمونز خود را در سال 1946 کشت. اما قبل از مرگش نتوانست نسخه اي از کتابش را براي مخاطبان آمريکايي خود تمام کند. تا آن که در سال 1962 ميلتون فريدمن، شاگردش، آن را با عنوان سرمايه داري و آزادي منتشر کرد. اين کتاب همچنين شکاف و گسست بين ليبراليسم و نئوليبراليسم را نشان ميدهد. فريدمن استدلال کرد که مالکيت معنوي و فکري نوعي مالکيت است و بايد به عنوان يک اصل دفاع شود. حتي فريدمن بحث مي کرد که انحصار امتيازات مهم نيست و اگر اين اتفاق افتاد، تقصير دولت است چراکه بازار را  بيش از حد تنظيم کرده است.
    اولين اشتباه نئوليبراليسم اين بود که با شرکت ها بايد از لحاظ قانوني مانند انسان ها رفتار شود. دومين اشتباه هم، رد اصلي ترين عنصر اقتصاد ليبرال ،يعني حمايت از مراقبت و نظارت بيش از حد بر قدرت بازار(دفاع در برابر تمرکز بيش ازحد قدرت بازار) بود. اين موضوع کاملا مخالف تجارت آزاد ليبرال بود.
    بويل در نهايت نتيجه گيري مي کند؛ دست بي روح و مرده نئوليبراليسم، انحصارها و امتيازات را به عنوان يک مشکل در زندگي ما ناديده مي گيرد، در حالي که دارندگان چنين امتيازها و انحصارهايي دائما قدرتمند تر مي شوند. همه ي اينها در حالي به وقوع مي پيوندند که ما دائما در چنگال ظالمانه شرکت هايي هم چون  ويزا، گوگل و آمازون محاصره مي شويم و خود را در چرخه ي بي پايان خريد از آنها گرفتار مي_بينيم.
    به گزارش امانت به نقل از فارس،بنابراين هنگامي که مارتين کتلل مي گويد که دوران پسا ليبراليسم مهيا است، او در مورد ليبراليسم سياسي صحبت نمي کند – ليبراليسمي که مرتبط با  نقد قدرت انحصاري است – بلکه او در مورد مسلک جديدي به نام نئوليبراليسم صحبت مي کند، چيزي که دقيقا مخالف ليبراليسم است.

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی