در حال بار گذاری
امروز: جمعه ۲۵ آبان ۱۳۹۷

دین و اندیشه > سکولاريسم ديکتاتوري خاموش بي‌خدايان

آرون گرينويچ گروه دين و انديشه:براساس سکولاريسم، مشکلي با اعتقادات دروني افراد وجود ندارد بلکه بايد آنها را در سطح شخصي حفظ کنيم و با هم در مورد سيستم قانوني و منصفانه و البته جهان گستر به نام " دموکراسي" به توافق برسيم.

    گروه دين و انديشه:براساس سکولاريسم، مشکلي با اعتقادات دروني افراد وجود ندارد بلکه بايد آنها را در سطح شخصي حفظ کنيم و با هم در مورد سيستم قانوني و منصفانه و البته جهان گستر به نام " دموکراسي" به توافق برسيم.
    يکي از الزامات فهم عميق مسئله، توأم بودن نگاه از درون و بيرون به آن است. از اين منظر براي بررسي هر پديده نه تنها بايد از نگاه يک ناظر بيروني آن را عميقا کنکاش کرد. بلکه بايد سعي کرد خود را در جايگاه ناظري دروني نيز قرار داد. اين ناظر دروني مي تواند جايگاههاي متفاوتي داشته باشد؛ به عنوان مثال براي بررسي پديده سکولاريسم در جوامع غربي، نقد حکومت هاي سکولار غربي از نگاه يک تازه مسلمان شده که مدتها در اين کشورها مي زيسته؛ قطعا کمک شاياني به ما در درک کاستي هاي سکولاريسم مي کند.
    *سکولاريسم راه حل اختلاف نظرات؟
    »امروزه در بسياري از کشورها  (به ويژه در غرب)، سکولاريسم با اين ادعا که داراي روشي عادلانه براي ايجاد تعادل در ميان باورهاي مردم و ابزاري کارآمد و عملي براي حاکميت است؛ مشتري جلب مي کند. اگر شما سعي در اجراي قوانين مختلف براي افراد مختلف داشته باشيد، بحران ظاهر خواهد شد. بحراني که در اثر آن گروه ها به جوامع خود متمايل مي شوند و "دولت هاي کوچک مجازي" براي خودشان در داخل کشور ايجاد مي کنند.
    بديهي است که چنين وضعيتي نامطلوب است. چنين سناريويي زمينه را براي تقسيم شدن و تکه تکه شدن کشورها فراهم مي کند. بنابراين سيستمي متحد کننده نياز است؛ سيستمي که جمعيتي بزرگي از جامعه بتوانند به طور موثري هم جامعه را کنترل کنند و در عين حال خودشان نيز کنترل شوند.
    در کشورهاي مانند ايالات متحده، اتحاد شوروي سابق، اندونزي و احتمالا در آينده، اروپا، که گروه هاي متعددي  در داخل کشورها وجود دارند، شاهد اختلاف نظرات گسترده در مورد مسائل بنياديني چون حق و باطل و عدالت، هستيم.
     در اينجاست که نياز به "گلوله جادويي" با عنوان سکولاريسم مطرح مي شود. براساس سکولاريسم، مشکلي با اعتقادات دروني افراد وجود ندارد بلکه بايد آنها را در سطح شخصي حفظ کنيم و با هم در مورد سيستم قانوني و منصفانه و البته جهان گستر به نام " دموکراسي" به توافق برسيم.«
     با اين حال، در سکولاريسم و دموکراسي، نقايص بنيادي وجود دارد. و يکي از اين اشکلات اساسي مسئله حق و باطل و عدالت و برابري است. در اين ميان چه کسي و چگونه در مورد معناي حق و باطل تصميم مي گيرد و حق و باطل را مرزبندي مي کند؟ مسلما هر گروهي داراي تعابيري خاص از حق و باطل است. به عنوان مثال، مسيحيان معتقد، موافق قانوني کردن فحشا نيستند اما ليبرال ها بر اين موضوع پافشاري مي کنند. با اين اوصاف حق با چه کسي است؟ در نظام سکولار، همه بايد مفهوم خودمان (گروهها) را از حق و باطل به حالت تعليق درآوريم و در مورد اين مسائل با يکديگر بحث کنيم تا به قوانيني براي کنترل و حکمراني بر خودمان برسيم.
    اين امر در کشورهاي دموکراتيک در نهادهاي نظير مجلس، سنا، شوراي ارشد و غيره انجام مي شود. قوانين پيشنهاد و بعد مورد بحث قرار مي گيرند و اگر اکثريت به چنين قوانيني راي دهند؛ تصويب مي شوند و در صورتي که با آنها مخالفت شود، رد مي_شود. بنابراين، اين در عمل به اين معناست که اگر گروه شما کوچک باشد و نظرات شما مغاير نظرات اکثريت باشد و اگر مي خواهيد در آن کشور باقي بمانيد؛ از شما کاري ساخته نيست بلکه تنها با نااميدي‌هاي حاصل از ان بايد دست و پنجه نرم کنيد. امروزه اين مسئله تقريبا دغدغه و گريبانگير مسلمانان در سرتاسر جهان است.از نظر گرينويچ، مشکل اينجاست که بايد قبول کنيم؛ باورهاي همه ي ما در سطح يکساني از حقيقت قرار دارند. بر اين اساس حتي اگر اعتقادات من متفاوت از شما باشد، بازهم اعتقادات هر دوي ما در يک سطح از حقانيت و اهميت قرار دارند. بنابراين اعتقادات مسيحي، شيطان پرستان، هندوئيسم،آتئيسم و اعتقادات اسلامي در يک سطح قرار مي گيرند و هيچ کدام نمي توانند ادعاي در مورد درستي يا نادرستي يکديگر بکنند. اصل و مبناي سکولاريسم  همين موضوع است و از شما هم مي خواهد در صورت تمايل از آن استفاده کنيد.
    بنابراين، در يک کشور دموکراتيک سکولار اگر گروهي از شيطاني پرستان اکثريت جامعه را تشکيل دهند؛ قوانيني در پارلمان تصويب خواهد شد که با اعتقاداتشان سازگاري بيشتري داشته باشد. وتمام گروه هاي ديگر مجبور خواهند شد از آنها پيروي کنند. حتي اگر با آن مخالف باشند.
     *آيا سکولاريسم، منصفانه عمل مي‌کند؟
    به همين دليل کشورهايي را مشاهده مي_کنيد که با وجود تعداد قابل توجهي از مسلمانان، ربا مجاز است، در ميليون ها مزرعه خوک توليد مي شوند و الکل در دسترس همه است. اگر به اين موضوع توجه کنيد که اين کشورهاي مسلمان روزگاري مستعمره بوده اند و استعمارگران عملا آنها را شست و شوي مغزي دادند؛ درک اين موضوع براي شما راحت تر خواهد شد. در همين راستا به موقعيتي مي رسيم که مسلمانان ترجيح مي دهند کفار بر آنها حکومت کنند و نه  شريعت. شريعتي که از نظر انها از مد افتاده و عقب مانده است.
    بنابراين اکنون ما بايد به پرسشي اساسي پاسخ دهيم. واقعا چه کسي بايد حق و باطل را تعيين کند؟ براساس ديدگاه هاي سکولار اعتقادات تمامي انسانها فارغ از مخالفت و مغايرت انها با يکديگر برابر و يکسانند. براين اساس به هيچ عنوان ديدگاه هاي يک گروه نبايد به تنهايي در نظر گرفته شوند، چراکه اين موضوع قطعا مخالف ديگاههاي ساير گروهها قرار خواهد گرفت. بنابراين تنها نظر اکثريت "عادلانه" خواهد بود. با اين حال، مشکل اصلي اينجا مطرح مي_شود که  آيا انسان _توانايي و قابليت انجام چنين وظيفه اي را دارد؟
    براي تصميم گيري در مورد قوانين حاکم بر انسان، نياز به دانش فوق العاده در مورد شرايط انسان، ذهنيت، تعاملات انساني و وابستگي متقابل يکديگر و همچنين محيط زيست و ماهيت خود انسان است. آيا مي_توانيم ادعا کنيم که چنين دانشي را در اختيار داريم؟ حتي بهترين انديشمندان هم به صراحت اعلام مي کنند که دانش ما در اين زمينه ها سطحي است و هرگز نمي تواند تصويري کامل و عميق از انسان و مختصاتش ارائه دهد. با اين اوصاف، آيا ديدگاه سکولاريسم منصفانه و درست عمل مي کند؟ قطعا نه. (سناريوي شيطان پرستان را به ياد آوريد). اگر انسان به حال خود رها شود؛ هميشه از غرايز خود پيروي مي کند و شيوه هاي بسياري را جعل خواهد کرد تا به آنها برسد؛ حتي اگر مخالف طبيعت و فطرت انساني او باشد.مصداق عيني اين موضوع  همجنسگرايان هستند. هم جنس گرايي کاملا عليه طبيعت انساني است. اما براي سکولارها اصلا اهميتي ندارد. همجنسگرايان نمي_توانند توليد نسل کنند. اما، در غرب شاهد آن هستيد که اگر در برابر چنين موضوعاتي بايستيد؛ تبديل به يک فرد شرور و فاسد و "شخصيت بد داستان"خواهيد شد و به شما برچسب  فردي متعصب و بي_انصاف زده خواهد شد! چنين موقعيت هاي مسخره اي تنها زماني رخ مي_دهد که هيچ اصل و مبنايي براي قوانين وجود نداشته باشد و انسان ها بر اساس ديدگاههاي خودشان اين اصول را ابداع کنند.
     *در دنياي حاضر، رجوع به عقل سليم خيلي رايج نيست
    اينجا نقطه اي است که بايد به اسلام رجوع کرد. اسلام تنها ايدئولوژي است که واقعا منصفانه و به حق است. چرا؟ از آنجا که اسلام براساس تخيل انساني و يا هوي و هوس هاي او و خواسته ها و تمايلات لحظه اي بشر نيست. و شريعت اسلامي از سوي خالق آمده است. خالقي که تنها مي تواند (و بايد) قابل اعتماد باشد چراکه  حقيقتا منصف و عادل است! اين اصلي مبتني بر عقل سليم است! (که ظاهرا در دنياي حاضر، رجوع به ان خيلي رايج نيست)
    تنها خالق انسان، جهان و همه ي کائنات حقيقتا دانش مورد نياز براي فهم حق و باطل، خوب و بد را داراست. مسلمانان و غير مسلمانان اين نحوه ي نگرش را براي  اولين بار در طول دوره ي خلافت پيامبر اسلام مشاهده کردندو ان شا الله به زودي دوباره در حکومت مهدي عج الله شاهد ان خواهيم بود.  ان شا الله ما مجددا به جهانيان نور اسلام را نشان خواهيم داد و انها به راحتي مي توانند اسلام را با نظام سرکوبگرانه سرمايه داري و دموکراسي حاکم بر جهان مقايسه کنند.
    *تفاوت هاي بنيادين سيستم هاي معرفتي اسلامي و غير اسلامي
    بنابراين امروز شاهد آنيم که در هر کجا مسلماني وجود دارد و اين سيستم هاي سرکوب گرانه بر آنها حکمراني مي کنند؛ مشکلات بسياري براي انها وجود دارد. از آنجا که تفاوت هاي بنياديني بين سيستم هاي معرفتي اسلامي و غير اسلامي وجود دارد! هر گونه نظم (يا توهم چنين نظمي) تنها توسط قوانين سرکوبگرانه و دولتها و پليس و يا ارتش اجرا مي شود. (براي نمونه به کشورهاي مسلماني چون ازبکستان، ترکيه، عربستان سعودي، اندونزي، مالزي برويد).
    در نهايت مي توان گفت مسلمانان و غيرمسلمانان تنها در پرتو قوانين اسلامي و حکومت مهدي عج در صلح و ارامش خواهند بود.

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی