در حال بار گذاری
امروز: چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷

دریاچه ارومیه > حال بدتر از بد درياچه اروميــه

گروه اجتماعي:سمفوني مرگ آخرين نوايي است که اين روزها از چي‌چست به گوش مي‌رسد انگار ديگر کسي سراغي از تو نمي‌گيرد. سمفوني مرگ آخرين نوايي است که اين روزها از چي‌چست به گوش مي‌رسد، انگار ديگر کسي سراغي از او نمي‌گيرد، همه گوش به زنگ ايستاده‌اند اما نه براي نجاتش که براي نابود شدنش. حتي وقتي دلت خون شد باز نديدن ريتم مرگي را که د

     گروه اجتماعي:سمفوني مرگ آخرين نوايي است که اين روزها از چي‌چست به گوش مي‌رسد انگار ديگر کسي سراغي از تو نمي‌گيرد.
     سمفوني مرگ آخرين نوايي است که اين روزها از چي‌چست به گوش مي‌رسد، انگار ديگر کسي سراغي از او نمي‌گيرد، همه گوش به زنگ ايستاده‌اند اما نه براي نجاتش که براي نابود شدنش.
    حتي وقتي دلت خون شد باز نديدن ريتم مرگي را که در رگ‌هايت قلب بيمارت را نشانه رفت، اما مي‌دانم اين زخم کهنه روزي نه چندان دور از پا درت مي‌آورد. از حالت نمي‌پرسم، چرا که مي‌بينم نفسهايت به شماره افتاده، حتي پرنده‌ها و برخي گونه‌هاي نادر جانوري که روزي زيستگاه امن‌شان بودي با تو وداع کرده‌اند و اميدي به بازگشتشان نيست و تو اين روزها تنها و تنها غزل خداحافظي مي‌خواني.
    »چي‌چست« اي درياچه کهن، درياچه‌اي که در کرانه خود، خاطرات زيادي را جاي دادي و واژه واژه‌ات گذري بر پيشينه ايرانيان کهن است، حالا نظاره‌گر غروب غم‌انگيزي هستي که به طلوعش هم اميدي نيست.
    مي‌گويند بيمار شده‌اي، مي‌گويند طرح‌هاي زيادي براي احيا شدنت تصويب کرده‌اند، مي‌گويند سال‌ها پيش هم چنين اتفاقي برايت افتاده بود و دوباره به حالت اوليه خود بازگشتي، مي‌گويند کشاورزي را رونق داده‌اند و سد ايجاد کرده‌اند و چاه زده‌اند و فلان و فلان و فلان که باعث خشک شدنت شده است.اما همه فقط مي‌گويند ... مي‌گويند و نظر مي‌دهند ... همين!
    شايد اميدمان به دولت تدبير و اميد بود و دلمان خوش که نگذارد جان تو، دومين درياچه بزرگ شور جهان اينگونه بي‌جان شود، اما باز مثل گذشته نشد آنچه که بايد مي‌شد.
    از کنارت که مي‌گذريم يادمان ‌مي‌افتد که تو چگونه خنده بر لبان خانواده‌ها مي‌نشاندي و در طبيعت زيبايت چقدر شاد بوديم. از کنارت که مي‌گذريم يادمان مي‌افتد که مريض‌هاي زيادي براي شفا در آب شور تو شنا مي‌کردند. از کنارت که مي‌گذريم يادمان مي‌افتد که حتي لجن درماني با تو برايمان نعمتي بي‌مانند بود.
    از کنارت که مي‌گذريم بغضمان مي‌گيرد، تو براي ما تنها درياچه نبودي، تو براي ما جان آذربايجان بودي.
    کاش جمع مي‌شديم و مي‌گريستيم بر بالينت که اشک‌هايمان نجاتت دهد تا اينکه بنشينيم و تماشا کنيم وعده وعيدهاي مسئولان را.
    همه ما مي‌دانيم که چه‌ها شد با کم آب شدنت و چه‌ها خواهد شد با خشک شدنت، اما چرا آنهايي که بايد کمک مي‌کردند تا جان دوباره بگيري دست روي دست گذاشتند ... الله و اعلم!
    روزهايي که کنار ساحلت مي‌ايستاديم تا چشم کار مي‌کرد آب بود، اما امروز تا چشم کار مي‌کند شوره‌زار ، گويي اينجا کوير است و گرما و بي‌آبي پيرت را درآورده، امروز خسته‌ترين و زجرآورترين روزهاي عمرت را مي‌گذراني.
    نسل‌هاي بعد کاش تو را شوره‌زار نمي‌ديدند.
    بچه‌هاي امروز کاش طعم لذت شنا کردن و فوايد پزشکي و زيست محيطيت را مي‌چشيدند. کاش به جاي بغض و حيرت از خشک شدنت دوباره جان گرفتنت را جشن مي‌گرفتند. کاش دوباره به تماشاي غروب دل انگيز خورشيد بر بستر زيبايت به نظاره مي‌نشستند کاش کاش کاش  و هزاران اي کاش بي حاصل ديگر...
    داشته‌هايمان با ارزشندند اما نمي‌دانم چرا، درياچه اروميه، تو براي ما انگار داشته کمي بودي که اينگونه ارزان فروختيمت و از کنارت عبور کرديم و کل نگراني‌هايمان براي تو خلاصه شد در طرح و سخنراني و همايش.
    ديگر اهميتي نمي‌دهند به ارائه آمار و ارقام و زدن تيترهاي بحران و خبر پشت خبر که درياچه اروميه در حال خشک شدن است و زنگ خطر و ايستگاه آخر و نفس‌هاي به شماره در آمده و غيره غيره ...
    حتي تلنگرهايي هم به همه مسئولان زديم که احساس مي‌شود کار از کار گذشته و آن موقع که بايد به فکر بوديد و عمل مي‌کرديد نکرديد، خود را کنار کشيده و به حال مريضش توجهي نداشتيد و الآن که کاري نمي‌توانيد بکنيد خدايي نکرده با خود بگوييد مال بد بيخ ريش صاحبش و بسنده کنيد به وعده و حرف تا کار تمام شود!
    اما تلنگرهايمان هم افاقه نکرد! شايد پنبه در گوش کرده‌اند تا ناله‌هايت را نشنود چون کار از کار گذشته است.
    حرف و طرح تو را زنده و پر آب نکرد. کاش حداقل تنها اين بار را پاي صحبت‌هاي دانشمندان و دلسوزانت بنشينند تا ببينيد چه بايد بکنند.
    چي چست بدان با رفتنت فاجعه انساني در راه است؛
       به گزارش امانت به نقل از نداي اروميــه، فراتر از بحران پيش‌رو که چند سال است گونه‌هاي گياهي و حيواني درياچه را با مشکل روبه‌رو کرده است، بسياري از کارشناسان دولتي و غيردولتي اين نکته را متذکر شده‌اند که با خشک شدنت، به شوره‌زاري 8 ميليارد تني تبديل مي‌شوي که با اين اتفاق زيست‌بوم انساني منطقه از بين خواهد رفت و در نهايت منجر به مهاجرت‌هاي ناخواسته و از بين رفتن بخش مهمي از کشتزارهاي اطراف مي‌شود. وجود تو براي ما پر از خير و برکت بود اما وجود ما براي تو خشکسالي و نابودي ...
    رفتنت برايمان گران‌تر از آنچه که فکر مي‌کردند تمام خواهد شد...

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی