در حال بار گذاری
امروز: دوشنبه ۱۶ تير ۱۳۹۹

دین و اندیشه > از شريعتي تا انقلاب

سيد محمود کمال‌آرا گروه دين و انديشه:مردم در نظام هاي اعتراضي برآمده در سال هاي قبل از انقلاب تحت تاثير انديشه و ادبيات »شاندل« بودند. گفتمان او جامعه را به رهايي، فکر کردن و انديشه ورزي دعوت مي کرد.

     گروه دين و انديشه:مردم در نظام هاي اعتراضي برآمده در سال هاي قبل از انقلاب تحت تاثير انديشه و ادبيات »شاندل« بودند. گفتمان او جامعه را به رهايي، فکر کردن و انديشه ورزي دعوت مي کرد.
     انديشه براي زنده بودن، دستيابي به حقيقت و معناي زندگي و نيز نفي بت هاي ذهني را همانند يک معلم به دانش آموزان خود مي آموخت. او مي دانست نتيجه ي فهماندن مردم، سرمايه ي نهفته يک دگرگوني در جامعه بدون طبقه خواهد بود. او به عمده جواناني که تنها  هويت جسمي در دوران اختناق طاغوت داشتند، جرات شنا کردن در جهت مخالف رودخانه را توصيه مي کرد. با بالابردن انديشه در بين جوانان و دانشجويان و اقشار تاثير گذار جامعه، گناه همگاني نيانديشيدن را در سال هاي قبل از انقلاب کم رنگ تر کرده بود. شايد ناآشنايي با زبان دل شاندل سبب شده بود تا او روزهايي از پروردگار خود طلب خاموشي کند.
    شاندل يا شمع يا همان استاد دکتر علي شريعتي رسم پرواز و رها شدن را به انديشه ي مخاطبين خود مي آموخت تا نگرشي نوين به تاريخ و جامعه شناسي اسلام عرضه کرده باشد. او بازگشت به تشيع حقيقي و انقلابي را نيرويي براي تحقق عدالت اجتماعي قلمداد مي کرد. شريعتي با اين نگرش کساني که خود  را سايه و جانشين خدا بر روي زمين مي دانستند را خود فروختگاني که هويت شان را به ازاي مباحثي فاني واگذاشته‌اند نام مي برد و از آنان بعنوان ديکتاتور ياد مي کرد و ديکتاتوري و استبداد را همانند شرک مي دانست و معتقد بود اسارت پذيري و خرافه و تقليد توسط مردم در مخالفت با شعار اسلام است . ايشان بعنوان يکي از تاثيرگذارترين افراد در جريان انقلاب معتقد بود دموکراسي با راي اکثريت، کاملترين و قابل قبول ترين حکومت بر بشر بوده و اعتراض؛  يادآور روحيه عصيانگري و ظلم ستيزي و انقلابي يک شيعه ملتزم و واقعي است.
    انديشه ورزي شريعتي در اسلام
    او اسلام را دين انديشه ورزي و آگاهسازي معرفي کرد و مفهوم عدالت در اسلام و ايدئولوژِي اسلام حقيقي را با اين جمله توصيف مي کرد : " نانت را خودت بخور، حرفت را هم خودت بزن و من فقط براي اين هستم که تو به اين حق برسي ." و اسلام راديکال و غير واقعي را اينچنين شرح مي داد: "تو نانت را بياور به ما بده و ما قسمتي از آن را به تو مي دهيم و آن حرفي را که ما مي زنيم فقط بگو". شريعتي اسلام را بدون تعصب و با قيود واقعي و همانطور که نيازمند جوانان آن دوران بود ارائه مي داد، همانا که پيامبر در 23 سال رسالتش تمامي احکام را در همان اول مطرح نکرد. او در حضور مردم، خط فکري و آگاهي را به اذهان انقلابي مي داد تا تعصبات را از اعتقاداتشان نفي کنند و از بلنداي کوه سکوت به قلب شهرها سرازير شوند .
    يکي از معروف ترين دعوت هاي دکتر شريعتي به انديشه ورزي در اسلام و انديشه در زمان طاغوت پهلوي به اين جمله ختم مي_شود: "در عجبم از مردمي که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي کنند و بر حسيني مي_گريند که آزادانه زيست و آزادانه مرد".به عقيده دکتر شريعتي مذهب يک نوع آگاهي عاشقانه است يا عشق آگاهانه، شعور و شناختي که شور و ايمان برانگيزد و در آن عقل و احساس از يکديگر جدايي ناپذيرند. ديدگاه هاي متفاوت  او از پذيرش استبداد در جريانات قبل از انقلاب، مستمعين زيادي را بر پاي سخنراني هايش مي نشاند. شريعتي در دوران مستبد و خفته ي پهلوي مي گفت : "پذيرش استبداد شرک است اگر سرنوشت خود را بدست کسي بسپاريم يا در دست کسي بيندازيم شرک آورده‌ايم؛ اگر آزادي خويش را به کسي فروختيم يا کسي را صاحب خود پنداشتيم يا ادعاي کسي را که خود را صاحب ما مي‌شمارد پذيرفتيم، مشرکيم."
    برچسب هاي التقاطي يا منهايي بخاطر اصطلاح »عالم اسلامي«
    شريعتي در کتاب "  امت و امامت" نظريه  ي پيشوايي را مطرح مي سازد و از طرفي رهبري و امامت را در جوامع عقب مانده جهت دستيابي به سطح مطلوب قابل قبول مي‌خواند. بر عقيده ي او رهبر متعهد است که در مستقيم‌ترين راه‌ها، با بيشترين سرعت و صحيح‌ترين حرکت، جامعه را بسوي تکامل رهبري کند، حتي اگر اين تکامل به قيمت رنج افراد باشد، البته رنجي که اکثريت، آگاهانه پذيرفته‌اند.
    با در نظر گرفتن محورهاي کتب فوق و نظريه هاي نزديک به روحانيون، اما تعابير دکتر شريعتي در خصوص عالم ديني و نيز تغييرات محوري اسلام همراه با ظهور سلطنت صفوي، موجب شده بود تا برخي او را منهاي روحانيت مي دانستند. او در حوزه عالم ديني معتقد بود؛ اساساً اصطلاح »روحانيت« را يک اصطلاح اسلامي و شيعي نمي‌دانم و معتقدم اين اصطلاح اخيراً از مسيحيت گرفته شده و در متون اسلامي ما چنين کلمه‌اي بدين معني نيامده‌است، بلکه در اسلام به جاي روحاني و جسماني، ما عالم داريم و متعلم و بنابراين بايد به جاي روحاني گفت :» "عالم اسلامي« "
    امام خميني(ره) هميشه در خصوص نفي و يا موضع گيري در برابر دکتر شريعتي سکوت کردند و در اين زمينه درايت داشتند تا گسستگي در صفوف انقلابيون رخ ندهد. امام خميني (ره) گفتمان شريعتي را براي جناح هاي چپ و لائيک بازتوليد کردند و با موضع گيري نکردن در برابر شريعتي و حسينيه ارشاد و نيز نقد روحانيت سنتي باعث شدند تا جوان هاي طرفدار شريعتي را هم جذب انقلاب کنند.
    گفتمان شريعتي در انقلاب ايران
    در تمام نظم و يا بي نظمي گروه هاي مختلف در دوران قبل از انقلاب 57 که هر حزبي مسلح شده بود و سهم خواهي از انقلاب پيش رو مي کرد، انديشه شريعتي توانست هزاران جوان را بسيج کند و از خواسته ها، شعارها و مطالبات آن زمان  گفتماني بوجود بياورد. شريعتي حلقه ي درخشاني در زنجيره ي انقلاب ايران بود که خطوط و مرزها را توانست روشن کند و تغيير رژيم و آينده ي انقلاب ايران را از دل دموکراسي، عدالت اجتماعي و رشد توسعه عمومي تبيين کند. انتشار و توزيع آثار او در بين مردم، رعيت را در زمان طاغوت به شهروند تبديل کرد. دکتر شريعتي زنجيره ي تحولات ايران را به يک جنبش تبديل مي کند و آن جنبش در حال حاضر با عنوان " نوانديشي ديني" ياد مي شود. در تحولات تاريخي و دوران قبل از انقلاب به نوعي شريعتي در ميانه ايستاد، از طبقات جامعه عضو گيري کرد و توانست نوعي پاکسازي و غربال انديشه را در اجتماع بوجود آورد.
    از اين رو پراکندگي در دل طرفداران شريعتي را مي توان در دوران انقلاب و پس از آن ديد. شايد علت آن از ديد برخي نداشتن استراتژي و درگيري در يک دوگانگي است. شريعتي خود معتقد بود : انسان عبارت است از يک ترديد. يک نوسان دائمي. هر کسي يک سراسيمگي بلاتکليف است. او از طرفي به تغيير دعوت مي کرد و از سوي ديگر مدارا کردن را گزينه ي بهتر مي يافت و به گونه اي درگير يک نقش مضاعف دوگانه بود.
    شاندل معلم انديشه انقلاب
    شريعتي را برخي معلم آگاهي مي دانند و برخي ديگر معلم اميد. او هم موافق تغيير است و هم انقلاباتي که زودرس هستند را  محکوم مي کند. عده اي معتقدند شريعتي با آگاهي و نگاهي که به تجربيات انقلابات و جامعه ايران داشت، اگر در آستانه انقلاب مي بود مخالفت مي کرد. فرزند او در اين باره مي گويد: شريعتي در اقليت قرار مي گرفت اما در برابر واقعيت قرار نمي گرفت و مخالفت نمي کرد.
    شايد بهترين تعبير براي شاندل تعريفي باشد که او در زمان حياتش به آدم هايي که نيستند ولي هستند نسبت داد: " شگفت‌انگيزترين آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمي‌توانيم حضورشان را دريابيم، اما وقتي که از پيش ما مي‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک مي‌کنيم. باز مي‌شناسيم. مي‌فهميم که آنان چه بودند. چه مي‌گفتند و چه مي‌خواستند. ما هميشه عاشق اين آدم‌ها هستيم. هزار حرف داريم برايشان. اما وقتي در برابرشان قرار مي‌گيريم قفل بر زبانمان مي‌زنند. اختيار از ما سلب مي‌شود. سکوت مي‌کنيم و غرقه در حضور آنان مي‌شويم و درست در زماني که مي‌روند يادمان مي‌آيد که چه حرف‌ها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اين‌ها در زندگي هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد."
    به گزارش امانت به نقل از خبر آنلاين،به ياد شاندل آزاد انديش مبارز؛ دکتر علي شريعتي متخلص به شمع و معلم انقلاب که هر چه به انسان بودن نزديک مي شد، بيشتر احساس تنهايي مي کرد.

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی