در حال بار گذاری
امروز: جمعه ۲۸ تير ۱۳۹۸

تندرستی > بايدها و نبايدهاي زندگي ريشه در کدام بخش روان انسان دارند

گروه تندرستي:روان انسان يکي از پيچيده‌ترين بخش‌هاي بدن است و ناشناخته‌هاي زيادي دارد و معمولا هر موضوعي که با روان انسان مرتبط باشد از ساختارهاي تو در تويي شکل گرفته است که اتفاقا بر رفتار و عملکرد انسان در زندگي بيشترين اثر را دارد، در واقع روان انسان است که خط سير زندگي او را در زندگي و واکنش‌اش نسبت به اتفاقات و حوادث مختلف تعيين مي‌کند.

    گروه تندرستي:روان انسان يکي از پيچيده‌ترين بخش‌هاي بدن است و ناشناخته‌هاي زيادي دارد و معمولا هر موضوعي که با روان انسان مرتبط باشد از ساختارهاي تو در تويي شکل گرفته است که اتفاقا بر رفتار و عملکرد انسان در زندگي بيشترين اثر را دارد، در واقع روان انسان است که خط سير زندگي او را در زندگي و واکنش‌اش نسبت به اتفاقات و حوادث مختلف تعيين مي‌کند.
    به اعتقاد روانشناسان در تقسيم بندي ساختاري روان از 3 بخش تشکيل شده است که مهم‌ترين آن را در اصطلاح »نهاد« نامگذاري مي‌کنند. در علم روانشناسي در واقع اين بخش مسئول تجربه لذت در زندگي انسان است که بخش مقابل آن را در اصطلاح »فرا من « مي‌خوانند و وجدان اخلاقي را شامل مي‌شود. در واقع »فرامن « مسئول مفاهيم اخلاقي و »بايدها و نبايدها« و تذکرات اخلاقي در زندگي ماست.
    در اين بين روان انسان‌ها از بخش مياني هم بين »نهاد« و »فرا من« شکل گرفته که »ايگو« يا »من« ناميده مي‌شود. اما سؤال اين است که چگونه مي‌توانيم بين بخش‌هاي مختلف روان يا همان نهاد تعادل برقرار کنيم و وجدان اخلاقي بيداري داشته باشيم ولي در عين حال نسبت به وجدان‌مان سختگير هم نباشيم؟ در اين خصوص با ليلا بهنام، روان‌درمانگر تحليلي گفت‌وگو کرده‌ايم و او پيشنهادهايي را مطرح کرده است:
    *فرامن؛ خوب‌ها و بدها
    در تعريف فرامن مي‌توان گفت؛ فرامن از دو بخش اساسي تشکيل شده است؛بخش اخلاقي فرامن که مسئول بايدها و نبايدها يا خوب‌ها و بدهاست و با همه‌‌چيزهايي که کودک از بدو تولد تا بزرگسالي به‌طور مستقيم و مستمر تجربه مي‌کند در ارتباط است.يعني مسئول مراقبت انسان از رفتارهاي اخلاقي و غيراخلاقي و رفتارهاي ديگري است که به جامعه و ارتباطات ميان‌فردي و خود فرد آسيب مي‌رساند. به اين ترتيب مذهب و مفاهيم ديني و باورهاي انسان هم در همين بخش از ساختار روان ذخيره و دروني مي‌شود. اما فرا من بخش ديگري دارد که در واقع ضبط شده تمام صداهاي »والديني« است.به‌عبارتي مي‌توان گفت فرامن از يک سالگي با ضبط صداهاي والديني شروع به شکل‌گيري مي‌کند و بايدها و نبايد‌ها، سختگيري‌ها و تذکرات والديني را درون خودش نگاه مي‌دارد و در واقع بخشي از اخلاق زيست انسان را شکل مي‌دهد.
    همه‌‌چيزها و نکات و جملات و رفتارهايي که والدين آنها را بد و زشت ارزيابي مي‌کنند اين پيام را به روان کودک مخابره مي‌کند که او نبايد آنها را انجام دهد و برعکس نکات خوب و نيک در باور والدين نيز در ذهن کودکان ثبت و ضبط مي‌شود. مثلا والدين به فرزند خود مي‌گويند حق انجام کاري را ندارد و در غير اين صورت آدم خوبي نخواهد بود.
    يا مثلا دختر يا پسر خوب ويژگي‌هايي دارند که فرد بايد بتواند خود را با آنها منطبق کند. اگر هم کودکان مي‌خواهند کاري مخالف ميل والدين خود انجام دهند، ديگر بچه خوبي نيستند و... به اين ترتيب همه اين موارد در بخش »فرا من« انسان ضبط مي‌شود.
    *اخلاق انساني چگونه کنترل مي‌شود؟
    ساختار فرا من يا همان اخلاق با دو ابزار، »من«يا رفتارهاي انسان را کنترل مي‌کند؛ يکي اينکه براي وادار کردن او به تبعيت از مفاهيم ضبط شده در فرد احساس گناه به‌وجود مي‌آورد؛ احساسي که احتمالا همه ما طيف و اندازه‌هاي متفاوت آن را تجربه کرده‌ايم و مي‌دانيم که وقتي چنين تجربه مي‌شود اصولا در راستاي جبران برمي‌آييم و تلاش مي‌کنيم تا از شر تجربه اين حس نامطبوع خلاص و رها شويم.در واقع يکي از ابزارهاي والدين براي کنترل بچه‌ها القاي »حس گناه «است ؛ چون اين حس آنقدر نامطبوع است که طبيعتا کودکان هم حاضر مي‌شوند هر باجي بدهند تا اين صداي آزار‌دهنده خاموش شود.
    احساس گناهي که »فرا من« ايجاد مي‌کند باعث مي‌شود در راستاي »جبران« برآييم و تلاش کنيم تا از شر تجربه اين حس بد رها شويم. دومين ابزار فرامن براي کنترل رفتار انسان »ترس« است ؛ترس از مجازات، تنبيه و طرد رها شدگي.مثلا ما در مفاهيم بايد ها و نبايدهاي اخلاقي و تعاريف والدين از بچه خوب يا بد منتظريم اگر رفتاري خلاف ميل و تذکر والدين انجام بدهيم تنبيه شويم. به اين ترتيب وقتي خود را مستحق مجازات مي‌دانيم همين حس باعث مي‌شود نتوانيم از عزت نفس بالايي برخوردار شويم. بنابراين تجربه ترس و احساس گناه ابزاري هستند که »فرا من« براي کنترل فرامين و قوانين خود از آن استفاده مي‌کند.
    *از ناديده گرفتن اخلاق تا انعطاف‌پذيري
    از نظر ساختاري معمولا وضعيت فرامن يا اخلاق افراد را مي‌توانيم در 3 طبقه يا به 3شکل مشاهده کنيم. در بدترين شکل فرامن ناديده گرفته مي‌شود؛ به اين مفهوم که اصلا شکل نگرفته يا به قدري کم و اندک است که کارکرد اصلي خود را از دست مي‌دهد. مثلا در افراد »ضد‌اجتماعي« يا بزهکاران و مجرمان حرفه‌اي چنين موردي ديده مي‌شود؛ يعني فرا من ناديده گرفته مي‌شود چون کارکرد واقعي خود را از دست داده است.
    اما مدل سالم فرامن که مدل دوم است مدلي است که در آن عملکرد «فرا من» باعث رشد، خوشحالي و موفقيت شخص در دوران بزرگسالي مي‌شود. چون بايد‌ها و نبايد‌هايي براي فرد ديکته شده که نه‌تنها متوقف‌کننده مسير رشد روانشناختي فردي نيست، بلکه محرک و تقويت‌کننده رشد فرد هم هست.
    نخستين خصوصيت يک فرا من سالم »انعطاف پذيري« است؛ يعني اينکه بپذيريم ما با افرادي مواجه هستيم که گرچه بايد نبايد‌هايي را از ديروز و گذشته‌هاي دور ذخيره کرده‌اند و باور دارند؛ اما در ارتباط با واقعيت اينجا و اکنون امکان تصحيح مفاهيم فرا من را دارند.به اين معنا که افراد مي‌توانند اين فرصت را به‌خودشان بدهند تا بعضي مفاهيم را با واقعيت تطبيق بدهند و چنانچه لازم باشد تغييري دروني در آن ايجاد کنند. دومين و مهم‌ترين ويژگي يک فرامن سالم فرامني است که گذشت و بخشش در آن وجود دارد. در واقع مي‌توان گفت فرامن سالم تذکر مي‌دهد اما طرف مقابل را تحت فشار قرار نمي‌دهد وبه‌اصطلاح او را »خفه« نمي‌کند.مثلا ما گاهي با افرادي مواجه مي‌شويم که وقتي کار اشتباهي انجام مي‌دهند يا رفتاري خلاف مفاهيم دروني‌شده‌اي که »فرا من« را تشکيل داده‌اند انجام مي‌دهند؛ گرچه ممکن است حس نامطلوبي پيدا کنند اما اين حس در حدي نيست که حال شديد بد و آزار دهنده‌اي براي آنها ايجاد کند و به عزت نفس‌شان آسيب بزند.
    اين افراد به همان اندازه که نسبت به‌خودشان سخت نمي‌گيرند و مهربانند با ديگران هم منعطف هستند و مي‌توانند آنها را ببخشند و فرصت ترميم خطا براي خودشان و ديگران قائل مي‌شوند. به اين ترتيب فرامن سالم فرصت رشد «من » سالم را به فرد مي‌دهد. بنابراين فردي که چنين فرامني دارد از حال بهتري هم برخوردار است، خوشحال‌تر است و از زندگي نيز بيشتر لذت مي‌برد.
    *اخلاق سختگير
     اما نوع سوم فرا من يا اخلاق »سختگير« است. در اين نوع فرامن هيچ انعطافي وجود ندارد. مي‌توان گفت افرادي که چنين فرامني دارند به‌گونه‌اي تعصب دارند و متحجرند. يعني اگر بايد و نبايدي براي خود درنظر گرفته باشند، نمي‌توانند تغييري در آن ايجاد کنند.اين افراد حاضر نيستند خود را با واقعيت‌هاي امروز منطبق کنند و همه‌‌چيز در ذهنشان همان‌گونه که از گذشته‌هاي دور تعبيه شده باقي خواهد ماند. بيشترين مشکل در رابطه با فرامن‌هاي سختگير متوجه کساني است که در مقابل و در ارتباط با اين نوع افراد وجود دارد. دومين ويژگي فرامن سختگير، نداشتن قدرت »بخشيدن« خود و ديگران است. اين افراد هم نسبت به‌خودشان سختگير هستند و هم در ارتباط با ديگران مهربان نيستند.به همين‌خاطر نمي‌توانند از زندگي لذت ببرند. افرادي با فرا من سختگير حق هيچ‌گونه خطايي را براي خود درنظر نمي‌گيرند و طبيعتا توقع دارند ديگران هم مرتکب خطايي نشوند يعني انجام هر رفتار نادرستي را مستوجب مجازات و تنبيه مي‌دانند.
    اين افراد با انجام هر خطايي آنقدر دچار ترس و احساس گناه مي‌شوند که واقعا فضا برايشان نفسگير مي‌شود. آنها معمولا احساسي ناشي از شرم و حقارت دارند و نمي‌توانند حس خوبي نسبت به‌خود داشته باشند. اين موضوع در تصويري که افراد از خود دارند تأثير مي‌گذارد و به اين صورت عزت نفس و اعتماد به نفس آنها پايين مي‌آيد.
    *خود آزاري و ديگر آزاري
    افرادي با وجدان سختگير در ارتباط با ديگران هم تبديل به يک موجود سختگير مي‌شوند و حتي انسجام رواني خود را از دست مي‌دهند و در فضاي »خود آزاري«و »ديگر آزاري« قرار مي‌گيرند.
    اين افراد روابط موفقي ندارند ؛ اما اگر هوشياري به خرج دهند مي‌توانند در مواردي که اضطراب، تنش و گناه شديد احساس مي‌کنند مکثي به‌خود بدهند و از بيرون به شرايط خود و ديگران نگاه کنند و ببينند آيا رفتارهايي که از نظر آنها غيرقابل بخشايش است واقعا تا اين حد آزار‌دهنده به‌نظر مي‌رسد و تا اين اندازه مستوجب مجازات است.در واقع هرچه بتوان به اين افراد کمک کرد »من مشاهده‌گر« قوي تري داشته باشند و آن را تمرين و از بيرون به رفتارهاي خود دقت کنند بيشتر مي‌توانند با خود مهربان باشند.البته اين نوع تغيير رفتار براي افرادي که تا اين حد سختگير هستند کار آساني نيست.اما با تمرين کردن حتما مي‌توان به مرور به نتيجه بهتري رسيد؛ به‌گونه‌اي که فرصت رشد مناسب را به »من« داد و به احساس بهتر و خوشايند‌تري نسبت به‌خود و ديگران رسيد.
    به گزارش امانت به نقل از سلامت نيوز،چون افرادي با وجدان اخلاقي سختگير بدون اينکه حتي بدانند مشکل اصلي چيست نه خودشان مي‌توانند از زندگي لذت ببرند و نه مي‌گذارند ديگران از زندگي لذت ببرند. پس تمرين آسان گرفتن زندگي و مهرباني بيشتر با خود و ديگران حتما ارزش لذت بردن بيشتر از زندگي را دارد.

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی