در حال بار گذاری
امروز: يکشنبه ۳۰ تير ۱۳۹۸

دین و اندیشه > خداي نعمت و لذت و گشايش

گروه دين و انديشه:ميدان دعا و گفت‌وگو مطلوب قرآني با خدا، فقط ترس، دلهره، اضطراب، اضطرار، تهديد، خطر، ضرر، تنگي و پريشانروزي نيست؛ خدا مي‌خواهد که بنده از اين گفت‌وگوهاي صرفا پريشانزده و از سر اضطرار، بالاتر بپرد و شيريني نجوا و عسل خلوص را در ميدان‌هاي ناپريشان زندگي هم بيازمايد و او را تشوق مي‌کند تا نسبت به آفريدگار مواهب، لذت و گشايش را هم تجربه کند.

    گروه دين و انديشه:ميدان دعا و گفت‌وگو مطلوب قرآني با خدا، فقط ترس، دلهره، اضطراب، اضطرار، تهديد، خطر، ضرر، تنگي و پريشانروزي نيست؛ خدا مي‌خواهد که بنده از اين گفت‌وگوهاي صرفا پريشانزده و از سر اضطرار، بالاتر بپرد و شيريني نجوا و عسل خلوص را در ميدان‌هاي ناپريشان زندگي هم بيازمايد و او را تشوق مي‌کند تا نسبت به آفريدگار مواهب، لذت و گشايش را هم تجربه کند.
     وَ مَا بِکُم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ثُمَّ إِذَا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فَإِلَيْهِ تَجَرُون (سوره مبارکه نحل، آيه 53)
    همانطور که در بخش پيشين اشاره شد مجموعه آيات فراواني در قرآن کريم وجود دارد که ناقد پديده‌اي در انسان است که مي‌توان از آن تعبير به وصف پرستش اضطراري يا منفعت جو کرد. امري که گرايش خالصانه به خدا را محدود به موقعيت‌هاي متلاطم و خطرزا مي‌کند. (نظير آيات 64 انعام، 12 يونس ،33 روم ،8 زمر، 49 زمر ،51 فصلت) پرسش اصلي و قابل تأمل در اينجا اين است که اين اشاره‌ها متوجه و دوستدار کدام وضعيت مطلوب الاهي است؟ خدا چه را دوست دارد که بنده‌اش معمولاً آنگونه نيست؟ به زبان علم منطق نقيض اين طعن ها و سالبه جزئيه اين آيات چيست؟
    آيات همچنين مؤيد اين نکته است که براي عموم، خدا يار ضرر و رنج و بدحالي است. اگر رنج و بدحالي نباشد، خدا اصلاً به چه کار مي‌آيد؟ براي عموم خداپرستان، چه بسا خدا تنها همان نقش حمايتگر و محافظت کننده فرويدي و ترسْ پناهِ راسلي را دارد.»و از مردم کسي هست که خداوند را با دودلي مي‌‏پرستد، پس اگر خيري به او برسد، دلش به آن آرام گيرد، و اگر رنجي به او رسد رويگردان شود.« (حج/11)
    ولي بدون آنکه رجوع دردمندانه و گشايش خواهانه به خدا همچون مضمون آيه »أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ يَکْشِفُ السُّوءَ« يکسره مطرود باشد و نيز حتي اگر نقدهاي راسل و فرويد و کثيري ديگر از منتقدان در بين مؤمنان اين‌همه مصداق داشته باشد، خداي قرآن در اين مجموعه آيات مورد اشاره منتقد و کنايه‌زنِ اين پرستش‌هاي نفع جويانه، تاجرانه و صرفاً مُضطر است.
    به پرسش چيستي وجه مقابل اين نقدها برگرديم. اين آيات حاکي از آن است که ميدان دعا و ديالوگ مطلوب قرآني با خدا، فقط ترس و دلهره و اضطراب و اضطرار و تهديد و خطر و ضرر و تنگي و پريشان روزي نيست. خدا مي‌خواهد و ضمني و غيرمستقيم بنده را تحريک و متنبه مي‌کند که از اين ديالوگ‌هاي صرفاً پريشانزده و از سر اضطرار، بالاتر بپرد و شيريني نجوا و عسل خلوص را در ميدان‌هاي ناپريشان زندگي هم بيازمايد. او را تشوق مي‌کند که خدا را تنها خداي مصائب و رنج و گرفتاري نکند، بلکه در نسبت با او خداي مواهب و لذت و گشايش را هم تجربه کند. وگرنه در »موقعيت هاي مرزي« چون طوفا ن زدگي سفر دريا »رؤيت خالصانه« براي همه علي العموم رخ مي‌دهد. چرا که وقتي خطر پرده‌ها را دريد، هر آدم خداپرست و خداناپرستي در سويداي وجودش اميد از همه جا مي بُرد و به سويي تمنا و آرزو ميبَرَد و التماس ناخواسته اي را در درونش کشف مي‌کند. ابلاغ پيامبرانه اما متوجه تمريني فراتر از اين موقعيت طبيعي است. او آمده است تا دست آدميان را بگيرد و بالايشان بکشد و خداپرستي را هم کيفي و هم کمّي ارتقا و تعميم دهد. طوري که که خداي ساحل همانقدر خالصانه و پاک دعا و خطاب شود که در قطع اميد از همه خداي دريا فرياد مي‌شود.
    اين نکته فراموش نگردد که وجه دست گذاشتن خاص بر روي مثال کشتي و طوفان دريا ناشي از گرد و جبرِ فرهنگي عصر نزول هم است. چون يکي از مهيب‌ترين تجربه‌هاي ترسناک انسان آن زمان دچارشدن به طوفان دريا است. طوري که او با مصداق هموزن ديگري کمتر آشنايي دارد يا اصلاً مي‌تواند داشته باشد. البته همچنان هم باوجود رشد فناوري‌ها، ابهت و هولناکي طوفان دريا براي بشر امروز برقرار است. اما سخن بر سر انحصار به اين مثال است.
    اضافه بايد کرد که اين نکته تأييد دوباره اي است که پيامبران نيامده‌اند تا تازه بگويند خدا هست. آنان بيشتر آمده‌اند تا خدا را براي آدمي خداتر کنند. آنان آمده‌اند تا از ميان خدايان هوس و بازار و قدرت، خداي واحد برکشيده شود. آنگونه که تود? شرک‌ها تراشيده شود و از دلش تنديسِ خوش تراش توحيد سربرآورد. آنگونه که خدايان متعدد ذهني و عيني بشکند، هرزه ي شرک بخشکد، پرستش صرفاً تاجرانه تضعيف شود و وجود آدمي به سوي توحيدي عالي و بي غرض سير کند.
    پاسخ راسل‌ها و فرويدها در تأييد خداي ساحل‌ها (به بيان اين گفتار در مثال کشتي و طوفان) چيست؟ اينجا نه ديگر ترسي است و نه ديگر طمع و طلبِ »کشف ضُر« ي. اينجا خدا براي خدا پرستش مي‌شود. خدا ديگر براي ضرر و نفع و محافظت صرف نيست. آن گام‌هاي اوليه پيموده شده است. نقد فرويدها معطوف به کفِ خداپرستي است. براي اوج خداپرستي که چرايي عبادت گام به گام بيشتر مجذوب و متوجه خودِ خودِ خالصِ خدا و تجربه او مي‌شود آنان چه مي‌گويند؟ همان اوجي که مثلاً در بيان اقبال لاهوري، در سه مرحله زندگي ديني -ايمان، انديشه، اکتشاف- متوجه مرحله سوم يعني اکتشاف است.(نگاه کنيد به کتاب بازسازي انديشه ديني در اسلام، فصل هفتم).
    البته اين نه به آن معناست که خداپرستي حتي اگر محدود به همان کف و حاجت‌هاي معمول و غريزي بود، نقدها و منشأشناسي هاي راسلي و فرويدي درست است. چرا که اصل اين استدلال مطابق آنچه برخي صاحبنظران مي‌گويند متوجه خلط انگيزه و انگيخته (محصول و نتيجه) است. به اين بيان که ممکن است انگيزه جهل يا ترس آدميان را به سوي خدا متوجه کرده باشد، اما اين انگيزه‌ها هيچ ربطي به انگيخته يعني باور به وجود خدا ندارد. همچنانکه اگر آدميان علم طب را به واسطه ترس از مرگ بنا کرده باشند، علم طب از اعتبار ساقط نمي‌شود. انگيزه اين علم ناگواري بيماري است، اما اين به معناي ناگواريِ انگيخته يعني ناگواري علم طب نيست. بسياري از پادشاهان و سياسيون نيز به هزار انگيزه بدِ پيدا و پنهان مثل تزوير و جاه‌طلبي و فريب، کتابخانه ها و عمارت‌ها و بناهاي عموميِ پسنديده ساخته‌اند. اين به معناي بديِ اين ساخته‌ها است؟! (نگاه کنيد به کتاب حکمت و معيشت، ص 68)
    به هر حال، سخن اينجاست که در خود معرفت قرآني و ابلاغ پيامبرانه، طعن به خداپرستي صرفاً تاجرانه و تحريک به ارتقاي دعا و نجوا و ديالوگ خالص با او انجام گرفته است. گويي قرآن مي‌خواهد رؤيت و خلوصي را که در موقعيت‌هاي مرزي‌اي مثل طوفانزدگي کشتي دست مي‌دهد، به همه لحظات ناپريشان زندگي نيز تعميم داده شود، پاي خلوصِ مرزي و مضطربانه را به سکون و ساحل و نعمتها هم کشيده شود و پرستش خالصانه ملک? همه لحظات آدمي شود. آنقدر که استثناي توحيد مضطربانه قاعده شود و قاعده‌ي آرامِ چندخدايي، رفته رفته و هر چه بيشتر به صورت ذهني و عملي به کُل کنار گذاشته شود.
    به گزارش امانت به نقل از باشگاه خبرنگاران، اين تعميم خود نشاني از همت شارع براي محدود نماندن خداپرستي در قفس عجز و تهديد است. محدود نماندني که کالاي ناب‌تر دينداري است و خواستن هايي را مسبب است که هر بار و هر دعا و هر نماز و هر سلام، امر بهتر و عالي‌تر را مي‌جويد.

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی