در حال بار گذاری
امروز: سه شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۸

دین و اندیشه > جايگاه عدالت در اخلاق سياسي اسلامي

گروه دين و انديشه:عدالت، حاصل و نقطه اعتدال همه فضائل است و از اين بزنگاه است که آن دو دست به هم مي‌دهند و راهنماي جويندگان اخلاقي در عرصه فردي و اجتماعي مي‌شوند.

    گروه دين و انديشه:عدالت، حاصل و نقط? اعتدال هم? فضائل است و از اين بزنگاه است که آن دو دست به هم مي‌دهند و راهنماي جويندگان اخلاقي در عرص? فردي و اجتماعي مي‌شوند.
    متن زير يادداشتي از سيدکاظم سيدباقري  مدير و عضو هيأت علمي گروه سياست پژوهشکده نظام‌هاي اسلامي با موضوع »بررسي جايگاه عدالت در اخلاق سياسي« است. وي اين مقاله را در همايش بين المللي عدالت اسلامي که در کشور ترکيه برگزار شده بود ارائه داده است.
    يکي از مباحث کليدي در اخلاق سياسي اسلامي عدالت است. ايمان به خدا و رسولش آن گاه که همراه با يقين و بدون شک باشد، ثمر? عقل است که نهايت حکمت است. مجاهدت با مال، سخاوتمندي است که به اعتدال در قو? شهوت برمي گردد و مجاهد? با نفس، شجاعت است که مربوط به نيروي غضب است به شرط به کارگيري عقل و حد اعتدال انديشوران اخلاق و حکماي مسلمان، اعتدال نفس در اين سه را عدالت مي‌گويند.
    عدالت، حاصل و نقط? اعتدال هم? فضائل است و از اين بزنگاه است که آن دو دست به هم مي‌دهند و راهنماي جويندگان اخلاقي در عرص? فردي و اجتماعي مي‌شوند. در انديش? سياسي اسلام و روايات يکي از فضيلت‌هاي بنيادين، عدالت معرفي شده است که ريش? و اساس آن در اعتدال قواي نفس معرفي مي‌کند. عدل و اعتدال به هم گره مي‌خورند و هر گاه که انسان در نيروهاي جان خويش به اعتدال رسد و حق هر کدام از قوا را به شايستگي ادا کند، به عدالت رسيده است.
    در ميان انديشوران مسلمان نيز عدالت در هست? مرکزي ديگر فضائل و در کنار اعتدال نشسته است و از آنجا که عدالت در نقط? مرکزي اعتدال است، برترين فضائل مي‌باشد و به تنهايي داراي شرف برتر و مرتب? عالي است .‏ و عدالت حالتي براي نفس است که با آن، خشم و شهوت مديريت مي‌شوند و آن دو را بر مقتضاي حکمت، حرکت مي‌دهد و آنها را در رها بودن يا سخت گيري، بر اساس حکمت، ضابطه مي‌بخشد. ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه ذيل حکمت 68 که فرمود »لاَيُرَي اَلْجَاهِل إِلاَّ مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطاً«، مي‌نويسد، عدالت، اخلاق ميانه و متوسط است و صفتي پسنديده در ميان دو امر نکوهيده (افراط و تفريط) است .
    مرحوم علامه طباطبايي پس از بررسي اصول اخلاقي به اين نکته اشاره مي‌کند که جمع شدن فضائل در يک فرد او را به ملک? چهارمي به نام عدالت مي‌رساند، وي مي‌نويسد »حد اعتدال در قو? شهوت، عفت ناميده مي‌شود. حد اعتدال در قو? غضب، شجاعت است و سوي افراط آن، بي باکي و تفريط آن، ترس است. حد اعتدال در قو? فکر، حکمت نام دارد که افراط آن جربزه نام دارد که دست اندازي فکر به هر سويي و افراط در فکر است و تفريط آن »بلادت« و کودني است که از کار انداختن قو? فکر است. آن گاه که اين ملکه‌ها در کسي جمع شد، ملک? چهارمي توليد مي‌شود که را »عدالت« گويند و آن دادن هر صاحب حقي را حق خودش و قرار دادن هر چيز در جاي خود است و دو جانب آن يا افراط است که »ظلم« نام دارد و يا تفريط که »انظلام« و ظلم پذيري است. و از هر اصلي، شاخه‌ها و فروعي بر مي‌آيد، مانند بخشندگي، قناعت، شکر، شکيبايي، شهامت، جرأت، حيا، غيرت، نصيحت، کرامت، تواضع و ديگر فروع که در کتب اخلاقي آمده است. کار علم اخلاق آن است که حد کمينه و بيشين? هر کدام از اين موارد را بيان مي‌کند .اصل بحث در عدالت علم اخلاق، رسيدن به قو? اعتدال و دوري از افراط و تفريط است و عدالت، جامع و شامل هم? فضائل و بزرگواري‌هاي ديگر است و به نحوي که عدالت با ديگر مکارم اخلاقي، ملازم است، حال اگر اين صفت پس از آراستگي جان به سه قو? حکمت، عفت و شجاعت باشد معلول، تحليل مي‌گردد و اگر عدالت، خود موجب تعادل در سه قو? ديگر گردد، علت خواهد بود. پس با حاکميت روح اعتدال، عدالت که دادن حق هر صاحب حق است، به دست مي‌آيد، عدالت اخلاقي، زماني محقق مي‌شود که حق هر يک از قواي نفس به اعتدال و ميزان اسحقاق و استعدادش، داده شود.
    فضيلت عدالت، وقتي که به عرص? اخلاق سياسي وارد مي‌شوند، بزنگاهي دارد و آن، ريزش عدل از جان حاکم، کارگزار و ساختار اخلاق مند به جامعه و اعمال قدرت است که بر رفتار او، اعتدال را حاکم مي‌کند. به بيان ديگر، در مکتب اسلام، اين اصل، تنها در ديگران و عرص? اجراي قدرت، رصد نمي‌شود، چنين نيست کسي که خود، آراسته به عدالت نباشد، بتواند حقيقت عدالت را در جامعه، عملي سازد، پس، عدل در مفهوم اخلاقي و فردي آن، زير بناي هم? عدالت‌هاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي است. حضرت علي (ع) مي‌فرمايد: کسي که به خود ظلم مي‌کند، چگونه ممکن است در حق ديگران عدالت ورزد «.لذا در اخلاق سياسي از منظر اسلام، امري که آن را به شفافي از مکاتب رقيب و ليبراليسم، جدا مي‌سازد، آن است که پس از آراستگي جان و نفس حاکم به عدل، نوبت به جامعه مي‌رسد و چنين شخصي مي‌تواند تدبير امور خلق و قدرت کند و جامعه را به سوي فراگيري فضيلت‌هاي اخلاقي راهبري کند. با توجه به اين راهبرد است که پبامبر گرامي اسلامي (ص) فرمود:
    سَاعَهٌ مِنْ إِمَامٍ عَدْلٍ أَفْضَلُ‏ مِنْ‏ عِبَادَهِ سَبْعِينَ سَنَهً .
    يک ساعت از پيشوايي که دادگر است، برتر از هفتاد سال پرستش.
    در همين باور است که پيروزي به قيمت ستم بر ديگران و يا حاکم کردن ستمکاران، ارزشي نداشته و خروج از مسير عدالت، تحليل مي‌گردد و هرگز هدف، وسيله را توجيه نمي‌کند، هر چند هدفي مقدس باشد.
    از منظر اخلاق سياسي اسلامي، ظلم، مادر همه بدي‌ها و بدبختي هاست، پيام اکرم (ص) فرمود: »الظُّلمُ الأمُ الرَّذائلِ «، »ظلم«، اعم از فردي و اجتماعي است و غالباً به هنگامي که به عرصه سياسي وارد مي‌شود، به همراه آن استبداد مي‌آيد و آن زمان که در جامعه‌اي استبداد، حاکم شود، همه رذالتها و پستي‌هاي اخلاقي ديگر نيز به دنبال آن مي‌آيد و جامعه از اعتدال خارج مي‌شود. به گزارش امانت  به نقل از مهر، پس در آن جامعه، کسي به احقاق حق خود، اميد ندارد و افراد با چاپلوسي، تملق و انجام هر گونه رفتار ناعادلانه‌اي تلاش مي‌کنند تا خود را به فرد خودکامه، نزديک سازند. در اين گونه جوامع، اولين گمشده، اخلاق است. عدالت، بنياد فضيلت‌ها که نباشد، فرد، جامعه و سياست، ساختار و کارگزار همه دچار فساد مي‌شوند و ناشايستگي و ناپسندگي اخلاقي در جامعه حکمران مي‌گردد.

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی