در حال بار گذاری
امروز: چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۹

دین و اندیشه > انقلاب اسلامي و تحول فرهنگي

گروه دين و انديشه: »انقلاب، در اصطلاح به معني تغيير و تحولِ شديدِ کيفي است. هنگامي که از يک انقلاب سياسي سخن ميگوييم، منظور، تغيير جدي و حادّ در ساختار سياسي و نحوه حکومت است. انقلاب اسلامي ايران، از انقلابهاي بزرگ و همهجانبه محسوب ميشود که با تغييرات اساسي در فرهنگ، حکومت و ساختار اجتماعي همراه بوده است.

    مسعود اسماعيلي

     گروه دين و انديشه: »انقلاب، در اصطلاح به معني تغيير و تحولِ شديدِ کيفي است. هنگامي که از يک انقلاب سياسي سخن ميگوييم، منظور، تغيير جدي و حادّ در ساختار سياسي و نحوه حکومت است. انقلاب اسلامي ايران، از انقلابهاي بزرگ و همهجانبه محسوب ميشود که با تغييرات اساسي در فرهنگ، حکومت و ساختار اجتماعي همراه بوده است. در جريان اين انقلاب، تحول فرهنگي بزرگي در عرصه اجتماع رخ داد.« »فرهنگ عميق« (فرهنگ ناخودآگاه، فرهنگ ضمني) اصطلاحي است که برخي از فرهنگ شناسان براي چهره اي از فرهنگ وضع کرده اند که طبقات ژرف‌تر و غالباً ناپيدا و ناخودآگاهِ فرهنگ و بيشتر بخش‌هاي دروني فرهنگ در وجود انسان را شامل مي‌شود.
    شائولز، يکي از نويسندگان اين حوزه، فرهنگ عميق را متشکل از پيش فرض‌ها، هنجارها، ارزش‌ها و عناصر آشکار مي‌داند. بدين ترتيب، فرهنگ از آن نظر که ريشه در  پيش فرض‌ها، ارزش‌ها و هنجارها دارد و بر آن اساس، عناصري آشکار از خود بروز مي‌دهد، به لحاظ مصداقي، فرهنگ عميق خواهد بود؛ فرهنگي که مانند سيستم عامل ذهن و به طور ناخودآگاه عمل مي‌کند و ما اغلب به آن توجه نداريم.
    ادوارد هال ـ که با ترکيب انسان‌شناسي اوايل قرن بيستم و روان‌شناسي فرويد و يونگ و وارد ساختن مباحث بُعد ناخودآگاه ذهن، به معرفي و تشريح "تفاوت‌هاي فرهنگيِ ناخودآگاه" پرداخت ـ عقيده دارد فرهنگ، ما را در ورطه‌اي از وابستگي‌ها مي‌اندازد که در آن، با گروهي از نمادها و انديشه‌ها چنان رفتار مي‌کنيم که گويي امتدادي از خود ما هستند، در حالي که وقوف چنداني نسبت به آن‌ها نداريم.علاوه بر اين ويژگي‌ها (دروني بودن، عامل و فرمانده بودن، ناخودآگاه بودن و ناپيدا بودن) فرهنگ عميق داراي ويژگي اشتراک نيز هست، اين فرهنگ، دانشِ پس زمينه‌ايِ مشترک در ميان بخشي از انسان‌هاست. همچنين فرهنگ عميق، درکي شهودي از ماهيت و کيفيت اشياء را براي افراد مهيا مي‌سازد.اما در چه زماني ما متوجه فرهنگ عميق مي‌شويم و براي ما دغدغه ساز مي‌شود؟ وقتي از آن دور شويم؛ مثلاً در سفر به کشوري ديگر با فرهنگي متفاوت.
    شائولز از اصطلاحِ "سفر فرهنگي عميق" بهره مي گيرد. وي از اين اصطلاح، براي توضيحِ وفق يافتنِ شخصي که در سرزمينِ غيرمادري است بهره مي‌گيرد.در واقع، فرد هنگام مواجه شدن با چالش فراگيريِ فرهنگِ "ديگر"، متوجه مي‌شود که هم فرهنگ خودش از سطوحي عميق در وجود و ذهن و روانش برخوردار است و هم فرهنگِ ديگر چنين است، از اين رو فراگيري و جذبِ فرهنگ ديگر و وفق يافتن با آن، تنها از طريق جذب عناصر ظاهريِ آن امکانپذير نيست و بايد طرحي ديگر درانداخت. بنابراين دغدغه چيستي فرهنگ عميق و معضلِ چگونگي يادگيري آن، اغلب همراه باهم برانگيخته مي‌شوند.
    انقلاب، در اصطلاح به معني تغيير و تحولِ شديدِ کيفي است. هنگامي که از يک انقلاب سياسي سخن مي گوييم، منظور، تغيير جدي و حادّ در ساختار سياسي و نحوه حکومت است.
    انقلاب اسلامي ايران، از انقلاب‌هاي بزرگ و همه‌جانبه محسوب مي‌شود که با تغييرات اساسي در فرهنگ، حکومت و ساختار اجتماعي همراه بوده است. در جريان اين انقلاب، تحول فرهنگي بزرگي در عرصه اجتماع رخ داد.
    اين تغييرات فرهنگي در ابتدا در الگويي از زندگي و عملکرد شخصيت‌هاي مؤثر انقلاب و برخي نهادهاي حکومتي و جريان‌هاي اجتماعي ديده شد و به تدريج در ترويج و تسرّي آن به همه نهادها، جريان‌ها و آحاد جامعه تلاش شد.
    به عبارت ديگر انقلاب اسلامي ايران که از فرهنگي ويژه برآمده بود، اقتضائي براي تغيير جدي در فرهنگ ـ به گونه اي خاص ـ  داشت و از اين رو، خواستِ اين تغيير جدي را در درون خود پروراند و القاء نمود؛ و اين تغيير، آغاز راهي براي انقلاب فرهنگي شد.
    در تحليل تغيير فرهنگي يادشده در انقلاب اسلامي، با نوعي تغيير در فرهنگ عميق مواجه مي‌شويم؛ به سخن ديگر، واکاوي و تشريح نمونه‌هاي عيني به ما مي‌گويد اين تغييرات، سطحي نبوده، به عناصر ظاهري محدود نيستند، بلکه برعکس، به طور عمده، عبارت بوده اند از تغيير در نحوه نگرش به امور ـ که شامل تغيير در پيش‌فرض‌ها (جهان‌بيني، اعتقادات کلي و...)، هنجارها و ارزش‌ها مي‌شود. به عبارت ديگر مي‌توان گفت يک نوع خاص از جهان‌بيني و اعتقادات و يک گونه از هنجارشناسي و ارزشمداري که تا قبل از آن، جنبه فرهنگ غالب و عمومي را در همه عرصه‌هاي اجتماعي و فردي نيافته بود، به عنوان گفتمان فرهنگي حاکم معرفي شد و براي حاکميت و غلبه بالفعل آن تلاش شد.
    بنابراين بايد گفت انقلاب اسلامي، يک "سفر فرهنگي عميق" بوده است و انقلاب فرهنگي نيز ـ که مي‌توان از آن به عنوان بطن انقلاب اسلامي ياد کرد ـ  به معناي شروع اين سفر و وقوع در انجام آن است و همه تغييرات و تحولات ديگر را در اين انقلاب، مي‌توان ناشي از همين تحول دانست.
    اما اين پايان ماجرا نبود، بلکه اين آغاز حکايت تحول فرهنگ در جامعه ايراني بود. بهتر و روشن‌تر بگوييم: انقلاب اسلامي، که در 15 خرداد 1342 با زمينه‌اي ديني و فرهنگي آغاز شد و در پرتو اين زمينه‌ها، مستبطنِ جنبه‌هاي مختلف اجتماعي، سياسي و اقتصادي نيز بود، در 22 بهمن 57 تنها در عرصه سياسي پيروز شد و در آن هنگام در جنبه فرهنگي، هنوز در اوايل راه بود. اما همان شعله‌هاي آغازين فرهنگي که از چراغ انقلاب اسلامي بالا مي‌آمد که توانست چنين تحول مهمي (پيروزي سياسي) را رقم بزند و چنانچه اين شعله زبانه مي‌کشيد، مي‌توانست همه عرصه‌ها را متحول کند.
    اين فرهنگ، فرهنگ عميقي بود که در ابتداي پيروزي سياسي انقلاب اسلامي و قبل از آن، در زندگي، رفتار و کلام رهبر کبير انقلاب، حضرت امام خميني (ره) مشهود بود و توسط ياران امام (ره) و برخي نهادهاي تازه تأسيس حکومتي و بعضي از جريان هاي اجتماعي دنبال مي‌شد، نهادها، جريان‌ها و مردم را با نوعي "سفرِ فرهنگيِ عميق" ـ شبيه آنچه شائولز مي گويد ـ مواجه ساخت، اما گويي در ابتدا آمادگي کافي براي فراگيري و جذب آن در اين گستره وسيع وجود نداشت و همين چالش برانگيز مي‌شد. اين چالش را مي‌توان به چالش فراگيري و انتقال فرهنگ عميق تعبير کرد که همواره تدبيري ويژه طلب مي‌کند.
    حکايت البته از اين هم پيچيده‌تر بود؛ چه، تغييرات فرهنگي عميقي که انقلاب اسلامي طلب مي‌کرد، از آنچه امثال شائولز و هال هم مي‌گويند، عميق‌تر بود.انقلاب اسلامي، يک انقلاب ديني است که تغييرات فرهنگي آن، ريشه و مايه اصلي خود را از دين مي‌گيرد و لذا جذبِ جهان بيني اين فرهنگ، نياز به ديدگاهي همه جانبه و بسيار ژرف به هستي و جهان دارد (جنبه عيني و بيروني) و اعتقادي قوي و راسخ (ايمان ديني) مي‌طلبد و تنها با نوعي احساس و تمايل و به طور ناخودآگاه، ميسر نيست (جنبه ذهني و دروني).اين فرهنگ در جنبه عينيِ خود، ديد ويژه وحدت‌نگر به هستي و نگاه خاص خدامحور به جهان دارد و سلسله مراتبي از انسان‌هاي کامل و برگزيده را واسطه فيض و سببِ سعادتِ نوع انسان معرفي مي‌کند و سعادت حقيقي را در اخلاق و عرفان و معنويت راستين مي‌جويد و منصه ظهور و تحقق راستينِ سعادت را آخرت ميداند و در عين ضرورت شمردنِ آباداني دنيا و اهميت نهادن به آن، دنيا را جهاني غيراصيل و بي‌بهره از ارزش ذاتي و دائمي مي‌شناسد و ... سطوح ديگرِ اين فرهنگ نيز از چنين نگاهي ناشي مي‌شوند و لذا اگر بنا بود تحولي فرهنگي در سطح کلي جامعه رخ دهد (به تعبيري، انقلاب فرهنگي عميق پيروز شود)، اين نگاه با همين عمق عيني و ذهني بايد به گفتمان غالب در بنيان‌هاي فکري و تأسيسي و اجرايي نهادها، سازمان‌ها و جريان‌ها و آحاد جامعه بدل مي شد.سفر فرهنگي عميق، در واقع، يک تجربه‌ گشتاري است. به اين معنا که در سطح مفاهيم و تصورات رخ مي‌دهد و مفاهيم انتزاعي جديدي جايگزين مفاهيم انتزاعي پيشين مي‌شوند. در اين فرايند، شناختي جديد از خود حاصل مي‌شود و بخش‌هايي پنهان از خود براي خود آشکار مي‌شود. اين سفر، مقتضيِ نوعي آزمون و خطا براي نفوذ به لايه‌هاي زيرينِ فرهنگي جديد است. به اعتقاد هال، در اين گشتار، بايد هجرتي دشوار آغاز شود که به رهايي از بند فرهنگ ناخودآگاه پيشين منجر شود.
    »مقاومت«، »پذيرش« و »تطبيق« مراحلي است که در اين سفر فرهنگي، در فرايند »يادگيري فرهنگي« بايد طي شوند با نگاهي به تاريخ انقلاب اسلامي مي‌توان اينگونه برداشت کرد که برخي ساختارها، نهادها، سازمان‌ها و جريان‌هاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي و بعضي از آحاد مردم، هنوز در مرحله مقاومت در اين فرايند به سر مي‌برند و بسياري نيز در مرحله پذيرش هستند، اما مرحله تطبيق، در گستره وسيعي از اجتماع رخ نداده است.به عبارت ديگر، فرهنگ عميق انقلاب، در منصه عمل، فراگير نشده است و آنچه امروز با آن مواجه هستيم بيشتر پذيرش ذهني (شناخت عميق از فرهنگ و پذيرش ذهني آن) و در مواردي، مقاومت (عدم شناخت يا عدم پذيرش و در نتيجه، عدم اجراي عملي آن) در مواجهه با اين فرهنگ است.در همين مرحله دوم نيز در موارد بسياري با نوعي سرگشتگي (عدم شناخت درست و کامل يا عدم پذيرش ذهنيِ همه‌جانبه) روبرو بوده‌ايم و در مواردي که وارد مرحله سوم شده‌ايم، آشفتگي‌هايي (رفتارها و عملکردهاي گاه نامطابق و گهگاه ناهماهنگ) بروز کرده است.
    خلاصه آن که گستره اي از اجتماع ايران در گشتار فرهنگي انقلاب، دچار توقف يا آسيب بوده‌اند و در نهايت، تصورات انتزاعي و بنيادين ناشي از تغييرات انقلابي، به درستي جايگزينِ تصورات پيشين نشده است.
    از منظر نويسنده، اگر بنا باشد اجمالا عملکرد هدايتگران و مسئولان در اين سفر فرهنگي عميق در ايران انقلابي ارزيابي شود، بايد گفت خلل‌هاي يادشده، نه ناشي از نقصي در فعاليت انقلابي آنها بوده است، نه ناشي از مشکلاتي در نيت و خواست بانيان انقلاب، بلکه وضعيت يادشده در امروز بيشتر ناشي از عدم درک کافي از انقلاب فرهنگي عميقي (خواستِ تغييرِ فرهنگ عميق) که آغاز شده، بوده است که موجب عدم تغيير در سطح تصورات و عدم تحول در نوع نگاه به امور و در نتيجه، عملکردِ نامناسب در وادي فرهنگ شده است.
    آنچه در انتهاي اين سياهه کوتاه مي‌توان به عنوان راهکاري کلي و استعجالي مطرح کرد، لزوم ايجادِ "همدليِ فرهنگيِ عميق" براي ترغيب به شناخت فرهنگيِ عميق و در نهايت، وقوع همگاني در سفر فرهنگي عميقي است که در زمينه و زمانه انقلاب شروع شده است و عزم براي به پايان رساندن آن؛ مقوله پراهميتي که به تأخير افتاده است.بايد توجه داشت اين همدلي جز در پرتو بازيابي و انعکاس انوار سرچشمه‌ها و منابعِ اين فرهنگ در آن منصاتي که در آنها به مرحله تطبيق و فعليت رسيده است، امکانپذير نخواهد بود.
    به گزارش امانت به نقل از ايسنا، به عبارت ديگر، در همين موضع نيز ممکن است با روشي غلط، رسيدن به نقطه مطلوب را به تعويق بيندازيم. بنابراين مواظب باشيم اشتباه نرويم: ترويج همدلي با فرهنگ عميقِ نهفته در انقلاب و در نتيجه وارد ساختن اجتماع به مراحل پذيرش و تطبيق آن، جز با نماياندن و ارائه سطوحِ عميق همين فرهنگ ميسر نيست و اين، جزو شروط لازم و اساسي آن است. سطوح عميقي از معرفت و حرکت که داراي زيبايي و کشش ذاتي است و نيازي به افزونه‌هاي رهزن و بي‌قيمت ندارد و نظاره و دل دادن به آن، خود مساوي با بار يافتن به طريقِ جذب آن است.

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی