در حال بار گذاری
امروز: يکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸

تندرستی > مقابله با خود ويرانگري

گروه تندرستي:اگر کاري هست که به نظر خودتان بايد بتوانيد انجامش بدهيد اما احساس مي‌کنيد قدرتش را نداريد خودويرانگري دارد خودش را نشان مي‌دهد.

    گروه تندرستي:اگر کاري هست که به نظر خودتان بايد بتوانيد انجامش بدهيد اما احساس مي‌کنيد قدرتش را نداريد  خودويرانگري دارد خودش را نشان مي‌دهد.
    اگر احساس مي‌کنيد نبايد کار بخصوصي را انجام بدهيد اما در درون خود خوب مي‌دانيد که به آن علاقه‌منديد يا اينکه لازم است انجامش بدهيد، بدانيد که خودويرانگري دارد موذيانه به شما پوزخند مي‌زند.رفتارهاي خودويران‌گرانه اشکال مشابهي دارند. مثال‌هاي زير را بخوانيد؛ آيا در مورد شما صدق مي‌کنند؟
    *به تعويق انداختن کارها
    مي‌دانيد که فلان کار را بايد انجام بدهيد  اما بارها و بارها آن را به زمان ديگري موکول کرده‌ايد. پروژه‌ها را شروع مي‌کنيد، اما هيچ‌وقت آنها را به آخر نمي‌رسانيد. فرصت‌هاي زيادي براي‌تان وجود دارد، اما انگيزه نداريد برا‌ي‌شان سعي کنيد يا اينکه احساس مي‌کنيد نمي‌توانيد دنبال‌شان برويد.
    *آرزوهاي دست‌نايافته
    دوست داريد کار بخصوصي را انجام بدهيد، در موردش خيال‌پردازي مي‌کنيد، اما هيچ‌وقت تلاشي در راستايش انجام نمي‌دهيد.
    *نگراني
    سر چيزهايي که واقعا آن‌قدرها هم مهم نيستند، مدام خودخوري مي‌کنيد. مي‌ترسيد که اگر شکست بخوريد، بقيه با ديده تحقير به شما نگاه کنند. نگرانيد که اگر موفق شويد، دوستان‌تان ديگر از شما خوششان نيايد. حتي وقتي که «مي‌دانيد» در فلان کار لايق و قابل هستيد، باز هم به خودتان و توانايي‌هايتان شک مي‌کنيد.
    وقتي داريد براي رسيدن به هدف خود تلاش مي‌کنيد که براي‌تان مهم است، استرس مي‌گيريد، عصبي مي‌شويد و شايد افسردگي يا حملات عصبي بي‌دليلي به سراغ‌تان بيايد.
    *خشم
    به جاي جرأت‌ورزي و بيان مسالمت‌آميز ناراحتي‌هاي خود، با پرخاشگري حرف مي‌زنيد و براي تغيير رفتار خود هم قدمي برنمي‌داريد. با خشم، تنفر يا حسادت باعث نابود شدن روابط خود با ديگران(خانواده  دوستان، همکاران) مي‌شويد.
    *احساس بي‌ارزشي
    در مورد موفقيت‌هاي ديگران اغراق مي‌کنيد و در مقابل، دستاوردهاي خودتان را ناچيز مي‌پنداريد. حتي وقتي انتقادي ازشما بشود که بدانيد غيرمنصفانه يا اشتباه است، آن انتقاد را جدي مي‌گيريد و به ياد مي‌سپاريد. به ديگران اجازه مي‌دهيد تحقيرتان کنند.هر نوع از اين رفتارهاي خودويران‌گر را که داشته باشيد، بايد راهي براي غلبه بر آن پيدا کنيد؛ البته اگر دوست داريد در شغل‌تان به درجات بالا برسيد!
    اگر به اين گفت‌وگوهاي درونيِ منفي‌بافانه اجازه بدهيد در ذهن‌تان شکل بگيرند، اعتماد به‌نفس‌تان به فنا خواهد رفت و اطمينان‌تان را به توانايي‌هاي خود از دست خواهيد داد. نتيجه اينکه کم‌کم تلاش‌هايتان به شکست منتهي مي‌شوند و با هر بار شکست، به خودتان »اثبات« مي‌کنيد که نبايد و نمي‌توانيد کاري را که دوست داريد انجام بدهيد.
    هر چه بيشتر به قعر اين چاه سقوط کنيد  آشفته‌تر و بي‌انگيزه‌تر مي‌شويد و خشمي نسبت به خود وجودتان را فرا مي‌گيرد. اين احساسات اجازه نمي‌دهند براي شکستن دورِ باطلِ خودويرانگري، تلاشي بکنيد.
    اما خوشبختانه راه فرار از خودويرانگري کاملا بسته هم نيست. قدم اول شناساييِ حرف‌هاي مخربي است که به خود مي‌گوييد.
    *شکستن چرخه خودويرانگري
    رفتارهاي خودويران‌گر خود را بشناسيد: بياييد با چند سوال شروع کنيم. جواب اين سؤال‌ها را پيدا کنيد، آنها شما را به سوي رفتارهاي خودويران‌گرتان راهنمايي خواهند کردچه اهدافي هست که مدت‌هاست براي خود داريد، اما هرگز موفق نشده‌‌ايد به آنها برسيد؟ چه حيطه، کار يا موضوعي هست که مرتبا در آن بدون هيچ دليل مشخصي شکست مي‌خوريد؟
    آيا حيطه بخصوصي هست که متوجه شده‌ باشيد داريد کارهاي مرتبط به آن را مدام به تعويق مي‌اندازيد و تصميم گيري را به بعد موکول مي‌کنيد؟ آيا کاري هست که فکر مي‌کنيد بايد دوست داشته باشيد انجامش بدهيد، اما اصلا برايش انگيزه نداشته باشيد آيا بي‌دليل عصبي يا خشمگين مي‌شويد و اين موضوع بر روابط شما با ديگران تأثير گذاشته است؟ آيا موضوع يا حيطه بخصوصي هست که ديگران(مثلا رئيستان) مدام به خاطر آن از دست شما ناراضي باشند؟
    آيا کار بخصوصي در زندگي‌تان هست که چون مي‌دانيد توانايي انجامش را داريد(يا مي‌توانيد بهتر انجامش بدهيد)، روي اعصاب‌تان باشد و باعث نارضايتي شما بشود؟با پرسيدن اين سؤالات از خودتان مي‌توانيد آن موقعيت‌هاي احتمالي را که در آنها به خودويرانگري مي‌پردازيد کشف کنيد.
    افکار منفي خود را تحت نظر بگيريد: وقتي در موقعيت‌هاي بالا قرار مي‌گيريد، به خودتان چه حرف‌هايي مي‌زنيد؟ در آن زمان‌ها، چه عقيده‌اي در مورد خودتان داريد؟‌ يک قلم و کاغذ برداريد و تمام افکار منفي خود را بنويسيد.
    افکار خودويرانگر را به چالش بکشيد: وقتي افکار منفي خود را شناختيد و رفتارهاي خودويران‌گرتان را پيدا کرديد، زمان نبرد فرا مي‌رسد! در مورد تک‌تک‌شان خوب فکر کنيد، درون خود را بکاويد، ببينيد چه جوابي براي سؤالات زير پيدا مي‌کنيد؟آيا اين باورها منطقي و عقلاني‌اند؟ چه مدرکي برايشان داريد؟ آيا اين خاطره تلاش‌هاي نافرجام‌تان در گذشته است که نمي‌گذارد تغيير‌هاي مثبت در زندگي‌تان ايجاد کنيد؟
    ايجاد رفتارهاي جديد براي حمايت از خود: حالا که باورهاي پشت رفتارهاي خودويران‌گرتان را شناختيد و غيرمنطقي و بي‌اساس بودن‌شان را متوجه شديد، مي‌توانيد افزايش اعتماد به‌ نفس خود را شروع کنيد.در اين مرحله، سؤال‌هاي ديگري داريم که بايد از خود بپرسيد: چه جملات مثبت، حمايت‌گرانه و دلگرم‌کننده‌اي مي‌توانيد به خودتان بگوييد؟ چه گزينه‌هايي پيش رويتان هست؟ چه راه‌هاي متعددي براي رسيدن به هدف‌تان وجود دارد؟ آيا مي‌توانيد با تعيين اهداف کوچک‌تر و رسيدن به آنها، قدم به قدم به هدف‌هاي بزرگي که در گذشته نرسيده‌ايد، دست پيدا کنيد؟
    آيا ممکن است اين کار اعتماد به‌نفس‌تان را بالا ببرد؟وقتش است که جهت باورهاي منفي‌تان را تغيير بدهيد و آنها را به مسير درست بکشانيد! فکر مي‌کنيد باور درست  منطقي و مثبتي که بايد داشته باشيد کدام است؟ جايگزين رفتارهاي خودويران‌گرتان چه مي‌تواند باشد؟وقتي اين باورها و رفتارهاي جديد دست در دست مهارت‌ها و توانايي‌هايتان بدهند، آن زمان وضعيت مناسب را خواهيد داشت.
    *نکته 1 :قبول کردن اينکه باورهايتان غيرمنطقي هستند، شايد خيلي هم آسان نباشد. باورهايي مثل »من بي‌ارزشم« معمولا خيلي عميق و ريشه‌اي هستند؛ زيرا فرد از زمان کودکي بارها و بارها آنها را براي خودش تکرار کرده و در وجودش نهادينه شده‌اند. حتي وقتي آدم بي‌اساس بودن آنها را قبول کند، باز هم وقتي که در موقعيت خودويران‌گر قرار مي‌گيرد ممکن است باورهايش به‌طور غير ارادي دوباره خودشان را نشان بدهند. در چنين زمان‌هايي بايد دوباره باور غلط خود را به چالش بکشيد و با يادآوري شواهدي که براي غير منطقي بودن آن داريد، درستي استدلالتان را به منفي‌باف وجودتان نشان دهيد.شکست دادن کامل افکار ريشه‌اي مي‌تواند ماه‌ها به طول بينجامد. هرچه که باشد، اين باورها يک روزه به وجود نيامده‌اند که يک روزه هم از بين بروند. پس نگران نباشيد، تسليم نشويد و به تلاش‌تان ادامه بدهيد!با کمک شناخت جديدي که از توانايي‌ها  باورها و رفتارهاي خودتان پيدا کرده‌ايد  مي‌توانيد پيامي براي خود بنويسيد که براي حرکت در مسير درست و سازنده به شما انگيزه بدهد. مثلا: »با اينکه مطمئن نيستم که مي‌تونم اين پروژه رو سر وقت تموم کنم، اما مي‌دونم که منابع و مهارت‌هاي لازم براي گذروندن اين چالش رو دارم. تو اين مدت که داشتم کارها رو به بعد موکول مي‌کردم و پشت گوش مي‌انداختم، کلي استرس گرفته بودم و عصبي بودم. مي‌دونم که وقتي پروژه رو شروع بکنم قراره کلي از اون استرس و نگرانيم کم بشه و آروم بشم.«
    *نکته 2 :حتما دور و برتان آدم‌هايي را مي‌شناسيد که هرکاري که قصدش را کنند انجام مي‌دهند و زندگي را همان‌طور پيش مي‌برند که بايد ببرند. يک نگاه به آنها بيندازيد. آيا آنها مهارت‌هاي بيشتري نسبت به شما دارند؟ آيا فرصت و موقعيت بخصوصي به آنها داده شده که به شما داده نشده؟احتمالا نه. حداقل در ابتداي کارشان، نه. چيزي که آنها اضافه‌تر دارند، باور داشتن به اين قضيه است که مي‌توانند هرکاري را که بخواهند انجام بدهند.
    به گزارش امانت به نقل از سلامت نيوز،  آنها به خودشان مي‌گويند که مي‌توانند به اهداف‌شان برسند و به آرزوهايشان دست پيدا کنند و بعد، برنامه ريزي مي‌کنند تا آن خواسته را به تحقق برسانند.

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی