در حال بار گذاری
امروز: دوشنبه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۸

اجتماعی > مردم حلقه گمشده محروميت‌زدايي

گروه اجتماعي:يک کارشناس و فعال حوزه توسعه محلي، کليد توسعه را عامليت مردم و ميدان‌داري عناصر جهادي دانست و گفت: بازنگري در تعريف محروميت ضروري است.

    گروه اجتماعي:يک کارشناس و فعال حوزه توسعه محلي، کليد توسعه را عامليت مردم و ميدان‌داري عناصر جهادي دانست و گفت: بازنگري در تعريف محروميت ضروري است.
    روح الله ايزدخواه، مردم را »حلقه مفقوده محروميت‌زدايي« عنوان کرد و گفت: اشتباه بزرگ ما اين است که وقتي سراغ منطقه محروم مي‌رويم، سراغ نداشته‌هاي آن و فاصله‌اش با کلان‌شهرها مي‌رويم. چه کسي و با کدام شاخص توسعه‌يافتگي را تعريف کرده و گفته است که کلان‌شهر، جايي توسعه‌يافته است؟ مثلاً امنيت را در نظر بگيريد؛ شما در بلوچستان شش ماه زندگي کنيد و ببينيد آيا کسي مي‌آيد با قمه شما را تهديد کند و لپ‌تاپتان را بگيرد؟ در حالي که در تهران هر روز اين حادثه تکرار مي‌شود.
    وي تأکيد کرد: پس اگر مثلاً به »امنيت« به عنوان شاخص محروميت و توسعه‌يافتگي نگاه کنيم، تهران ممکن است توسعه‌يافته‌تر از بلوچستان نباشد. اگر شاخص ما،»نشاط و افسردگي« باشد، کجا خودکشي بيش‌تر است؟ در منطقه محروم يا در کلان‌شهر؟ اگر شاخص »مکانات«را مي‌خواهيم در نظر بگيريم؛ امکانات چيست؟ شهربازي، امکانات است و آن کوه‌هاي بکر و فرح‌زا و رودخانه‌هاي خروشان مناطق محروم امکانات محسوب نمي‌شود؟ اگر روابط قومي و طايفه‌اي شاخص باشد؛ فرار دختران از خانه در کلان‌شهر بيش‌تر است يا در مناطق محروم؟
    ايزدخواه ادامه داد: طايفه‌مداري، خانواده‌مداري در کجا بيش‌تر است؟ رابطه والدين و فرزندان در کجا هنوز اصالت خود را حفظ کرده است؟ اگر شاخص بهداشت را در نظر بگيريم؛ بيماري‌هاي عجيب و خلق‌الساعه که در کلان‌شهر هست و در مناطق محروم نيست، چگونه توجيه مي‌شود؟ تعداد کساني که بالاي ?? سال دارند به نسبت جمعيت در مناطق محروم بيش‌تر است يا در کلان‌شهر؟ آيا با صرف ترک تحصيل افراد مي‌توان گفت منطقه‌اي محروم است و جايي که افرادش دانشگاه رفته‌اند و تحصيل کرده‌اند، توسعه‌يافته است؟
    اين کارشناس و فعال حوزه توسعه محلي گفت: از نظر من، مسئله محروميت اين‌ها نيست. بلکه اين است که چقدر مردم در پيشرفت، عامليت داشته باشند. در هيچ‌يک از پارادايم‌هاي دنيا در اقتصاد و ساير حوزه‌هاي علوم انساني، مردم به عنوان »مردم« ديده نشده‌اند؛ خدمت‌رساني به مردم، مسئله دوم و سوم است و »عامليت مردم در پيشرفت«، نکته اول در محروميت زدايي است.
    ايزدخواه تاکيد کرد: مسئله محروميت فقط در اين خلاصه مي‌شود که چقدر امکان عامليت و نقش آفريني مردم در اينکه امور زندگي خود را اداره کنند، فراهم است.
    وي ادامه داد: بعد از دويست سيصد سال سابقه علوم انساني در غرب، به تازگي در اين علوم به مساله مشارکت رسيده‌اند و مي‌گويند مثلاً در توسعه زيرساخت‌ها مدل ppp بهترين مدل است؛ يعني بخش غير دولتي و دولتي با هم شريک شوند. براي چه؟ چون آن‌ها اصلاً از مسئله »مردم« شروع نکرده‌اند. در مديريت، يک مکتب علمي بوده است که بعدها اين نقد را به آن کردند که انسان را ماشين ديده است. اما نگاه ما، به طور تاريخي اين‌ها نبوده است؛ در تأسيس جهاد سازندگي، در اولين فراز بيانيه تأسيس آن، مطرح شده است که ما بايد متوسل شويم به ملت.
    اين کارشناس و فعال حوزه توسعه محلي افزود: وقتي شما برنامه‌ريزي را به سبک متمرکز شروع مي‌کني، بعد از هفتاد سال، همچنان در خم يک کوچه هستي. همچنان بايد به سازمان مديريت التماس کني تا به کارشناسش بگويد يک بار هم شده از پشت ميز بلند شود و ببيند در منطقه بلوچستان، دوازده ماه کشت چه معنايي دارد. تا بنشيند آن‌جا و بگويد هر کس مي‌خواهد در بلوچستان آب بخورد بايد از من اجازه بگيرد!
    ايزدخواه که سابقه فعاليت‌هاي توسعه‌اي در منطقه سيستان و بلوچستان را دارد، ضمن اشاره به يک تجربه شخصي، گفت: استاندار اين سوال را مطرح کرد که من بيش‌تر به منطقه خودم واردم يا دفتر کشاورزي سازمان مديريت تهران؟ چرا من بايد اجازه بگيرم و او تصويب کند که فلان طرح در منطقه ما اجرا شود يا خير؟
    وي تاکيد کرد: اين‌ها پيشرفت نيست! اين‌ها پس‌رفت و عقب‌ماندگي است. نظام برنامه‌ريزي ما، »متمرکز« شده؛»مردم«، کجاي کار هستند؟ حالا مي‌خواهيم با وصله و پينه درستش کنيم، نمي‌شود! اگر صد سال ديگر هم همين سيستم ادامه پيدا کند، باز وضع همين خواهد بود که هست. آن وقت شما ببينيد طي کمتر از 10 سال جهاد سازندگي ما در اوايل انقلاب، خلأهايي را پر مي‌کند که به اعتراف دانشگاه پرينستون آمريکا، بي سابقه بوده است و در دنيا اين شدت در جبران عقب‌ماندگي روستاها قبل از اين تکرار نشده است!
    کارشناس و فعال حوزه توسعه محلي به يک رساله دکترا در سال 1390 اشاره کرد و گفت: اگر جهاد سازندگي نبود، پرونده اين انقلاب همان دو سه سال اول بسته مي‌شد. اگر نمي‌توانست مساله پيشرفت را در دورترين نقاط کشور مطرح کند و در دستور کار بگذارد، آن هم چهار ماه بعد پيروزي انقلاب و با مدل مردم‌محور، اين انقلاب به ثمر نمي‌نشست.
    ايزدخواه، در ادامه پرسيد: ما اين را چطور امروز به تکنوکرات‌ها تفهيم کنيم که بر مبناي اين واقعيت‌ها، چهل سال پيش که اين همه دفتر و اداره و سازمان نداشتيم و ?? 70درصد مردم هم روستانشين بودند و به اندازه امروز فناوري هم نداشتيم، مدل مردمي جواب داد؛ بهتر از امروز! البته ايرادهايش سرجايش هست؛ اما در حد خودش و در حد انتظار آن روز، جواب که داد هيچ، حماسه ايجاد کرد و دنيا پانزده سال پس از انحلال جهاد سازندگي مي‌رود و مطالعه مي‌کند که اين پديده عجيب چه بود؟ چه سازماني بود و چه مکانيزمي داشت؟ چگونه چند بچه مهندس توانستند مردم را در پيچيده‌ترين پروژه‌هاي مهندسي‌بر روستايي مشارکت دهند و به کار گيرند.
    وي با اشاره به يکي از سفرهايش به منطقه شوش خوزستان، گفت: در بهترين نقطه کشاورزي ايران و در مدار 30 درجه که مانند کاليفرنياست، دهيار، فوق ليسانس کشاورزي است. انبوه اين ظرفيت‌ها در روستاها و شهرها هست. ما بايد به نظام برنامه‌ريزي تکنوکراتي امروز کشور کافر شويم و تا لختي پادشاه را در اين قصه نشان ندهيم، مساله درست نمي‌شود. اصلاً موضوع سازمان مديريت هم نيست که با انحلالش مسئله حل شود؛ بلکه آن پارادايم، غلط است.
    ايزدخواه سپس با انتقاد از تعطيلي جهاد سازندگي، آن را تلاشي عامدانه و آگاهانه تعبير کرد و گفت: سه دولت در طي 16 سال با جهاد سازندگي جنگيدند تا توانستند آن را ريشه کن کنند. اين نهاد بزرگ مردميِ توانمند، يک‌شبه، ريشه‌کن نمي‌شد. جهاد دانشگاهي هم تجربه مشابهي است که در زمان خود به سرعت شکاف بين دانشگاه و صنعت را پر مي‌کرد. نهضت سوادآموزي هم مثال ديگري است که در دوره خودش حرکت بسيار مؤثري بود. اين‌ها همه حرکت‌هايي فراتر از نهاد بود.
    وي ادامه داد: رئيس يک همايش در پاکستان، استادي بود و مي‌گفت شما آماده TAKE-OFF هستيد و ما نيستيم؛ از ايشان خواستم يک شاخص بگويد؛ گفت شما در جامعه 70-80 ميليوني خود بالاي ??85 درصد با سواد هستيد و ما در جامعه‌ي نزديک 200 ميليوني خود بالاي 60 درصد بي‌سواد مطلق داريم.
    به گزارش امانت به نقل از مهر،اين کارشناس و فعال حوزه توسعه محلي، اين مسئله را يک ظرفيت بزرگ دانست و گفت: تمام صحبت من اين است که به حضور و عامليت مردم در اقتصاد و توسعه و پيشرفت ايمان بياوريم و کليد اين قصه، ميدان‌داري عناصر جهادي است که مي‌توانند اين حرکت را ايجاد کنند. مردمي شدن اقتصاد و سازندگي کشور از عهده چه کسي بر مي‌آيد؟ چه عاملي مي‌تواند اين را تسريع، پيشراني و تسهيل کند؟ ما معتقديم که آن عامل، يک عامل جهادي است؛ هم عناصر جهادي، هم گروه‌هاي جهادي و هم حرکت‌هاي جهادي. اين‌ها مي‌توانند براي نقش‌آفريني مردم و آوردن مردم در صحنه اداره امور جامعه نقش‌آفريني کنند. چرا؟ چون حکومت اساساً زبان و رفتاري متفاوت با مردم دارد و حتي نقشش به گونه‌اي است که با اين مأموريتي که ما مطرح مي‌کنيم سازگار نيست. اين، »عامل جهادي« است که مي‌تواند براي عامليت مردم ريل‌گذاري کند و از طرفي عزم و خواسته و تصميم حاکميت را تشخيص دهد و از طرفي ديگر هم شرايط حضور مردم را درک کند.

نظر خود را بنویسید ...

نظر سنجی