در حال بار گذاری
امروز: جمعه ۲۶ مرداد ۱۳۹۷

تندرستی > سالمند خانه و جامعه ي شما

گروه تندرستي: اختلال هايي که معمولا در دوران پيري شايع مي شود عبارت است از: ترس از مرگ، احساس تنهايي، ناکامي، خستگي، استرس، افکار خودکشي، تغيير در الگوي خواب. البته همان طور که مي دانيد اين اختلال ها غير از بيماري هاي جسماني هستند که معمولا سالخوردگان با آنها دست و پنجه نرم مي کنند.

    گروه تندرستي: اختلال هايي که معمولا در دوران پيري شايع مي شود عبارت است از: ترس از مرگ، احساس تنهايي، ناکامي، خستگي، استرس، افکار خودکشي، تغيير در الگوي خواب. البته همان طور که مي دانيد اين اختلال ها غير از بيماري هاي جسماني  هستند که معمولا سالخوردگان با آنها دست و پنجه نرم مي کنند.

    بيماري هايي نظير ناراحتي هاي قلبي، ديابت، ناراحتي هاي گوارشي، عروقي و فشارخون … اما از بين اختلال هاي روانشناختي، افسردگي، به عنوان معمولي ترين مسايل احساسي و عاطفي در سنين سالمندي بروز مي کند و معمولا در اين سنين از دست دادن علاقه و انرژي، بيخوابي زياد، ابراز شکايت و سرزنش خود در قالب افسردگي نمايان مي شود.  متاسفانه مواردي مانند  مرگ همسر، اختلال در انجام وظايف و از دست دادن آزادي نيز از دلايل بروز افسردگي در سالمندان است و تاسف بيشتر اين است که احتمال موفقيت در خودکشي در سالمندان افسرده به مراتب بيشتر از جوانان  گزارش شده است.
    همچنين  اختلالات اضطرابي نيز مي تواند در سالمندان همچون هراس، وحشت زدگي و يا حتي علايمي از بيماري هاي غدد داخلي، تنفسي، قلبي و عروقي، را ايجاد کند که در اين مواقع مراجعه افراد سالمند به مراکز بهداشتي و درماني ضروري است.
    همه ي اين موارد نشان مي دهند که ما  به عنوان فرزندان يا نوه ها و حتي به عنوان اطرافيان  افراد سالمند لازم است به آنها در بدست آوردن روحيه بهتر کمک کنيم.اما چگونه؟ در اين مقاله مي خواهيم برخي از اين راه کار ها را با شما در ميان بگذاريم.
     *سالمند، کودک نيست
    متاسفانه برخي از ما با سالمندان مانند کودکان رفتار مي کنيم. به آنها امرو نهي مي کنيم و فراموش کرده ايم که سالمند ناتواني که با او طرف هستيم شان و مرتبه خاصي دارد که در رفتار با آنها بايد مراقب به خطر نيفتادن آن شان و مرتبه باشيم. در بسياري موارد  وقتي صحبت از مراقبت و نگهداري از پدر و مادر سالمندمان به ميان مي آيد، گمان مي کنيم چون آنها را دوست داريم، اين مراقبت بسيار ساده است.
    براي همين با يک نگرش سنتي با آنها که پا به سن گذاشته اند، رفتار مي کنيم؛ رفتارهايي که گاهي مناسب سن والدين سالمندمان (چه سالم و چه بيمار يا معلول) نيست. گاهي اوقات ما سعي داريم همان طور که از فرزندمان مراقبت مي کنيم، با آنها برخورد کنيم و فراموش مي کنيم که ما هرگز نمي توانيم والد پدر و مادر خود باشيم و مراقبت از آنها مهارت هاي خاصي نياز دارد. نکته مهم اين است که اين مهارت ها که بايد در تک تک رفتارهاي ما نمود داشته باشد، آموختني هستند اما بيشترمان اين مهارت ها را بلد نيستيم و صرفا با مهر و محبت هم نمي توان اين مهارت ها را در خود ساخت. شايد اگر به طريقي ياد مي گرفتيم که چه طور با فرد سالمند خانواده رفتار کنيم، اين همه گلايه و نارضايتي در خانواده مان به وجود نمي آمد.
     * پيشنهاد بدهيد نه دستور
    اگر مي خواهيد به سالمندان براي شرکت در کلاس ها يا دوره ها، يا وقت گذراندن با همسالان خود، توصيه هايي داشته باشيد اين توصيه ها حتما بايد به شکل پيشنهاد به آنها داده شود نه به شکل دستور. آزادي عمل را از آنها نگيريد و فقط آنها را تشويق و ترغيب کنيد تا برنامه ريزي هاي جديدي براي خود دارا باشند. تجربه نشان مي دهد که دستور دادن و حکم صادر کردن براي سالمندان، آنها را افسرده و نااميد خواهد کرد و حتي باعث خواهد شد که مقاومت کرده و حالت دفاعي به خود بگيرند و بخواهند جايگاه قبلي خود را به رخ شما کشيده يا دوباره بدان برگردند. در حالي که توان آن را هم ندارند و سرانجام نااميدتر و افسرده شوند.
     *انتقال حس مفيد بودن
    دوره سالمندي هم مانند هر دوره ديگري در زندگي خصوصيات و دغدغه هاي مربوط به خود را دارد  به طور خلاصه، شايد بتوان تنها يک نکته مهم را در مورد رفتار با سالمندان اشاره کرد. آن نکته مهم اين است که ما بايد همواره در ذهن خود يادآوري کنيم که اين سالمند (پدر، مادر يا هر عضو ديگر خانواده) به دليل ضعف قواي جسماني و آسيب پذيري در برابر بيماري ها به شدت نگران و مضطرب است که مبادا سلامت او به مخاطره بيفتد. از سوي ديگر و علاوه بر اين نگراني، به خاطر تغيير شرايط زندگي و کم مشغله تر شدن نسبت به گذشته ها، اين افراد تا حدي دچار کاهش اعتماد به نفس مي_شوند.
    بنابراين همواره در تلاش اند و با اين درگيري ذهني مي کوشند که به خود و اطرافيان بگويند هنوز هم مانند گذشته فرد موثري هستند. حالا اگر ما خودمان به اشکال مختلف، به فرد سالمند کمک کنيم که از نظر ذهني، آسودگي اينکه هنوز جايگاه قبلي، يعني موثر و مفيد بودن را دارد؛ در نتيجه از اضطراب سالمند کم شده، جايگاه خود را در مخاطره نمي بيند و دچار کاهش اعتماد به نفس نمي شود.
     همان طور که شما و ديگر کساني که در خانواده شان فرد سالمندي را دارند، به وضوح مشاهد مي کنيد وقتي به هر دليلي جايگاه قبلي والدين شما که در دوران طولاني بزرگسالي آن را به سختي تثبيت کرده بودند، در معرض آسيب قرار مي گيرد، فرد سالمند به دنبال به دست آوردن آن جايگاه قبلي، ممکن است به حوزه هايي وارد شود که شايد براي شما و يا بعضي از افراد خانواده ورود به اين حوزه نوعي دخالت تعبير شود و يا تا حدي هضم سخت باشد؛ مثلا مادر شما چنين قصدي ندارد که در امور تربيت فرزند شما و يا روابط خانوادگي تان دخالت کند، بلکه فقط مي خواهد نشان دهد که هنوز هم مثل گذشته فردي مفيد و توانمند است که ديگران مي توانند به او رجوع کرده و در حوزه هاي مختلف از او نظر بخواهند.
     اگر هر کدام از ما برحسب علاقه، توان و تخصص سالمندمان، جايگاهش را به او تقديم کنيم و با رفتارمان به او نشان دهيم که هرگز از نظر ما به فردي سربار و غير موثر تبديل نشده است، بسياري از مسايل و مشکلات مان حل خواهد شد.
    اکثر سالمندان توانمندي هاي خاصي دارند. اگر به آنها اين فرصت و موقعيت را بدهيم که توانايي خود را به نوجوانان و کودکان محله يا فاميل بياموزند، احساس مفيد بودن آنها را افزايش داده ايم.
     يا اگر مثلا مي توانند به کودک ما ديکته بگويند يا در حساب ساده به آنها کمک کنند خوب است که از آنها کمک بگيريم.
     *کدام فرزندان؟
    آيا فرزندي که از والدين خود محبت دريافت نکرده، مي تواند در سالمندي به آنها رسيدگي و محبت کند ؟ خوب يا بد، تحقيقات نشان داده اند که  شيوه رفتار با والدين در سن پيري و ارتباط فرزندان با آنها تا حد زيادي به شرايط خانوادگي سال هاي قبل و حتي تا دوران کودکي برمي گردد.
     در مواردي که فرزندان هميشه از محبت پدر و مادر برخوردار بوده اند و احساس خلا عاطفي نمي کنند، خود را مديون آنها دانسته و با مهرباني و احساس قدرشناسي سعي مي کنند تا هر کاري که از دست شان بر مي آيد، براي آنها انجام دهند.اما در خانواده هايي که فرزندان هميشه از بدرفتاري هاي جسمي و روحي رنج برده اند و در جو خانه فقط تنبيه، سرزنش، ناراحتي و بي توجهي حاکم بوده است، وابستگي عاطفي چندان قوي با والدين ندارند و يا اينکه خيلي کم به آنها ابراز محبت مي کنند.به عبارت بهتر، آنها نمي توانند عشق و علاقه اي را که دريافت نکرده اند، تقديم کنند و در واقع قادر به انجام آن نيستند، چون هيچ وقت، چيزي در اين زمينه ياد نگرفته اند.
     اين گروه از فرزندان، از طرف ديگر از نوعي فشار اجتماعي شديد نيز رنج مي برند که بايد والدين را دوست داشت و به کارهاي آنها رسيدگي کرد، صرف نظر از اينکه نوع رفتار آنها چگونه بوده است. اين فشار اجتماعي يک نوع احساس گناه را در آنها به وجود مي آورد و اين حس را منتقل مي کند که: حالا که آنها پير شده اند و گذشته ها گذشته، تو مي تواني ناراحتي ها را فراموش کني و آنها را ببخشي و از آنها مراقبت کني. اما متاسفانه چنين فرزنداني قادر به اين کار نيستند. ايکاش ما از جواني بتوانيم با محبت به اطرافيان و خصوصا فرزندانمان و ايجاد حس احترام به بزرگترها، شرايط بهتري را براي سالخوردگي خود آماده کنيم.
     *مشاوره
    اگر سالمند مورد نظر شما، حتي بعد از اين که شيوه کلامي و رفتاري شما تغيير کرد باز هم افسرده باقي ماند لازم است او را نزد مشاور ببريد. شايد حرف هايي هست که او نتواند به شما بگويد و يا کمکي لازم دارد که انجام آن از عهده متخصص برآيد نه شما. بنابراين بستري فراهم کنيد که بتواند با يک متخصص صحبت کند و مسائل اش را حل کند.به هر حال افسردگي براي سالمند، خطرات و مسائل خود را در پي خواهد داشت.
     *زندگي والدين سالخورده با فرزندان
    هرگز اجازه ندهيد که والدين سالخورده تان به خانه سالمندان بروند بلکه آنها را در کنار خود نگهداري کنيد.
    من اين توصيه را نه تنها به عنوان يک روانشناس به اطرافيان خود  مي کنم. بلکه واقعا معتقدم هر قدر هم که زندگي ما سخت باشد باز هم مي توانيم از والدين مان مراقبت و نگهداري کنيم. حتي توصيه ام به فرزنداني که از والدين خود محبتي هم نديده اند همين است. اما در چنين وضعيتي به والدين سالمند هم توصيه مي کنم توقع خود را از فرزند پايين بياورند و او را محدود و آشفته نکنند تا بتوانند درکنار هم زندگي کنند.
     من مي دانم که بسياري از سالمندان در فرزندان خود ايجاد احساس گناه مي کنند و آنها را با نيش و کنايه يا توقعات بيش از حد مي آزارند. اما گفتگو مي تواند در اين موارد کمک کننده باشد. فرزندان بايد شرايط خودو همسر و فرزندان خود را براي والدين توضيح دهند و از آنها بخواهند که تا حدي که ميسر است خود را با شرايط منزل آنها تطبيق دهند. همسر و فرزندان هم لازم است همين کار را انجام بدهند و خود را با سالمندي که به منزل آنها مي آيد تا حد امکان هماهنگ کنند. اگر اين کار صادقانه انجام بشود مطمئنا مي تواند محصولات خوبي هم بدهد. يعني به مرور علاقه في مابين افزايش يابد و محبت و کمک متقابل به هم نيز بيشتر بشود.
     *سخن آخر
    به گزارش امانت به نقل از آکا ايران،سخن آخر اين که پير شدن و کهنسالي اصلا چيز بد و منفوري نيست. بلکه مرحله خاصي از زندگي است که بايد به خوبي تجربه و از آن گذر شود. افراد سالمند مانند يک صندوقچه پر از جواهر هستند. اين جواهرات همان تجربه ها و داشته هاي معنوي و فهم و شناخت آنها از زندگي است.
     اگر قفل اين صندوقچه با محبت باز شود جواهرات موجود در آن مي تواند سخاوتمندانه در اختيار اطرافيان قرار گيرد اما اگر به صندوقچه آسيبي وارد بيايد شايد هرگز جواهرات آن هم رو نشود و مورد استفاده قرار نگيرد.
    ما به عنوان افراد ميانسال يا جوان بايد از همين حالا خود را براي دوران کهنسالي آماده کنيم و بدانيم مي خواهيم  چه جواهري را به اطرافيان خود هديه دهيم. سالمندان هم لازم است جواهر_هاي خود را ( نه تنها بيماري ها و ناکامي ها و نارضايتي ها و… ) را براي اطرافيان آماده کنند تا زندگي سالم تر و شاد_تري را در کنار خانواده خود دارا باشند.

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی