در حال بار گذاری
امروز: جمعه ۲۵ آبان ۱۳۹۷

دین و اندیشه > تعامل دين و رسانه در دنياي امروز

عارفه گودرزوند گروه دين و انديشه:رابطه دين و رسانه از ديرباز مورد چالش ميان دين پژوهان و ارتباط پژوهان بوده است.

    گروه دين و انديشه:رابطه دين و رسانه از ديرباز مورد چالش ميان دين پژوهان و ارتباط پژوهان بوده است.
    محققان عرصه رسانه، براي بررسي فرهنگي نيازمند بررسي يکي از ابعاد مهم فرهنگي انسان، يعني دين هستند. پرسش اصلي مطالعه دين، رسانه و فرهنگ اين است که چگونه دين به عنوان عاملي نيرومند توانسته دنياي افراد مختلف و حتي جوامع مختلف را بهم پيوند بزند. چرخش فرهنگي در دهه هفتاد سبب شد تا مطالعه دين و رسانه را در چارچوب جديدي قرار دهند.
    جيمز کري در مجله رسانه و دين اعتقاد دارد که دين مغفول مانده ترين موضوع در ارتباطات و رسانه است. وي معتقد است که همه فرهنگ ها و ارتباطات ذاتا ديني اند. کوينتين شولتز در مقاله ارتباطات به منزله دين بر اين باور است که اثاز جيمز دبليو کري بيش از هر انديشمند ارتباطات در نيمه دوم قرن بيستم حاوي پژوهش ها و ايده هاي جديد در موضوع دين و رسانه بوده است. کري اعتقاد دارد که ما انسان ها همواره به همان نحو که نابود مي کنيم، مي سازيم و بنا مي کنيم. انسان ها در جهت معنادار کردن زندگي تلاش مي کنند. براي انجام اين نظم کيهاني انسان ها بايد قادر باشند با هم رابطه برقرار کنند. بنابراين ارتباطات به عنوان تجربه اي ديني در قلب و مرکز اگزيستانس اجتماعي قرار دارد.
    *پيشينه ارتباط دين و رسانه
    دورکهايم در پايان اثرش اشکال بنيادين حيات ديني تصريح مي کند که علم و دين به گونه اي نيستند که بديل يکديگر قرار گيرند. ميان علم و دين هميشه نوعي مراوده متقابل يا ديالکتيک وجود دارد که در آن هم دين به پرسش هاي علم پاسخ ميدهد و هم دستاوردهاي دانش حوزه دين را فراخي مي بخشد.اين ديدگاه هم به نوعي متاثر از پروتستانتيزم در مسيحيت و گرايش اوانجيليستي در حوزه رسانه است و هم بر آراء متفکران حوزه رسانه و پژوهشگران حوزه دين تاثير شگرفي بر جاي نهاد. گرچه پروتستان ها از اوايل دهه بيست قرن بيستم، به اهميت رسانه و استفاده از آن براي اهداف ديني پي بردند اما در اوج آن در دهه هقتاد اتفاق افتاد. در 1952 بود که نخستين برنامه تلوزيوني ديني در آمريکا با عنوان »اين است زندگي«  توليد و پخش شد و از آن پس مناقشه »دين رسانه اي و رسانه ديني« آغاز گشت.
    تلوزيون و رسانه اي که پروتستان ها بدان باور داشتند، تنها بارويکرد ابزارانگارانه قابل تطبيق است از اين رو تمام تلاش آن ها بر تبليغ دين مسيحي و دعوت مردم به مذهب پروتستان از طريق وعظ و اندرز استوار بود. لذا امروزه نمي توان بر آن رسانه ديني اطلاق کرد. دريدا در نوشتاري با عنوان ايمان و معرفت که در سال 1988 از سوي استافورد نشر يافت بر نسبت ميان دين و تکنولوژي رسانه تاکيد داشته است و به تحليل توجه جهان اسلام به رسانه و تلاش آن ها در گسترش سنت و ميراث ديني از طريق تله تکنولوژي مي پردازد.
    دريدا اعتقاد دارد که رابطه متعامل گونه ميان دين و رسانه وجود دارد که در آن هم رسانه قدرت فروکاستن نيرومندي دين را دارد و هم دين مي تواند ذات رسانه را دگرگون سازد. از اين روي دريدا ضمن تحليل قدرت رسانه ها و توان ذاتي دين معتقد است  که جنگ جديد ديني در راه است که ضمن آن تاثيري شگرف بر دنياي مدرن و مدرنيته خواهد گذاشت. به باور والرز دوره جديد که همان دوره صنعتي يا دوره سرمايه داري سکولار غرب است، ويژگي هايي دارد که محدود به تفکر و انديشه تمدن غربي است. رسانه به عنوان ممتازترين  محصول غرب جديد، نه تنها خصلتي سکولار يا سرمايه داري دارد بلکه گسترده ترين فرايند تمدن غرب از زماني شروع شد که رسانه ها به حوزه ارتباطات راه يافتند. رسانه ها نه تنها سرشتي غربي و با ويژگي هاي معرفتي مغرب زمين دارد بلکه شناخت ما از جهان تنها از دريچه اين رسانه هاي غربي ميسر مي گردد.
    به هرروي نخستين مسئله در تبيين دين و رسانه، بازشناسي ذات رسانه، ويژگي هاي رسانه، ظرفيت و توانايي رسانه، تاريخ معرفتي و دانش رسانه نسبت ميان رسانه و فرهنگ غرب و تفکر ليبرالي، رسانه و ذات سکولاريسم و مسائل تمدن است.
    کاستلر در »عصر اطلاعات« رسانه را نه علي الاطلاق بلکه بر اساس ميدان نيروي دگرگون کننده تعريف مي کند؛ به همين دليل رسانه ها تحت تاثير دين و اعتقادات ديني، ويژگي ديني کسب کرده و به توليد ساختاري که تناسب با باور ديني داشته باشد  مي انجامد. دريدا براي نخستين بار در غرب به پيوند دروني ميان دين و رسانه قائل است و معتقد است دين ورسانه را نه به صورت تفکيک بلکه بايد در نسبت با هم مطالعه کرد. هر نوع پژوهش در دين مي تواند در فهم رسانه تاثير بگذارد و بالعکس. دريدا به صراحت بر رابطه ذاتي ميان رسانه و دين تاکيد مي ورزد و معتقد.
    *نظريات مربوط به ارتباط دين و رسانه
    امروزه مسئله دين پژوهان، ورود دين به رسانه نيست. بلکه مسئله آن است که آيا ورود دين به رسانه باعث مي شود که محتواي دين دست نخورده باقي بماند يا خير. پاسخ به اين سوال تا حد زيادي به نظريه هاي معطوف به رسانه برميگردد. در رابطه ورود دين به رسانه سه نظريه قابل طرح است:
     *ديدگاه ابزار گرايانه
    اين ديدگاه مبتني بر آن است که رسانه ماهيت کاملاً ابزاري دارد و اين ابزار مي¬تواند در اختيار مفاهيم و مضامين ديني قرار گيرد. در اين ديدگاه رسانه در ذات خود واجد هويت فرهنگي مستقلي نيست و صرفاً ظرفي براي پيام¬هاي مختلف قرار مي¬گيرد.
    *ديدگاه تعامل گرايانه
    در اين ديدگاه سعي بر يافتن راهي در جهت پيوند ميان دين و رسانه است. هدف در اين ديدگاه يافتن وجوه مشترک ميان دين و رسانه است که از اين طريق به راهکارهاي تعامل بين آن دو نايل شوند. شايد در بين محققان معاصر بتوان تلاش استوارت هوور را گامي در جهت تعامل گرايي دين و رسانه دانست. از نگاه هوور از آنجا که دين بخشي از فرهنگ و نقش آن معنا بخشي به کل زندگي بشر است بايد تعامل ميان دين، فرهنگ و رسانه مورد توجه قرار گيرد.
    *ديدگاه ذات گرايانه
    ديدگاه موسوم به ذات گرايي يا اقتضاگرايي، مدعي است که رسانه ذاتاً داراي هويت فرهنگي و تاريخي مستقلي است. عبارت معروف مک لوهان مبني بر اينکه »رسانه خود يک پيام است« تأييدي بر اين ديدگاه است. نظريه¬ي دين رسانه¬اي بر ديدگاه ذات انگارانه‌ي رسانه استوار است. بر اساس اين ديدگاه رسانه داراي هويت فرهنگي و تاريخي مستقلي است و به محتواي خود معنا مي¬افزايد و يا دست‌کم معناي آن را دگرگون مي‌سازد. بدين معنا رسانه ابزار صرف نيست بلکه اقتضائات و خصائص خود را دارد و آثار خود را بر پيکره دين حک مي¬کند. رسانه ماهيتي دارد که اعراض خاصي را برآن ملحق مي¬سازد. اين ماهيت ريشه در جهاني دارد که رسانه در آن زاده شده است. رسانه مدرن تمامي عناصر مدرن را به عنوان عناصر ماهوي با خود حمل مي¬کند و اساساً به نوعي ثمره و محصول آن است. اين نظريه بيشتر به هايدگر و پست‌من منسوب است.
    به گزارش امانت به نقل از راسخوان،بر اساس ديدگاه دوم و سوم، ورود دين به رسانه به دگرگوني در آن خواهد انجاميد. بنابراين دين پژوهان بايد بين تغيير يافتن محتواي دين و پيدا کردن و از دست ندادن مخاطبان خود يکي را انتخاب کنند.

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی