در حال بار گذاری
امروز: سه شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۸

دین و اندیشه > تربيت ديني کودک؛ زمينه‌ساز مهارت تصميم‌گيري آزادانه

محمدحسين ملاميرزايي گروه دين وا نديشه:اگر فرزندان ما، از دوران کودکي، مهارت آزاد بودن را فرابگيرند و عقل‌محور و خردگرا پرورش يابند، از بسياري از آسيب‌ها و معضلات اجتماعي، در امان خواهند ماند.

    گروه دين وا نديشه:اگر فرزندان ما، از دوران کودکي، مهارت آزاد بودن را فرابگيرند و عقل‌محور و خردگرا پرورش يابند، از بسياري از آسيب‌ها و معضلات اجتماعي، در امان خواهند ماند.
    محمدحسين ملاميرزايي، مدرس و پژوهشگر حوزه عفاف به مناسبت روز جهاني کودک در يادداشتي با عنوان مهارتِ آزاد بودن به اهميت تربيت کودک از منظر ديني و الهي پرداخته است:
    روز جهاني کودک، فرصت خوبي، براي توجه بيشترِ افکار عمومي، نسبت به وضعيت کودکان به عنوان آينده‌سازان جامعه بشري مي‌باشد. اما در اين ميان بيشتر به آمارهايي نظير کيفيت تغذيه، بهداشت، تحصيل و امکانات رفاهي و امثال آن پرداخته مي‌شود و کمتر به موضوعات تربيتي و شاخص‌هاي رشد اخلاقي و معنوي در کودکان پرداخته مي‌شود. لذا شاهد آن هستيم که با وجود افزايش نسبيِ رفاه و برخورداري‌ مادي کودکان، پرورش و تربيت آنان، از روند رو به رشدي برخوردار نبوده؛ بلکه هر سال آمار ناهنجاري‌هاي اجتماعي همچون: خشونت  اعتياد، اختلالات جنسي و فساد اخلاقي در بين کودکان رو به افزايش است. لذا بنا داريم در اين مجال، به چگونگي تربيت و تعامل با فرزندان به خصوص کودکان بپردازيم تا بتوانيم نسلي سالم و متعالي را براي جامعه فردا به ارمغان آوريم.
    در مقول? تربيت فرزند، مسائل خرد و کلان گوناگوني وجود دارد که هر يک، از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. اما يکي از مسائلي که نقش بنيادين و اساسي در نحو? مديريت تربيت فرزندان دارد مقول? آزادي آنان است.
    آيا بايد فرزندان را آزاد گذاشت يا بايد محدودشان کرد؟ به چه دليل؟ و چگونه؟ سؤال اصلي آن است که آيا بايد براي فرزندان محدوديت قائل شد؟ آيا اساساً محدودسازي در فرآيند تربيت جواب‌گو است؟
    در بررسي اين سؤال بايد گفت: انسان ذاتاً آزاد آفريده شده است و سرشت او بر انتخابگري نهاده شده است. انسان تنها موجوديست که از موهبت عقل بهره‌مند است و همين ويژگي است که او را شايست? اشرفيت بر سائر مخلوقات ساخته است. کارکرد عقل، سنجش، مقايسه و در نهايت حکم به ترجيح راجح بر مرجوح است تا انسان بتواند بر اساس آن مسير خود را انتخاب کند. از اين رو انسان ذاتاً موجودي مختار و انتخابگر است و مختار بودن معنا ندارد مگر آنکه فرد، آزاد باشد تا بتواند انتخاب کند پس انسان ذاتاً آزاد آفريده شده است تا اين که بتواند انتخابگر باشد. بنابراين ما نمي‌توانيم اين حق اساسي يعني آزادي را از فرزندانمان سلب نمائيم اما از سوي ديگر مي‌بينيم اگر به حال خود رها شوند به فساد، انحراف و تباهي کشيده مي‌شوند! پس چه بايد کرد؟!
    بايد توجه داشت که نبايد فرزندان را محدود کرد به اين معنا که يکسري قوانين خشک برايشان وضع کرد که بايد از آنها صرفاً به جهت آن که قانون هستند تبعيت کنند و در صورت تخلف مؤاخذه شوند. بلکه بايد به فرزندان آزاد زيستن را آموخت.
    آزادي بيش از آنکه حق باشد که البته هست؛ يک مهارت است و مهارت نيز آموختني است. آزادي به معناي يله و رها بودن در انتخاب هر مسيري و باري به هر جهت بودن نيست. بلکه مراد از آزادي انتخابگري بر اساس فهم، انديشه، تعقل و سنجش است. اين که خودِ فرد به پشتوان? تعقل و مصلحت سنجي به نتيجه برسد که مثلا بايد فلان مسير را برگزيند. لذا عنصر اصلي آزادي، تعقل و خردگرايي است. زيرا اين فرد است که با عقل خود مي‌سنجد، سبک و سنگين مي‌کند و با مصلحت سنجي انتخاب مي‌کند. وقتي ميگوييم بايد فرزندانمان آزاد باشند يعني بايد بتوانند سنجش کنند؛ بينديشند و بر اساس آن  انتخابگر باشند.
    بنابراين بايد رويکرد نه سلبي باشد که فرزندان را محدود کنيم ونه خنثي باشد که آنها را رها سازيم بلکه بايد ايجابي- حمايتي باشد؛ يعني بايد گام به گام به آنها انديشيدن و انتخابگري مبتني بر تعقل و سنجش را آموزش داد. در واقع آزاد بودن را به آنها آموخت. اما راجع به اين که بايد چه فرآيندي را در پيش بگيريم تا به اين مهم نائل آييم به روايتي از نبي مکرم اسلام (ص) تمسک مي‌جوييم.
    »الْوَلَدُ سَيدٌ سَبْعَ سِنِينَ وَ عَبْدٌ سَبْعَ سِنِينَ وَ وَزِيرٌ سَبْعَ سِنِينَ فَإِنْ‏ رَضِيتَ‏ خَلَائِقَهُ‏ لِإِحْدَي‏ وَ عِشْرِينَ وَ إِلا فَاضْرِبْ عَلَي جَنْبِهِ فَقَدْ أَعْذَرْتَ إِلَي اللهِ تَعَالَي‏‏«؛ »فرزند هفت سال، آقا و سيد است و در هفت سال دوم،  عبد و فرمانبر و در هفت سال سوم وزير است. اگر از اخلاق او در بيست و يک سالگي، راضي بودي فبها  وگرنه بر پهلويش بزن که عذرت پيش خداوند موجه است«.
    در روايت شريفه، دور? تربيت فرزند به سه دور? هفت ساله تقسيم شده است که بنا داريم مراد از هر دوره را بررسي کرده و چگونگي آموزش آزاد زيستن را بر اساس آن تبيين کنيم.
    از اين فقر? روايت که کودک در هفت سال اول سيد است برخي گمان کرده‌اند که بايد کودک، رها باشد و هر کاري که مي‌خواهد بکند و هيچ کس کاري به کار او نداشته باشد. و حال آنکه چنين چيزي درست نيست. شاهد نادرست بودن اين برداشت، روايت ديگري از اميرالمؤمنين(ع) است که مي‌فرمايد: »يُرَبي‏ الصبِيُ‏ سَبْعاً« ؛ »کودک در هفت سال اول، بايد پرورش ‌يابد«. اين سخنِ حضرت به خوبي، رها گذاشتن کودک را نفي مي‌کند و پرورش و رشد او را مورد تأکيد قرار مي‌دهد.
    بر اساس آنچه گفته شد، مراد از روايت نبوي آنست که بايدکودک، مانند سيد و آقا، بزرگ و عزيز داشته شود (لطافت و ظرافت عاطفي و رواني او در نظر گرفته شود). نبايد مورد امر و نهي، مؤاخذه و همينطور آموزش مستقيم قرار بگيرد. در اين مرحله بايد کودک آزاد بودن [مهارت سنجش و انديشيدن] را از رفتار و کردار والدين به طور غير مستقيم بياموزد. کودکان در اين دوره هرچه را با چشمان خود ببينند، بيشتر باور مي‌کنند تا اينکه همان مطلب به آنها گوش زد شود. وقتي کودک، ببيند پدر و مادرش براي انجام هر کاري با هم مشورت مي‌کنند و با سنجش و استدلال براي کارهاي خود تصميم‌ گيري مي‌کنند؛ او نيز در بازي کودکانه‌اش با عروسکش براي نوع رفتارهايش دليل و منطق مي‌آورد. بدين بيان سيد و آقا بودن با پرورش يافتن و مهارت‌آموزي غيرمستقيم براي آزاد زيستن منافاتي ندارد.
    در هفت سال دوم بايد کودک، به طور مستقيم مورد آموزش قرار بگيرد. اين که در روايت آمده در هفت سال دوم بايد عبد و مطيع باشد يعني بايد والدين گام به گام مراحل آزاد بودن، انديشيدن و سنجيدن را با کودک همراهي کرده و آموزش دهند و چگونگي به کار گيري شاخص ها را در سنجش و تجزيه و تحليل به صورت عيني آموزش دهند و در اين ميان از او بخواهند تا در اين خردورزي و سنجش مشارکت کند تا مهارتش افزايش يابد و در آخر، نتيجه اي که از آن به دست آمد را حتما ملتزم باشد و اگر تخلف کرد مورد مؤاخذه قرار بگيرد. اين نوع برخورد در اين دوره بسيار جوابگو است. زيرا از سويي فرزندان در اين دور? سني، هنوز وابستگي‌هاي روحي خود را به والدين دارند لذا از فرمانبرداري بيشتري برخوردارند و از سوي ديگر به حس کنجکاوي و پرسشگريِ آنان که مقدم? ورود آنان به دور? استقلال طلبيست پاسخ مثبت داده مي‌شود و هم مقصود اصلي يعني مهارت ‌آموزيِ آزاد زيستن، محقق مي‌شود.
    در هفت سال سوم، پس از آن که فرزند، يک دوره هفت ساله را تحت نظر و آموزش مستقيم والدين مهارت آموزي کرده تا چگونه فکر کند و انتخاب کند، حال خودش بايد به تنهايي بسنجد و برگزيند و ديگر نبايد والدين، مشارکتي در روند انديشه و تحليل فرزندشان داشته باشند و مانند يک وزير همه امور را به او بسپارند يعني مي‌توان حتي امور فراتر از شخص خودش به طور مثال برخي از ساحتهاي مديريت خانواده را به او واگذار کرد و در اين ميان والدين فقط بر مراحل و کليات سير انتخابها و تصميمات وي نظارت داشته باشند واگر جايي خطائي ديدند تذکر بدهند و در واقع در اينجا استقلال در آزاد زيستن را به او مي آموزند.
    به گزارش امانت به نقل از مهر،اگر فرزندان ما، از دوران کودکي، مهارت آزاد بودن را فرا بگيرند و عقل‌محور و خردگرا پرورش يابند، از بسياري از آسيب‌ها و معضلات اجتماعي، در امان خواهند ماند و در مسير تعالي و شکوفائي حقيقي قرار خواهند گرفت و در زندگي شخصي و اجتماعيِ خود، عنصري فعال، مفيد و کارآمد خواهند بود.

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی