در حال بار گذاری
امروز: دوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۷

تندرستی > حفظ آرامش رواني هنگام زلزله

گروه تندرستي:مردم نيازمند آموزش درست و اصولي براي مواجهه با زلزله هستند، زيرا زلزله اکنون مختص يک استان، شهر يا يک زمان نيست، هر لحظه در اين کشور مکاني مي‌لرزد و افراد بايد بدانند در قبل، هنگام و پس از اين لرزش‌ها چگونه آرامش‌رواني و همچنين سلامت‌جسماني خود را حفظ کنند.

    گروه تندرستي:مردم نيازمند آموزش درست و اصولي براي مواجهه با زلزله هستند، زيرا زلزله اکنون مختص يک استان، شهر يا يک زمان نيست، هر لحظه در اين کشور مکاني مي‌لرزد و افراد بايد بدانند در قبل، هنگام و پس از اين لرزش‌ها چگونه آرامش‌رواني و همچنين سلامت‌جسماني خود را حفظ کنند.
     »بغلي بگير... چي رو بگيرم؟... زلزله رو... چکاره‌اش کنم؟ بده بغلي!« اين طنز تلخ در حال گردش در صفحات مختلف مجازي است. طنزي که جدا از جنبه طنزآلود خود تمام مردم را با پرسش تلخي مواجه مي‌کند: با زلزله چه کنيم؟!
    ترس از زلزله امروز همه جا هست، روزي نيست که صفحات و برنامه‌هاي خبري فضاي‌مجازي، تلويزيون و راديو را دنبال نکنيم و اکثرمان اکنون عضو يکي از کانال‌هاي‌رسمي لرزه‌نگاري کشوري هستيم. گويي اکنون بايد ياد بگيريم تا مدت‌ها با زلزله کنار آمده و با آن زندگي کنيم. زندگي با زلزله نيازمند مهارت و آموزش‌ کافي است  زلزله زندگي اغلب ما را دچار تنش و اضطراب روحي و رواني کرده، بنابراين بايد راهکار مديريت اصولي بحران و کنترل رفتارهاي‌شخصي را فرا بگيريم.
    احمد محيط، روانپزشک و عضو سازمان بهداشت‌جهاني، با اشاره به انکارناپذيري لزوم آموزش مديريت‌بحران مي‌گويد:»مردم نيازمند آموزش درست و اصولي براي مواجهه با زلزله هستند، زيرا زلزله اکنون مختص يک استان، شهر يا يک زمان نيست، هر لحظه در اين کشور مکاني مي‌لرزد و افراد بايد بدانند در قبل، هنگام و پس از اين لرزش‌ها چگونه آرامش‌رواني و همچنين سلامت‌جسماني خود را حفظ کنند.«
    باتوجه به عدم مديريت بحران زلزله توسط اغلب شهروندان، چگونه مي‌توان مديريت مسائل روحي و رواني را به شهروندان آموزش داد؟
    در مورد مواجهه با مسائلي مانند زلزله تمام افراد جامعه نمي‌توانند اتفاق‌نظر قطعي داشته باشند، زيرا پيشينه تاريخي زلزله در ايران بسيار وحشتناک است، اين سابقه‌تاريخي سبب اضطراب‌همگاني در ميان آحاد جامعه مي‌شود زيرا مي‌دانند مواجهه با زلزله اجتناب‌ناپذير است. مرور خاطرات زلزله توسط نسل‌هاي گذشته و انتقال آنها به نسل‌هاي کنوني ناخودآگاه وحشت‌آفرين است، براي مثال خاطرات دردناک زلزله‌ بم که در آن‌درصد بالايي از جمعيت شهر به يک‌باره فوت کرده‌اند. بنابراين طبيعي است با وقوع يک حادثه و زلزله کوچک اين خاطرات در ذهن افراد جامعه مرور مي‌شود و ايجاد اضطراب مي‌کند و وجود اضطراب در رابطه با مساله‌اي مانند زلزله عادي و قابل‌انتظار است. اما مساله نحوه مواجهه ما با اين اضطراب و تشويش است که در ايران مشکلات شديد اجتماعي ايجاد مي‌کند. براي مثال مردم سراسيمه از خانه خارج شده و به پمپ‌ بنزين‌ها هجوم مي‌برند يا مشکلات و هرج‌ومرج‌ زياد در شهر ايجاد مي‌شود.
    مديريت احساسات افراد در زمان زلزله به آموزش طولاني‌مدت نياز دارد. در واقع جامعه بايد در مورد حوادث و حالات ناشي از حوادث به صورت منظم و مداوم آموزش ديده باشد، اين آموزش‌ها توسط رسانه‌هاي ارتباط‌جمعي صورت مي‌گيرد و آنها موظف‌اند که مفهوم مديريت بحران در زمان زلزله را به فهم عمومي مردم تبديل کنند. افراد جامعه پس از وقوع هر حادثه‌طبيعي دچار نوعي تروما يا آسيب‌جسمي يا رواني مي‌شوند و گاهي حتي تصور يک آسيب به ايجاد تروما در روان آنها کمک مي‌کند يکي از مهم‌ترين ترس‌ها در مورد زلزله پيش‌بيني ميزان صدمات جاني و مالي به افراد پس از وقوع زلزله است. افراد بر اثر اين تصورات مثلا تصور مي‌کنند زلزله آمده و آنها به گوشه‌اي پرتاب شده و به شدت آسيب ديده‌اند يا سقف خانه که مامن آنهاست به دشمن تبديل شده و بر سر آنها پايين مي‌آيد. اين تصورات و تخيلات استرس‌زا هستند و اين استرس‌ها را استرس‌هاي بعد از تروما يا ترس مي‌گويند. در واقع تصور آسيب يا آسيب سبب ايجاد آسيب‌رواني به فرد مي‌شود. اولين ترس مردم ايران، ترس از جنگ‌تحميلي بود، اما استرس‌هاي مردم از وقوع حوادث طبيعي نيز کم نيست و مديريت اين بحران‌ها اهميت زيادي دارد. آموزش مواجهه با زلزله از اهميت زيادي برخوردار است.
    اين آموزش‌ها دو پيش‌فرض مهم دارند، نبايد به ميزان زياد اضطراب برانگيز باشند و در عين حال واقعيت‌هاي زلزله يا حوادث‌طبيعي ديگر را در اختيار مردم قرار دهند. در واقع هنگام زلزله شهروندان براي پيشگيري از عارضه‌جدي براي خود و خانواده چه کنند و در عين حال به صراحت بگويند در صورت عدم انجام خطرات جبران‌ناپذيري در انتظار مردم است. مردم بايد در هنگام وقوع زلزله از خود مراقبت کنند اما اين مراقبت لزوما به معناي فرار از خانه نيست و فقط ميزان خطر را کاهش مي‌دهد، اما وجود خطر را نبايد براي مردم انکار کرد. اين آموزش‌ها بايد در مراکزي با تجمعات‌انساني و مکان‌هايي با تجمع عمومي به افراد جامعه داده شوند. براي مثال کودکان و نوجوانان در مدارس اين اصول‌ايمني را فرا بگيرند و انتقال پيام به دانشجويان به صورت علمي در دانشگاه‌ها باشد. آموزش در مکان‌هاي ديگر مانند اماکن عمومي نيز اقدام مناسبي است.
    با وجود اهميت آموزش مديريت‌بحران جمعي، مساله روحيات و شخصيت فردي نيز در مديريت بحران حائز‌اهميت است  در واقع مردم نمي‌دانند با زلزله چه کنند. براي مثال در زلزله البرز 45 نفر به دليل عدم خروج مناسب از خانه مجروح شده و سه نفر سکته کردند؟ چگونه مي‌توان ظرفيت وجودي افراد را تقويت کرد؟
    ترديدي نيست ميزان قابل‌توجهي از مديريت‌بحران به‌طور کلي ناشي از مديريت‌بحران افراد و در دست خودشان است، آموزش متمرکز در اين زمينه، نزديک کردن انسان‌ها به يکديگر و برانگيختن حس کمک به آنها در اين مديريت‌ بحران بي‌تاثير نيست. در واقع اين اقدامات سرمايه‌اجتماعي را افزايش مي‌دهند.
    تصور کنيد در يک مجتمع مسکوني 30‌نفره قطعا دو، سه نفر مشکلات‌روحي بيشتري در هنگام بروز زلزله پيدا مي‌کنند، براي مثال خانم سالخورده تنها، افراد بيمار يا ساکنان جديد ساختمان. مفهوم سرمايه اجتماعي در اين مجتمع در حالي مي‌تواند وجود داشته باشد که در شرايط احتمال وقوع بحران‌هايي چون سيل و زلزله به منظور جلوگيري از تصورات ناخوشايند به آنها سر زده و درباره ترس‌هايشان با آنها گفت‌و‌گو شود. افراد بايد اندکي براي مواجهه با مساله زلزله برنامه‌ريزي و آمادگي داشته باشند. آنها بايد بدانند در هنگام بروز زلزله چه کنند و چگونه از خانه‌هايشان خارج شوند، اين موارد و نکات‌ايمني نيازمند آموزش و انکارناپذير است. بخشي از نحوه مواجهه با زلزله و حفظ‌آرامش در دست خود مردم است و آنها آمادگي‌هاي روحي نيز نيازمند آموزش صحيح هستند.
    آموزش‌هاي مواجهه‌رواني با زلزله نيز بايد به نحوه‌اي صحيح باشند، در واقع آموزش‌هاي‌احساساتي نباشند که افراد را به طرف ترس زياد برانند يا آن را برايشان بي‌اهميت جلوه دهند. نکته حائزاهميت توجه به شرايط روحي افرادي با سابقه بيماري و مشکلات رواني است، اين افراد به مراتب از افراد عادي در مقابل زلزله آسيب‌پذيرتر هستند. بنابراين ساير افراد خانواده بايد به حال روحي و رواني اعضاي خانواده که مشکلات‌عصبي و رواني يا مشکلات‌جسمي مانند بيماري‌هاي قلبي- عروقي دارند توجه بيشتري داشته باشند، زيرا خطر عارضه‌مند شدن و سکته کردن اين افراد بسيار بيشتر از ديگر افراد است. خانواده براي تزريق آرامش روحي به اين افراد نيازمند آموزش کافي است.
    اغلب سازمان‌هاي مديريت‌بحران در زمينه آگاهي‌رساني از زمان زلزله 5/2 دهم ريشتري ملارد تا پس لرزه چهار ريشتري آن سکوت کردند و شاهد پيام‌هاي‌آموزشي متعدد در شبکه‌هاي‌مجازي بوديم. غفلت نسبي اين سازمان‌ها درباره پيشگيري از بحران از کجا ناشي مي‌شود؟
    به گزارش امانت به نقل از ايرنا،در ابتدا بايد پذيرفت وقوع زلزله‌‌‌هاي متعدد در بازه‌هاي زماني کم، پديده‌اي نيست که در زمان يا کشورهاي زيادي تجربه شده باشد و براي مردم و مسئولان تازگي دارد. در حال‌حاضر شاهد وقوع زلزله‌هاي‌زياد با ريشترهاي گوناگون در عرض کمتر از ده روز در اقصي‌نقاط کشور هستيم، زلزله‌هايي که دائم در حال تکرار هستند. بنابراين اين موضوع سبب اضطراب‌دائم در ميان مردم شده است و تمام افراد جامعه تصور مي‌کنند فردا نوبت وقوع زلزله در شهر آنهاست يا زلزله کم ريشتر ديروز زلزله‌اي بزرگ‌تر را در محل زندگي‌شان در پي دارد. در واقع تکرار زلزله‌ها در فضاهاي مختلف پديده کاملا نويي است و بايد بر مسائل زيادي که در اثر اين پديده نو در کشور ايجاد شده تحقيقات زياد کرد. اين پديده براي مسئولان و مردم به يک اندازه ايجاد شوک کرده است. مسئولان شاهد يک زلزله نيستند که آثار و خسارت زياد را در پي داشته باشد و بعد فشار رواني مردم را کم کند. بنابراين مسائل عصبي و رواني و شايد انفعال ناشي از اين پديده نيازمند تحقيقات بيشتر و کارشناسانه است.

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی