در حال بار گذاری
امروز: شنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۹

دین و اندیشه > فقر و تقوا در جامعه اسلامي جمع نمي‌شوند

گروه دين و انديشه : حشمت‌الله قنبري با اشاره به کلام امام علي(ع) در نهج‌البلاغه بيان کرد: يکي از اصلي‌ترين دشمنان اسلام و دشمن اسلامي ماندن مردم، فقر اقتصادي است.

     گروه دين و انديشه : حشمت‌الله قنبري با اشاره به کلام امام علي(ع) در نهج‌البلاغه بيان کرد: يکي از اصلي‌ترين دشمنان اسلام و دشمن اسلامي ماندن مردم، فقر اقتصادي است. به اين معنا که مردم در بحران قرار گيرند و در تأمين معاش خود مشکل داشته باشند. نظام اسلامي نسبت به اين مسئله تکليف دارد و اينکه تصور کنيم فقر با تقوا جمع مي‌شود، تصوري نادرست است. حشمت‌الله قنبري، از پژوهشگران برجسته حوزه دين،  در برنامه تلويزيوني »هدي« که از شبکه قرآن و معارف اسلامي پخش شد، به شرح فقراتي از نامه 53 نهج‌البلاغه که به عهدنامه مالک اشتر معروف است، پرداخت و بيان کرد: امام(ع) در بخشي از اين نامه، به مالک دستور مي‌دهند که با دشمن مردم بجنگد. در حقيقت جهاد با دشمن مردم اعم از قتال است.
     وي تصريح کرد: اعزام مالک اشتر نخعي و اعطاي اين ماموريت و تبيين اهداف به او از ناحيه اميرالمومنين(ع)، با اشراف به همه حقايقي بود که در اطراف قلمرو مصر وجود داشت. مصر مورد طمع بني‌اميه بود و محمد ابن ابي‌بکر نيز، هم در پيدايي اين منشور جاويدان و هم در اعزام مالک دخالت مستقيم داشت. درگيري و برخورد فيزيکي و قتال با بني‌اميه، قابل پيش‌بيني بود، اما وجود مبارک امام علي(ع) در اينجا مالک را به مجاهده و عمل جهادي در مورد مواضعي مي‌کند که به منزله دشمني با مردم است.
     قنبري در ادامه افزود: يکي از نکات مهم اين است که در اينجا، مراد از جهاد، جهاد با دشمنان اسلام و حکومت نيست، بلکه جهاد با دشمنان مردم است. گاهي اوقات ريشه دشمني با مردم، در ساده‌انديشي خارج از قاعده خود مردم است و اينجا بايد مالک، يک نظام فرهنگي، مدون، جهت‌دار، خلاق و با نشاط را بر جامعه حاکم کند که مردم با اعتماد به مبنايي بودن آن نظام تعليم و تربيت و تبليغ، بتوانند حفره‌هاي وجودي خود را پُر کنند.
     وي تصريح کرد: بنابراين، جهاد در اينجا از جنس نرم است. يعني بايد سازمان تبليغاتي درست شود که با راهبرد دقيق و مناسب و مهم بتواند در توليد معرفت و در تبيين مباني و جلب اعتماد مردم، اثربخش باشد.
     قنبري در ادامه افزود: از جمله دلايل بروز مشکل نيز اين است که گاهي اوقات از توانايي‌هاي درون جامعه غفلت مي‌شود. وقتي که به توانايي‌هاي درون جامعه توجه نشود، به طور طبيعي اعتماد به نفس مسئولان کم مي‌شود و صنعتگران و صاحبان حِرف، وقتي مي‌بينند که صاحب منصبان آنها به دنبال واردات هستند و مي‌گويند که بايد از تخم مرغ تا جان آدميزاد را از بيرون وارد کنند، علت و انگيزه و شوقي براي توليد نخواهند يافت.
     وي تصريح کرد: برخي‌ها اهتمام به توليد داخلي و خودکفايي را بي‌معنا مي‌دانند، اما اگر خودکفايي‌هاي خود را بررسي کنند و نسبت اين خودکفايي را با مشاغل و امکاناتي که دارند تبيين کنند، کاملاً مي‌فهمند که توليد داخلي به چه معنا است. در حقيقت دشمن اصلي اين است که مسئولان، اعتماد به نفس نداشته باشند و توانمند بودن اقتدار ملي را باور نکنند و اين باور، خطر جدي است و اثر وضعي‌اش از موشک نيز بيشتر است.
     قنبري در ادامه بيان کرد: گاهي اوقات نيز به‌کار‌گماري افراد ناشايست و ناصالح موجب به وجود آمدن مشکل براي مردم مي‌شود. حتي متدينين ساده‌انديش و ناتواني که بازيچه دست بازيگران قرار مي‌گيرند که در زمان مسئوليت‌پذيري غايب هستند، اما در زمان گشايش، بهره‌برداري مي‌کنند از اين دايره خارج نيستند و اسباب دگرگوني نعمت را فراهم مي‌کنند. هيچ دشمني براي اقتصاد و دشمني با مردم و به‌هم زدن آرامش رواني و زندگي مردم، به اندازه مدير ناشايست و کارگذار نالايق، وجود ندارد.
     وي تصريح کرد: اينها اگر بر مصدر امور مردم قرار گيرند، شرايطي را ايجاد مي‌کنند که حتي دشمن در پيدايي آن، توفيق پيدا نمي‌کند. لذا حضرت(ع) به مالک و همه کساني که در شرايط مالک قرار مي‌گيرند، دستور مي‌دهد که اينچنين رفتار کنند و مي‌گويد که با روحيه جهادي و مديريت جهادي، موانع و معايبي که باورهاي مردم را دچار از بين بردن مي‌کند، از پيش روي آنها بردار و بعد هم، خودِ مسئله شناسايي مواضع جاري، به عهده مالک قرار مي‌گيرد. يعني عامل حکومتي بايد قدرت تشخيص بالايي داشته باشد و اگر فاقد قدرت تشخيص باشد، خود او يکي از اصلي‌ترين عوامل دشمني با مردم خواهد بود.
     قنبري در ادامه بيان کرد: يکي از اصلي‌ترين دشمنان اسلام و دشمن اسلامي ماندن مردم، فقر اقتصادي است. به اين معنا که مردم در بحران قرار گيرند و در تأمين معاش خود مشکل داشته باشند. نظام اسلامي نسبت به اين مسئله تکليف دارد و مردم مصر، به اين بلاها مانند فقر اقتصادي مبتلا بودند و بعد مي‌بينيد که خود امام علي(ع) در رابطه با خاندان و فرزندان خود، اين اهتمام را دارد که سيد رضي از قول امام علي(ع) نقل مي‌کند که ايشان به محمد بن حنفيه يک روايت مهم و تکان‌دهنده‌اي را فرمودند که »يَا بُنَيَّ، إِنِّي أَخَافُ عَلَيْکَ الْفَقْرَ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنْهُ« يعني اين فرزندم، نگران تو هستم که گرفتار فقر شوي و از آن به خدا پناه ببر. حنفيه در دامن تربيت امام علي(ع) رشد کرده است و خيلي از حرف‌هايي که در اطراف او گفته مي‌شود، نوعا درست نيست و يکي از شخصيت‌هاي استثنايي است که بايد مورد مطالعه قرار بگيرد.
     وي بيان کرد: بنابراين امام علي(ع) در نظام خانواه خود، به افرادي که ارتباط نسبي با ايشان دارند مي‌گويند که پسرم، نگران تو هستم از اينکه گرفتار فقر شوي و لذا فقر ارزش نيست، بلکه عيب جامعه است و تحمل و تحميل فقر به جامعه از ناحيه مديران، خلاف حکمت و مصلحت است. مي‌گويند از فقر به خدا پناه ببر، چراکه مردمي که گرفتار فقر هستند، حتي اگر محمد بن حنفيه باشند، نمي‌توانند هم فقير باشند و هم متقي و مالک و همه مسئولان نبايد از مردم فقير توقع داشته باشند که فقير باشند و متقي نيز بمانند. اين توقع بي‌جا است و وظيفه نظام اسلامي برطرف کردن اين مانع است. لذا، اسلام اجازه انتشار فقر در جامعه را نمي‌دهد، چون اگر فقر آيد، اولين اثري که در جامعه مي‌گذارد، اين است که در دين انسان‌ها نقصان ايجاد مي‌کند و جامعه ديني با فقر همراه نمي‌شود. همچنين عقل و انديشه نيز مشوش مي‌شود و مردم را نسبت به آن بدبين مي‌کند.
     قنبري در ادامه افزود: اينها واقعيت‌هاي حيات هستند. بايد به اقتصاد مردم رسيد، چون اگر ققر بر کيان جامعه سايه افکن شود، نه تنها دين مردم زايل مي‌شود، بلکه جامعه دچار بهت و حيرت شده، درستي و نادرستي راه‌ها گم مي‌شود و مردم در پيمودن مسير دچار اشکال خواهند شد. آنهايي که فقر را تحمل مي‌کنند و متدين مي‌مانند، اينها به نوعي در زمره اولياي مقرب خدا هستند و کسي حق ندارد که اين توقع را از جامعه داشته باشد که شما بايد تحمل کنيد. بله، يک وقت است که شرايط رياضت و سختي حاکم است و بايد همه سطوح جامعه در سختي باشند که اينجا تقوا کمک مي‌کند و شرافت انساني مقوم اين موضوع است.
     اين پژوهشگر ديني تصريح کرد: اما زماني در دين نقصان ايجاد مي‌شود، که مردم ببينند، عده‌اي از خواص به دليل فراوانيِ برخورداري از نعمت‌ها، در حال منفجر شدن هستند ولي مردم براي تامين معاش زندگي خود خجالت‌زده هستند و روي رفتن به خانه را ندارند. لذا به علتي که پدر مکلف است معيشت اهل خانه را تامين کند، همين سِمت براي حکومت نيز وجود دارد و حکومت نمي‌تواند بي توجه باشد، بلکه بايد موانع دشمني را بردارد. يکي از دشمني‌هايي که براي مردم وجود دارد و دشمني مشترک بين مردم و مديريت است نيز عبارت از سوء رفتارهاي اقتصادي، مانند اختلاس و قاچاق است.
     وي در ادامه افزود: مثلاً در جامعه ما طبق گزارش‌هايي که وجود دارد، 12 ميليارد دلار قاچاق صورت مي‌گيرد. اما با اين مبلغ، چند صد هزار شغل مي‌توان درست کرد و وقتي اين مقدار قاچاق داريد و بر غيرت آنهايي که بايد بر بخورد، برنمي‌خورد، مشکل ايجاد مي‌شود. 300 هزار شغل با قاچاق از مردم گرفته مي‌شود و اين همه جوان آواره خواهند شد و هيچ دشمني بالاتر از اين نيست و دشمن حربي با موشک و سلاح نمي‌تواند چنين تخريبي داشته باشد. بنابراين امام علي(ع) نسبت به جهاد در جبهه نرم دستور داد و به مالک فرمود، ببين چه چيزهايي زندگي مردم را متلاشي مي‌کند و چه چيزي موجب شده که به معاش آنها ضربه وارد شود، همان‌ها را درمان کن.
     قنبري تصريح کرد: مطلب ديگري که حضرت(ع) بيان مي‌کند »استصلاح« است. استصلاح يعني مصلحت‌انديشي و در اصول فقه به معناي مصالح مرسله است. يعني مصالحي که شرع نسبت به آنها تصريح ندارد، اما ممکن است براي انسان پيش آيد. لذا اينجا اين مصلحت‌انديشي، حفظ مقاصد شرعيه‌اي است که با حفظ آنها دين و عقل و مال مردم حفظ مي‌شود و در امان قرار مي‌گيرد. مصلحت، نه تنها تزاحمي با حقيقت ندارد، بلکه مصلحت، بازتابش شرايط و موقعيات مختلف در جمال حق و منطبق با حق است. چون مصلحت، نقطه مقابل مفسده است. ضمن اينکه مصلحت، هرگز نمي‌تواند به معناي نفي عدالت باشد. هر مصلحتي که باعث تضعيف عدالت شود، مورد موافقت و پسند دين قرار نمي‌گيرد.
     وي در ادامه افزود: گاهي اوقات، در نظام ديني، مقامات و مديران اجرايي در اجراي قوانين و مقررات، منافع، مصالح و مفاسد و زيان‌ها را محسابه مي‌کنند و خير و صلاح مرم را که تشخيص دادند، به اقدام اهم، نسبت به مهم مبادرت مي‌کنند و کارکرد دوم نيز اين است که مصلحت مهم‌تر، جاي مصحلت مهم قرار مي‌گيرد. هر دو حق هستند و تزاحمي ندارند، اما مصلحت‌انديشي، اولويت را روشن مي‌کند و هرچقدر اين مصلحت‌انديشي، خردمندانه‌تر باشد در زندگي مردم آرامش بيشتري به وجود مي‌آيد. مثلا تماس زن و مردم نامحرم، حرام است. چون مانعيت شرعي، مصلحت حقيقي آن است و در سايه اين ممنوعيت، مرد و زن از خيلي از آلودگي‌ها در امان مي‌مانند. گفتن و خندين و نگاه در نگاه افتادن و دهن به دهن شدن، برخي از حريم‌ها را برمي‌دار. نگاه در نگاه شدن، برخي از موانع را برطرف مي‌کند و برخي از تقريب‌ها را نزديک مي‌کند که معلوم نيست در اين نزديکي‌ها، چه اتفاقاتي بيفتد و چقدر قابل کنترل باشد.
     به گزارش امانت به نقل از ايکنا؛ وي در ادامه افزود: اما يک‌وقت، اضطراري به وجود مي‌آيد و يک بانوي مومنه، به دليل يک بيماري در معرض يک خطر جدي قرار گرفته است. اينجا يک مصلحت بزرگ‌تر و مهم‌تري به وجود مي‌آيد که موقتاً مصلحت اول را تعطيل مي‌کند و به دليل اين مصلحت اول، به پزشک نامحرم اجازه مداخله مي‌دهد تا بيماري را درمان کند و هيچ خردمندي با اين مسئله مشکلي ندارد. درمان که انجام شد، جايگاه مصلحت عوض مي‌شود. يعني آقاي پزشک و خانم بيمار که هر دو متدين بودند، به شرايط اول باز مي‌گردند و زندگي بر پايه آن حقيقت مطلق اول، ادامه پيدا مي‌کند و لذا هر دو مصلحت، بر پايه حقيقت است. در حکومت نيز همين است که بايد با هوشمندي، مصلحت جامعه هدف را بشناسيم.

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی