در حال بار گذاری
امروز: جمعه ۲۵ آبان ۱۳۹۷

تندرستی > با خودمان مهربان باشيم

گروه تندرستي: چيزي که هميشه روان‌شناسان و عالمان اخلاق بر آن تاکيد مي‌کنند اين است که »هرکاري را در مورد خودت ياد گرفتي مي‌تواني آن کار را براي ديگران هم انجام دهي«. اگر ياد بگيري به خودت مهرباني کني، مي‌تواني اين مهرباني را بسط دهي و با ديگران هم مهربان باشي.

    گروه تندرستي: چيزي که هميشه روان‌شناسان و عالمان اخلاق بر آن تاکيد مي‌کنند اين است که »هرکاري را در مورد خودت ياد گرفتي مي‌تواني آن کار را براي ديگران هم انجام دهي«. اگر ياد بگيري به خودت مهرباني کني، مي‌تواني اين مهرباني را بسط دهي و با ديگران هم مهربان باشي.
     اگر قادر به احترام گذاشتن به خودت باشي، مي‌تواني به ديگران هم احترام بگذاري و…. در واقع همه چيز اول از همه به »خودمان« برمي‌گردد.
    اگر قادر به خودسازي باشيم، مي‌توانيم در ارتباطات‌مان نيز فردي دلخواه باشيم. يک جايي خوانده بودم آدم‌ها زماني مي‌توانند براي ديگران دوست خوبي باشند که با خودشان دوست خوبي باشند.
    در پروسه ازدواج هم ما به اين سخن مشاوران مي‌رسيم که تاکيد مي‌کنند تا وقتي فرد توانايي شناخت نسبت به خودش را نداشته باشد، قادر به ارتباط گرفتن با کسي نيست و نمي‌تواند زندگي جديدي را آغاز کند.
    اگر نگاهي به اطراف بکنيد متوجه مي‌شويد خيلي اوقات با بي‌مهري اطرافيان روبه‌رو شده‌ايد و طبعا خودتان هم در اکثر مواقع نسبت به افراد مهم زندگي‌تان آن‌جور که بايد و شايد مهربان نبوده‌ايد و برعکس?اين حقيقت تلخ وجود دارد که ما در دو لبه تيغ هستيم. يا بيش از حد با ديگران مهربانيم يا گاهي حوصله کسي را نداريم و همه را از خودمان مي‌رنجانيم. در هر دو لبه چيزي که فراموش مي‌شود خودمان هستيم. بايد اين را بپذيريم که ما به »خودمان« بي‌توجهيم.
    هيچ‌وقت دست خودمان را نگرفته‌ايم و به خودمان مهر نورزيده‌ايم. هيچ‌گاه آن‌طور که بايد و شايد براي خودمان نبوده‌ايم. مهرباني با خود قدم اول سازگاري با ديگران است. اما چطور مي‌توانيم با خودمان مهربان باشيم؟
    دلداري دادن به خودمان‎:هروقت مي‌بينيم دوست يا آشنايي در رنجي عميق فرو رفته، تمام توان خود را به‌کار مي‌گيريم تا او را دلداري دهيم و حواسش را از غمي که در دلش است، پرت کنيم.
    هزاران توجيه منطقي و غيرمنطقي را سرهم مي‌کنيم تا به طرف مقابل نشان دهيم، ايراد از او نبوده و بايد هرچه زودتر تلاشش را بکند تا حالش خوب شود.از عباراتي چون »ارزشش رو نداره«، »بهش فکر نکن«، »مهم نيست« و ازين قبيل جملات استفاده مي‌کنيم تا حدودي حال او را خوب کنيم. اما چند بار تا به‌حال موقع گرفتاري و غمگيني اين عبارت را به خودمان گفته‌ايم؟
    چند بار تا به‌حال با جملاتي سعي کرده‌ايم حال خودمان را روبه‌راه کنيم و با توجيهي منطقي براي خودمان آرامش بخواهيم؟ ما در مواقع ناراحتي بيشتر از اينکه با شفقت و مهرباني با خودمان روبه‌رو شويم، سخت‌گيرانه خود را متهم به شکست کرده‌ايم و دائم در حال سرزنش خود بوده‎‌‎ايم. در حالي‌که در مقابل ناراحتي دوستان‌مان آن‌ها را قوي خطاب مي‌کنيم تا باز هم روحيه قبلي خود را به‌دست آورند. اما با خودمان؟ سخت‌گير و بي‌رحميم ‎.‎
    کمال‌گرايي را فراموش کنيم:بزرگترين سمي که مي‌تواند يک نفر را بدون آنکه خودش متوجه شود، مسموم کند، کمال‌گرايي است. ما هميشه فراموش مي‌کنيم که همه انسان‌ها ممکن‌الخطا هستند و همين باعث مي‌شود دائم از خودمان انتظار بي‌نقص بودن داشته باشيم. در همين حين اگر با شکستي روبه‌رو شويم، خود را افسرده و ناکارآمد مي‌بينيم.به خودمان سرکوفت مي‌زنيم که بلد نيستيم کاري را بدون نقص انجام دهيم.. کمال‌گرايي منجر به سخت‌گيري بيش از اندازه نسبت به خودمان مي‌شود و همين باعث مي‌شود در مقابل اشتباهات‌مان به جاي پذيرش و قبول کردن، افسرده و داغ‌دار شويم و در‌وازه ريسک پذيري را به روي خودمان ببنديم.انتظارات سرسخت و بي‌نقص را در خودمان اصلاح کنيم و به خود اجازه شکست دهيم‎.‎
    براي خودمان هم احساساتي شويم:‎هر موقع با کار خوشايندي از جانب کودکان روبه‌رو مي‌شويم، فرياد شادي برمي‌آوريم و آفرين گويان به آنها انرژي مي‌دهيم. خيلي اوقات خودمان بايد براي خودمان داوري کنيم. ياد بگيريم که در مقابل غم‌ها خودمان هم بتوانيم خود را دلداري دهيم.در مقابل سختي‌ها به خودمان انرژي دهيم. وقتي با شکست مواجه شديم به جاي سرزنش کردن‌مان، به خودمان بگوييم جاي جبران هست. هر وقت کار شايسته‌اي انجام داديم هديه‌اي براي خود بخريم. براي خود گل بخريم.گاهي خود را به يک کافه دعوت کنيم. حتي اگر خشمگين هستيم، خودخوري نکنيم و خشم‌مان را با حالتي معقول بروز دهيم. بايد ياد بگيريم هيجانات مربوط به خودمان را به راحتي و بدون خجالت بروز دهيم‎.‎
    پيگير کارهاي مورد علاقه‌تان باشيد:در خيلي از برهه‌هاي زندگي ما با جمعيت همراه هستيم. نگاه نمي‌کنيم آيا اين همراهي مناسب روحيات ما هست يا نه. مثل تحصيلات دانشگاهي.
    برخي افراد روحيه و خلقيات‌شان متناسب با کارهايي که انجام مي‌دهند، نيست. دوستي داشتم که بعد از چند سال درس خواندن در دانشگاه، ترک تحصيل کرد و به هنر پناه برد. سال‌ها بود که آرزوي خطاطي داشت.بعد از ترک تحصيل با وجود مخالفت‌هاي بسيار از جانب اطرافيانش، به سمت خطاطي رفت. هروقت او را مي‌بينم مي‌گويد بزرگترين قدم زندگي‌اش را وقتي برداشته که روي موجي که همه سوار آن بودند، سوار نشده و پيگير علاقه‌اش شده. آدمي يک جا بايد بايستد. خودش و جايگاهش را ببيند و به اين فکر کند اين جايي که ايستاده مناسب با روحيات و علايقش هست يا نه؟ اگر نبود، بدون رودربايستي از آن جايگاه پياده شود و دنبال چيزي رود که آرامشش در آن است‎.‎
    با کودک درون‌مان رفاقت کنيم:کودک درون همان بخش دروني ماست که بي‌محابا سعي در بروز احساسات و هيجاناتش دارد. هيجان و احساسي که شايد متناسب با سني که در آن هستيم، نباشيد.
    اما بروز آن به صورت کنترل شده باعث نشاط روحي ما مي‌شود.گاهي اوقات دل‌مان لک مي‌زند به پارک برويم و همراه با بچه‌ها سوار سرسره و تاب شويم. گاهي دوست داريم کتاب رنگ‌آميزي بگيريم و خودمان را اين‌گونه سرگرم کنيم. گاهي بهانه‌گير مي‌شويم و دل‌مان مي‌خواهد بي‌دليل گريه کنيم و…. اما به دليل قانون‌ و عرف، خودمان را از اين کارها محروم مي‎کنيم.دوستي با کودک درون‌مان منجر به سرزنده‌بودن مي‌شود. اين عضو دروني سرکوب شده را بيشتر جدي بگيريم‎.

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی