در حال بار گذاری
امروز: چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷

تندرستی > وقتي مجاز حقيقي‌تر از حقيقت مي‌شود

عليرضا جباري دارستاني گروه فرهنگي:هويت اجتماعي امروز ما سخت متاثر است از جدال بين فضاهاي حقيقي و مجازي است؛ جدالي که در آن تعيين هويت براي »سوژه«‌ها و »ساختارِ« جهان مهمترين مولفه‌ جدال است.

    گروه فرهنگي:هويت اجتماعي امروز ما سخت متاثر است از جدال بين فضاهاي حقيقي و مجازي است؛ جدالي که در آن تعيين هويت براي »سوژه«‌ها و »ساختارِ« جهان مهمترين مولفه‌ جدال است.
    همه ما کم و بيش دريافته‌ايم که در شرايط کنوني جامعه ايراني ارتباط فعالي ميان جهان حقيقي و مجازي وجود دارد و بده و بستانهاي عميق و پيچيده‌اي بين آنها برقرار شده است؛ امروزه بسياري از ايده‌ها، محتواها، گفتمان‌ها، منطق‌ها، ارزش‌ها و... که در جهان حقيقي و واقعي ما جريان يافته است، مستقيم يا غيرمستقيم برساخته‌ي فضايي است که ما آن را با عنوان «مجازي» مي‌شناسيم و نامگذاري مي‌کنيم و اينها هستند که وجوه و مختصات حيات عيني ما در دل جامعه و کنش‌هاي بيروني و واقعي ما را مي‌سازند و ما را به سبک‌ها و شيوه‌هاي خاصي براي زندگي رهنمون مي‌شوند. از سوي ديگر جهان حقيقي به طور گسترده ماده خامي در اختيار ما قرار مي‌دهد که با آنها مي‌توانيم به آن «برساختن» و شکل دادن به ايده‌ها و محتواها، ارزش‌ها و... نائل شويم و منطق هر يک را با ابزاري که در فضاي مجازي در اختيار داريم بيرون بکشيم.
    اگر اين پيش‌فرض را بپذيريم، سوال اينجاست که عنصر واقعيت، عينيت و حتي حقيقت بيشتر به کدام بخش راجع است؟ بخشي که ماده خام کنش آگاهي را ارائه مي‌دهد يا بخشي که خاستگاه روايت و تفسير آگاهانه ما از ارزش‌ها،محتواها، منطق‌ها و سبک‌هاي زندگي ما هستند؟
    شايد يکي از مهمترين کارکردهاي فضاي مجازي و اساسا شکل گرفتن کليت آن در دوره معاصر شايد اين بوده که بر مبناي آن بتوان آنچه را که در جهان حقيقي پرناشدني به نظر مي‌رسيد، توسط آن پر کرد و به آن جامه عمل پوشاند. ظرفيت‌هاي جهان موسوم به مجازي تا حد زيادي شکل دهنده به نقصان‌هاي وجهي از حيات کنوني است که موسوم به »جهان حقيقي« است. و جالب آنکه چاله‌چوله‌هاي پرناشده اين جهان حقيقي و واقعي هر قدر عميق‌تر باشد، ميزان بهره‌بردن ما از فضاي مجازي براي پر کردن آنها به هم عميق‌تر خواهد شد. تمايل به پر کردن نقصان‌هاي جهان حقيقي از طريق مجاز و با فضايي مجازي نشان دهنده وجود حوزه‌هايي در فرهنگ عمومي است که ناديده گرفتن، کوچک انگاشتن و از اين طريق سرکوب آنها به هر شکلي، نه تنها نمي‌تواند آنها را از محمل زندگي روزمره حذف کند، بلکه به تورم هر چه بيشتر آنها در مسيرها و حوزه‌هاي متنوعي مي‌انجامد. اين امر امروز در جامعه ايراني بسيار مبتلابه است.
    امروزه حتي معنوي‌ترين امور و فرهنگي‌ترين عناصر که فقدانشان به شکل چاله‌هاي عميق در جهان حقيقي و واقعي احساس مي‌شوند، در فضاي مجازي به شکلي پر مي‌شوند؛ چه برسد به اموري مادي و کالايي‌شده! امروزه مقولات و محتواهاي متعددي از قبيل فعاليت‌هاي سياسي گسترده، ارتباطات فرهنگي و هنري سرکوب‌شده، کنش‌هاي اجتماعي محدودشده در بيرون، مناسبات متعدد دوستانه و حتي عاشقانه و... راه خود را به طور فزاينده‌اي به فضاي مجازي باز کرده‌اند و از اين طريق اين واقعيت را گوشزد مي‌کنند که در جهان حقيقي ما چالش‌هايي وجود دارد که امکان بروز و ظهور بسياري از نيازهاي عيني مربوط به حوزه‌هاي مذکور را نمي‌دهد؛ در حقيقت اين عينيت‌ها راه خود کج کرده و در فضايي بروز و ظهور پيدا کرده‌اند که به زعم ما فضايي «حقيقي» نيستند. اما حالا به نظر مي‌رسد بايد در اين نامگذاري‌ها و فهم فضاها بر مبناي برخي کليشه‌ها تجديدنظر کنيم و محملي را که آگاهانه محل بروز عينيت‌هاي خودآگاه و خودخواسته است، ديگر »مجازي« نناميم.
    وقتي شرايط در خصوص نيازهاي فرهنگي و معنوي اينگونه باشد، شرايط در حوزه‌هاي انضمامي‌تر و مادي‌تر به مراتب وخيم‌تر خواهد بود. براي مثال وقتي ارتباطات دوستانه و عاشقانه و انساني محمل بروز خود را به شکل فعالانه در فضايي موسوم به »مجازي« پيدا مي‌کنند و از اين طريق از اصالت عيني و حقيقي خود فاصله مي‌گيرند، به طريق اولي ارتباطات و دوستي‌هاي منفعت‌طلبانه، غيرصادقانه که شکلي کالايي و مبتني بر سودجويي‌هاي جنسي و... دارند، در يک قالب مجازي به مراتب پر خطرتر از نمونه‌هاي حقيقي‌شان تحقق خواهند يافت. اينها برخي از نمونه‌هاي فرايندي است که عينيت‌ها بواسطه شکافهاي موجود در جهان حقيقي، راه خود را به شيوه‌اي پرخطر به فضاي مجازي باز مي‌کنند و از يکسو فضاي مجازي را تبديل به تنها محمل عينيت‌بخش به نيازهاي حقيقي کرده و از سوي ديگر به شکلي آسيب‌زا عينيت و واقعيت جهان حقيقي را به نوعي شکل مي‌دهند که شبيه به »مجاز« به نظر مي‌رسد.
    با اين شرايط ما پاي به مراحلي از وضعيت فرهنگ عمومي مي‌گذاريم که در آن فضاي مجازي حقيقي‌تر از فضاي حقيقي به نظر مي‌رسد و همه در حال فرار از آن به فضايي هستند که علي‌رغم مجاز بودنش، «حقيقي‌تر» از فضاي حقيقي به نظر مي‌رسد.
    از سوي ديگر، به نظر مي‌رسد ديالکتيک »حقيقت – مجاز« در فرهنگ عمومي ما به دليل اين پيچيدگي مذکور رفته رفته ما را با نوعي »ناخودآگاه مجازي-حقيقي« مواجه مي‌سازد که در دل آن هويت نامعلومي قابل تشخيص است؛ نوعي از حيات »فيک«
     با حجم بالايي از هويت سياست‌زدايي شده، اخلاق اتميزه شده و خواست‌ها و غم و شادي‌هاي فانتزي شده که در آن چيزي جز سردرگمي به ارمغان نخواهد آمد.
    به گزارش امانت به نقل از مهر،وضعيت کنوني تا حد زيادي در قصور همه ما، اعم از دولت‌ها، مسئولان، سياست‌هايشان، از يک سو و مردم از سوي ديگر ريشه دارد؛ امروزه جهان حقيقي ما که در موقعيتي بي‌رمق قرار گرفته در تقابل با جهان مجازي فعال موجود، روز به روز بيشتر از خويشتن خلع يد مي‌کند و همه ما را، يعني سوژه‌هايي که براي اين جهان خلق شده بوديم، روز به روز بيشتر از خويش مي‌راند و »بي‌جهان«‌تر از پيش مي‌کند. بدين ترتيب فضايي که هنوز »مجاز«ش مي‌خوانيم، فعالتر از جهاني به نظر مي‌رسد که »حقيقي« خوانده مي‌شود و چنان در تعيين هويت اجتماعي ما نقش دارد که بواسطه آن مناسبات ما را با جهان حقيقي هم تعيّن مي‌بخشد. بر اين مبنا، مجاز هم به حقيقت ما شکل مي‌دهد، هم به حقيقت جهانمان و اين حقيقي‌ترين وجه »مجاز« در طول تاريخي است که بر آدمي گذشته است.

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی