در حال بار گذاری
امروز: چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۹

دین و اندیشه > حقوق کدام بشر

سيدابراهيم حسيني گروه دين و انديشه: حقوق بشر که طي چند دهه گذشته به عنوان ابزاري در جهت اعمال فشار بر جبهه مخالف غرب تبديل شده است.

    گروه دين و انديشه: حقوق بشر که طي چند دهه گذشته به عنوان ابزاري در جهت اعمال فشار بر جبهه مخالف غرب تبديل شده است.
     از آنجا که مبتني بر هر مبنايي، بشر حقوقي متفاوت کسب مي‌کند، حقوق بشري که امروزه در عرصه بين الملل مطرح است بيشتر به ابزاري جهت جهاني سازي فرهنگ غربي تبديل گشته است. به منظور درک بهتر وجه تمايزهاي حقوق بشر اسلامي و غربي گزارشي از تمايز اين دو سبک از حقوق  مروري کرده ايم بر نظرات حجت الاسلام والمسلمين سيد ابراهيم حسيني، عضو هيئت علمي مؤسسه آموزشي امام خميني (ره) که در ادامه مي خوانيد؛
    *حقوق کدام بشر؟
    حقوق بشر در معنايي کلي به مجموعه قوانين، مصونيت‌ها و امتيازاتي گفته مي‌شود که در صورت عدول و يا تجاوز دولت‌ها از آن، مجامع بين المللي مي‌توانند از افراد ذي حق در مقابل دولت‌ها حمايت کنند. بي گمان، هرگونه تلقي از حقوق انسان، تابعي از نگاه به هويت انسان و ارائه تعريف و شناسه‌اي از دارنده و موضوع اين حقوق است. از اين رو، هرگونه بحثي از حقوق بشر بدون جهان بيني خاص امکان پذير نيست، لذا انديشمندان اسلامي به پيوند تنگاتنگ هستي شناسي انسان با مسئله حقوق بشر توجه داده‌اند، زيرا منشأ بسياري از تفاوت‌ها در ماهيت و مصاديق حقوق بشر از ديدگاه اسلام و غرب، اختلاف جهان بيني و تفاوت در انسان شناسي مي‌باشد.
    سيد ابراهيم حسيني در اين زمينه مي‌گويد: »حقوق بشر مورد نظر اعلاميه جهاني، جهان بيني خاص غربي را ترسيم مي‌کند. چنان که بعضي از دانشمندان غربي مانند؛ »آر. جي. وينسنته« به اين نکته اعتراف مي‌کنند: آنچه قوانين بين المللي حقوق بشر ناميده مي‌شود، ظاهراً عنواني خنثي بوده ولي در واقع وسيله‌اي براي گسترش و تعميق مشروعيت برداشت‌هاي غربي از جامعه خوب است« به همين دليل، تلاش براي فهم اين حقوق، بر اساس فرهنگي متمايز از فرهنگ غربي، در اصل »تحريف« مفهوم مناسب آن است؛ چنانکه »جک دانليه با صراحت مي‌گويد: برداشت‌هاي به اصطلاح غير غربي از حقوق بشر، در واقع، اصلاً برداشت از حقوق بشر نيست.«
    نقاط تعارض حقوق بشري غربي و اسلامي
    حجت الاسلام حسيني نقاط تعارض ميان دو سنخ از حقوق بشر اسلامي و غربي را در پنج محور زير چنين خلاصه مي‌کنند:
    1- غفلت از مبدأ: حقوق بشر غربي مبتني بر اصل »خويشتن مالکي« است، چنان که »آيزايا برلين« تصريح مي‌کرد: »زندگي هرکس، دارايي خود اوست و به خداوند  جامعه يا دولت تعلق ندارد و مي‌تواند با آن  هرطور مايل است، رفتار کند. و يا »مک فرسونه «مي‌گويد: فردي که موضوع حقوق بشر است، در اصل مالک شخص خويش و استعدادهايي است که به خاطر آن ديني نسبت به جامعه ندارد«، اما در انديشه ديني، سه اصل اساسي: وابستگي وجودي انسان به خدا، هدف آفرينش و ويژگي‌هاي بنيادين انسان عوامل اساسي تأثيرگذار بر حقوق انسان است. در بينش اسلامي، حقوق بشر، با چشم‌پوشي از پيوند انسان با خدا بي معناست و با پذيرش خدامحوري است که شاکله نظام حقوقي اسلام معين مي‌شود.
    2- فرجام انگاري: غايت انديشي و باور به اينکه جهان آفرينش و از جمله انسان‌ها، منزلگاه و مقصودي دارند و رفتار انسان بايد بر مبناي آن اهداف و غايات تنظيم گردد، در دوران مدرنيته رخت بر بست و به جاي آن، اميال، غرايز، هوا و هوس بشري جانشين شد. در نگرش ديني، انسان از خداست و به سوي او در حرکت است ؛ انسان، عبث و بي فرجام آفريده نشده است. بنابراين، انسان بايد رفتارهاي خود را طوري تنظيم کند که او را به سعادت ابدي و بهشت جاويدان رحمت الهي سوق دهد. به همين دليل محدوديت آزادي‌ها صرفا بر اساس نظم عمومي و رفاه همگاني تنظيم نمي‌شود، بلکه ارزش‌هاي اخلاقي، براي صيانت از مقام شامخ انساني و کسب فضيلت، يک عامل مهم به شمار مي آيند.
    3- بنيادها: مبناي اعتبار حقوق بشر مادي و الحادي است، از اين رو، پايه مشروعيت همه قوانين و بنياد هر حکومت و حاکميتي صرفاً به ميل و خواست انسان مي‌باشد. در انديشه ديني، سراسر جهان هستي آفريده خداي تعالي و ملک اوست، از اين رو، با تأکيد بر منشأ الهي حق، انسان مانند ساير موجودات، مخلوق و وابسته به آفريدگار است و از خود چيزي ندارد، جز آنچه خدا موهبت فرموده است.
    4- ساختار سکولاريستي: حقوق بشر غربي مبتني بر انديشه سکولار، با اتکا به »راسيوناليسم«، هيچ مرجعي را به جز عقل بشر براي داوري در باب ادعاهاي اخلاقي و حقوقي به رسميت نمي‌شناسد و با اتکا به »اومانيسم« تأکيد مي‌کند که اين حقوق با شخص انسان آغاز و با او به پايان مي‌رسد. از اين رو، منشأ اعتبار و مفهوم اين حقوق  صرفاً انساني است و نمي‌توان آنها را به فراتر از شخص انسان گسترش داد. با همين نگرش، بعضي از آموزه‌هاي مذهبي مانند حجاب، ممنوعيت سقط جنين، محدوديت روابط جنسي و احکام مربوط به خانواده را مصداق ستم به زنان معرفي نموده، در جهت محو آن فعاليت مي‌کنند. براي مثال، در کنوانسيون رفع هرگونه تبعيض عليه زنان هرگونه قيدي در روابط بين زن و مرد، با عنوان تبعيض عليه زنان« محکوم شده است. ازدواج با همجنس در برخي کشورهاي غربي همچون نروژ، سوئد و هلند جنبه رسمي پيدا کرده است. در نگرش ديني  عالي‌ترين حقوق براي بشر منظور شده است، اما به لحاظ تعالي در بينش و نگرش ديني نسبت به انسان، اين حقوق به حيات طيبه و شايسته انساني و ابعاد فراحيواني بشر ارتباط مي‌يابند، و پايه اعتبار و نقطه آغاز و پايان آنها خداست، نه انسان.
    5- لذت گرايي و خوش باشي: با رخت بربستن غايت انديشي، طبيعي است که لذت گرايي به جاي انديشه تعالي و تکليف انسان بنشيند و اساساً خير و سعادت، به معناي هر چيزي باشد که لذت آفرين است. آنچه در تفکر اومانيستي اصالت دارد، خواسته‌ها و اميال انسان است، و اگر ديني هم باشد، بايد در جهت تأمين هوا و هوس‌هاي افراد قرار گيرد. زيرا در اين نگرش الحادي، انسان جايگزين خدا شده پس حقوق و قانون چيزي است که انسان‌ها بر اساس خواسته و ميل خود وضع مي‌کنند.«
    ثمره تفاوت مباني در قوانين
    حجت الاسلام والمسلمين حسيني در ادامه به برخي از ثمرات اشاره شده در قوانين مي‌پردازد از جمله:
    »1: حق حيات: داشتن حق حيات از اصول اساسي اعلاميه جهاني حقوق بشر است که دين اسلام نيز بدان اهتمام داشته اما چنانچه مباني اسلامي مذکور را در مقوله حق حيات جاري بدانيم ثمره متفاوتي خواهد داشت. از آنجا که انسان، داراي دو بعد مادي و روحاني است، و کمال و سعادت او، در گرو حق حيات معنوي بوده، حفظ حيات روحاني و معنوي وي، به عنوان حيات طيبه واجب شمرده شده است. لذا حق دارد در جهت معنوي، کمالاتي را تحصيل و حيات معقول خويش را در مسير انسانيت ارتقا بخشد. اصولي مانند: حق تربيت و حضانت کودک، حق تکامل انسان و نفي هوسراني  در چارچوب قرار دادن لذت‌هاي مادي در جهت تکامل معنوي، بايستگي حفظ آبروي کسان، حرام بودن افترا، غيبت و دشنام  نمونه‌هاي پاسداشت حقوق معنوي و حيات روحاني انسان است.«
    2: کرامت انساني: دومين حق فراگير بشر، کرامت انساني است. بر اساس اين اصل، انسان، بي هيچ پيرايه با چشم‌پوشي از هر ويژگي ديگر، مانند: رنگ، نژاد، زبان، جنس و … داراي شرافت است و هيچکس حق اهانت، تحقير و ناديده گرفتن شخصيت او را ندارد. اين کرامت انساني که از آن به »کرامت ذاتي و در اعلاميه جهاني حقوق بشر به حيثيت ذاتي« تعبير شده است، مبناي بسياري از حقوق ديگر مي‌شود. در انديشه اسلامي، پايه و بنياد اين شرافت و ارزشمندي به جنبه روحاني انسان، که وجه امتياز او با ديگر آفريده‌ها و سرچشمه خواسته‌هاي فرامادي اوست، بسته است. در آموزه‌هاي ديني، انسان با کرامت شناسانده شده است. توجه به کرامت ذاتي انسان در اعلاميه، هرچند در برابر انديشه‌هاي تبعيض‌آميز که انسان‌ها را به دو گروه بهره مند و بي بهره از کرامت معرفي مي‌کند، گامي به پيش است، اما در عين حال با انتقادهايي مواجه است ازجمله در خصوص ذاتي بودن کرامت، اگر مقصود آن است که انسان به صورت مطلق، داراي کرامت است، و هيچ رفتاري نمي‌تواند آن را تحديد يا تقييد کند و در نتيجه اين ويژگي  هيچ گاه و در هيچ حالتي از او جداشدني نيست، حتي اگر مرتکب بزرگ‌ترين جنايات شود، سخن بسيار بي جا، نامعقول و بدون پشتوانه است. همچنين حقوق بشر غربي به کرامت ذاتي بشر بسنده کرده و از حيثيت بالاتر يعني کرامت ارزشي، تغافل نموده است، در حالي که اساسي‌ترين حقوق انسان آن است که »بشر« را در حوزه ارزش‌ها تفسير کنيم. از ديدگاه اسلام کرامت ارزشي نه تنها حق انسان، بلکه تکليفي بر عهده اوست که براي نيل به موقعيت‌هاي شايسته زندگي اجتماعي ضروري است. اين امر منشأ بسياري از تفاوت‌ها در ماهيت و مصاديق حقوق بشر از ديدگاه اسلام و غرب است.
    به گزارش آراز آذربايجان به نقل از مهر،از آنجا که کرامت ذاتي انسان در انديشه اسلامي به شخصيت معنوي او بسته است، هرچه اين جهت در زندگي او بيشتر تجلي يابد، کرامت و ارزشمندي او نيز فزوني مي‌يابد. اين کرامت ويژه که از آن به عنوان کرامت ارزشي ياد مي‌شود، در سايه انتخاب‌هاي انسان شکل مي‌گيرد. در اين رهگذر انسان‌ها به ملحد، مؤمن، فاسق و با تقوا تقسيم مي‌شوند و گرامي‌ترين آنان، با تقواترين آنها است.

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی