در حال بار گذاری
امروز: يکشنبه ۳۰ شهريور ۱۳۹۹

دین و اندیشه > آيا علم ديني ظرفيت جهاني شدن دارد

علي عسگري گروه دين و انديشه: بر پروژه علم ديني که طرح آن بعد از انقلاب اسلامي گسترش بيشتري يافت اشکالات گوناگوني تا کنون وارد شده است.

    گروه دين و انديشه: بر پروژه علم ديني که طرح آن بعد از انقلاب اسلامي گسترش بيشتري يافت اشکالات گوناگوني تا کنون وارد شده است.
    گذشته از آنکه اين مجموعه اشکالات داراي ريشه‌هاي معرفتي بوده و يا اغراض سياسي-عقيدتي در پشت پرده آن نهان است قصد داريم تا برخي از اين اشکالات را در بوته نقد گذاشته و بحث و بررسي کنيم.
    *علم را کنيز الهيات نکنيد
    اين اشکال مبتني بر استقلال علم معتقد است که ديني سازي علم مساوي است با بردگي آن در نزد الهيات. طبق اين استدلال دين و علم داراي دو مرز مستقل از يکديگر بوده که تأثير گذاري هر يک بر ديگري به منزله تجاوز و تعدي تلقي خواهد شد.
     گذشته از آنکه برخي از معتقدين اين انگاره بارها با گزاره‌هاي علمي، مسائل ديني را قضاوت و يا طرد نموده‌اند، اما به نظر مشکل اين اشخاص نه با دخالت علم در دين که با دخالت دين بر علم است.
    به تبعيت از حديث شريف »اُنظُر الي ما قالَ و لا تَنظُر الي مَن قالَ« رويه ما در اين نوشتار بررسي مدعاي اين اشکال بوده وگرنه شايد بتوان ريشه اينگونه سخنان را به دستگاه حب و بغض‌هاي گويندگان آن بازگرداند.
    *بررسي مدعاي استدلال
    چنانچه اين موضع را بخواهيم موشکافي کنيم خود مترتب بر دو پرسش ديگر است:1: آيا علم از غير علم تأثير مي‌پذيرد؟2: آيا دين توانايي تأثير گذاري بر علم را داراست؟
    در پاسخ به سوال اول بايد بدانيم که علم از عرف علمي زمانه خود؛ فرهنگ و … تأثير پذير است، ضمن اينکه نظريات علمي خود جهت دار بوده و از طرف ديگر مشاهده خالص وجود ندارد.
     البته مبناي برخي از مطالب گفته شده مي‌تواند نسبيت باشد، ضمن آنکه برخي مدعيان علم ديني همچون دکتر سعيد زيباکلام با استفاده از همان مباحث صفت افاقيت را از علم گرفته و آن را امري ذهني و نه عيني مي‌دانند.
    اما در اين قسمت تلاش مي‌شود که پاسخي مبتني بر واقع گرايي و رئاليسم به اين سوال بدهيم.پاسخ اين سوال مبتني بر هر مبنايي متفاوت است.
     بر اساس مبناي استاد مصباح يزدي علوم در بعد توصيفي متصف به صفت ديني نمي‌شود، اما در بعد تجويزي به علت بهره‌گيري آن از نظام‌هاي ارزشي گوناگون امکان ديني سازي وجود دارد.
    بنابراين نوع نگاه، درست است که علم در مقابل جهل مي‌نشيند نه آنکه علم ديني در مقابل علم غير ديني (در بعد توصيف) اما با اين حال ضمن حفظ بعد رئاليستي علم که مشاهده مطابق با واقع از عالم است مي‌توان علم ديني داشته باشيم. در واقع اين نظريه؛ علم ديني را از دريچه جهت داري فهم توجيه نمي‌کند.
    در نوع ديگر مي‌توان گفت که علوم انساني از دو قسمت تشکيل شده است. نخست داده پژوهي و جمع‌آوري اطلاعات و سپس معنادار کردن آنها.
     از طرف ديگر معنا دار کردن يک داده به شدت با مباني عقيدتي محقق گره خورده است پس علم ديني ممکن است چراکه معنادهي به داده‌ها از دريچه ايدئولوژي و مباني صورت مي‌گيرد اما از طرف ديگر نظريه نهايي واقع نماست چراکه داده‌هاي تحقيق حکايت از واقعيت دارند.
    پس با توجه به آنها مي‌توان به ارزيابي و مقايسه ميزان صحت معنادهي هاي نظريات پرداخت.علوم انساني از دو قسمت تشکيل شده است.
    نخست داده پژوهي و جمع‌آوري اطلاعات و سپس معنادار کردن آنها. از طرف ديگر معنا دار کردن يک داده به شدت با مباني عقيدتي محقق گره خورده است اکنون به يک مثال توجه کنيد:
    داده‌ها:1: انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني که فقيه جواهري و فيلسوف صدرايي بود محقق شد.2: انقلاب اسلامي با برخي از مباني و آثار مدرنيته سر تضاد دارد.3: انقلاب اسلامي با شاه؛ آمريکا و شوروي تضاد دارد.4: توده مردم در انقلاب اسلامي نقش جدي داشتند.5: فرهنگي مبتني بر سنت در آن برهه، بر جامعه حاکم بود.6: شاه اصلاحات فرهنگي؛ اقتصادي؛ سياسي و … مبتني بر مدرنيسم و فرهنگ غربي انجام مي‌داد.7: انقلاب اسلامي ايران؛ افق تمدن اسلامي را در ديدگاه رهبرانش داشت.
    نظريه‌ها:1: انقلاب اسلامي حاصل سفر چهارم عرفاني امام خميني بود.2: انقلاب اسلامي حاصل پيروزي سنت بر مدرنيته بود.3: انقلاب اسلامي حاصل پيروزي اسلام بر استعمار و ديکتاتوري بود.4: انقلاب اسلامي به علت رو به جلو بودن (تمدن نوين اسلامي) نه سنتي و نه مدرن؛ بلکه به معنايي پست مدرن است.5: انقلاب اسلامي حاصل آشفتگي فرهنگي مردم به واسطه اصلاحات جديد بود.اينها و ده‌ها نظريه ديگر که هم اکنون معتقدان جدي را دارد؛ نظريه‌هايي هستند که مبتني بر داده‌هايي به وجود آمده‌اند. حال کدام يک از اين نظريه‌ها صحيح است؟
    به نظر مي‌رسد که اين نظريات پيش از آنکه با يکديگر تعارض داشته باشند؛ داراي تفاوت هستند.
    از طرف ديگر هريک رگه‌هايي از حقيقت را پوشش داده و ريشه شأن در حقيقت به نسبت کم و زياد است، اما نمي‌توان گفت که يکي از آنها کاملاً دروغ و يا کاملاً صحيح است، بلکه هر کدام بخشي از واقعيت را به حسب نظريه‌اي که در ذيل آن داده‌ها را تجزيه و تحليل کرده‌اند توصيف و توضيح مي‌دهند. پس علم ديني در قرائتي نه متضاد با علوم غربي، بلکه در وهله اول متفاوت با آن است. پس با اين نوع نگاه، علم ديني ضمن حفظ واقع‌نگري علم و نيفتادن در دامن نسبيت؛ امکان پيدا مي‌کند.
    البته اين امکان مبتني بر پاسخ به پرسش دوم نيز هست که از عهده اين نوشتار خارج بوده و در مباحث دين شناسي و فلسفه دين مي‌توان به دنبال پاسخ آن بود.
    اکنون و با توجه به مطالب ذکر شده، مي‌توان به نحو اجمال از نوعي تأثير پذيري علم از مقوله‌هاي غير علمي، مانند فلسفه، فرهنگ، دين، اخلاق و … سخن گفت و در نتيجه اگر کسي معتقد بر وجود نحوي رابطه ميان علم و دين گردد، نمي‌توان با برچسب »علم را کنيز الهيات نکنيدـ« آن را تخطئه کرد همانگونه کساني را که معتقد بر تأثير گذاري فرهنگ بر علم هستند را با اين برچسب را نمي‌شود سرکوب کرد.
    *علم ديني و جهاني شدن
    يکي از اشکالاتي که در سخنان منتقدين علم ديني مطرح مي‌شود آن است که علم ديني؛ به واسطه صبغه ديني يا اسلامي خود جهاني نمي‌شود، بلکه در سطح همان جهان اسلام باقي مي‌ماند و يا در وجهه تند تر اساساً در جهان اسلام هم مقبول نمي‌افتد چرا که عمده نظريه پردازان اين عرصه از مذهب شيعي دوازده امامي بوده که هرچند در اصول کلي با ديگر مکاتب اسلامي مشابهت دارد اما در فروع و جزئيات مسائل؛ نظريات متفاوتي با آنها داشته در نتيجه چنانچه علمي مبتني بر اين فهم از اسلام ساخته شود در جهان اسلام شيوع پيدا نکرده و از آن استقبال نمي‌شود چنانکه اگر علمي مبتني بر مباني اهل سنت ساخته شود مورد پذيرش شيعه قرار نمي‌گيرد.
    در پاسخ به اين اشکال به چند شکل مي‌توان نکاتي را مطرح ساخت:نخست آنکه پيش فرض اين اشکال آن است که علوم غربي؛ نه غربي بلکه مطلق علم و علم مستقل است که صبغه و تمايلي به عقيده‌اي ندارد در نتيجه توانسته است که جهاني شود، اما علم ديني به واسطه صبغه ديني خود چنين قابليتي را ندارد.
     اين پيش فرض از اساس محل مناقشه بوده چراکه علوم رايج نه مستقل بلکه داراي جهت‌گيري‌هاي خاص مبتني بر جهان بيني تمدن مدرن هستند و همه گيري و جهاني شدن آن هم مديون همه‌گيري خود تمدن غرب است.
     اما در پاسخي ديگر مي‌توان گفت که اين اشکال رگه‌هايي از واقعيت را در دل خود به همراه دارد چراکه با وضعيت فعلي و با هژموني تمدن غرب، دستگاه توليد علم و سلبريتي‌هاي عرصه انديشه آن؛ نه تنها علم ديني در صورت توليد؛ موفقيت و کارايي جهاني نمي‌شود، بلکه با وجود دنباله‌هاي گفتماني غرب در دانشگاه‌هاي علوم انساني کشور؛ در ايران نيز فراگير نخواهد شد. از اساس مقوله فراگيري علم نسبت‌هايي با فراگيري تمدن دارد. علم رايج غربي با فراگيري تمدن غربي بود که گسترده شد.
     اقبال عمومي جهان اسلام به اين علوم پس از مستعمره شدن؛ شکست‌هاي مکرر نظامي و سلطه اقتصادي تمدن غرب رخ داد در نتيجه مبحث اقبال به علم ديني و فراگيري آن مقدمه‌اي دارد با عنوان اقبال به تمدن اسلامي و فراگيري آن.امادر پاسخ سوم به اين مسئله علي الخصوص در مورد فراگيري علم ديني در جهان اسلام مي‌توان گفت که در بسياري از قرائت‌ها؛ علم ديني مبتني بر اصول کلي اسلام همچون نفي سکولاريسم و ماترياليسم توليد مي‌شود هرچند اگر قرائت ديگري از علم ديني مبتني بر جزئيات مکتب شيعه مطرح شود، باز هم پاسخ دوم پيش خواهد آمد بدين نحو، مذهبي که زود تر دست به تمدن سازي و جامعه سازي کارآمد بزند، ديگر مذهب‌ها؛ خواه ناخواه به دنبال وي خواهند آمد.
     البته پاسخ چهارمي هم مي‌توان به اين موضوع داد که علم ديني؛ دين نبوده بلکه پارادايم و يا نحله اي علمي است. چگونه در هر علمي نحله هاي مختلف وجود داشته؛ براي مثال در جامعه شناسي؛ نحله هاي مختلفي همچون تفسير گراها؛ کارکرد گراها؛ جامعه شناسي انتقادي؛ جامعه شناسي فمنيستي و … داريم؛ همانگونه مي‌توان جامعه شناسي ديني داشت و طبعاً همانگونه که ديگر نحله هاي علمي ذکر شده، فراگيري مطلق نداشته بلکه جمعي موافق آن و جمعي مخالف آن هستند؛ جامعه شناسي ديني نيز همين حالت را پيدا مي‌کند.
     به عبارت ديگر جامعه شناسي ديني نيز بر فرض توليد مخاطبان خاص خود را در ميان جامعه نخبگاني و دستگاه‌هاي حاکميتي پيدا مي‌کند.
    به گزارش امانت به نقل از مهر،در آخر بايد متذکر شد که اشکال مذکور ملاک مقبوليت و صدق را از يکديگر تفکيک کرده و بدين معنا ملتزم شده ولو آنکه علم ديني صادق و توضيح بهتري از واقعيت عرضه کند، به دليل عدم مقبوليت جهاني نبايد سمت آن رفت. در واقع با اين منطق خرافه هرچند مطابق با واقع نيست اما توليد آن به دليل مقبوليت عمومي که همواره داشته جايز خواهد بود. ثمره اين نکته آن است که طرح و سخن درست ولو آنکه مقبوليت نيابد را بايد مطرح ساخت.

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی